doa

امام جواد علیه السلام

این مورد را ارزیابی کنید
(4 رای‌ها)

زندگی نامه امام علیه السلام
محمد بن على بن موسى الرضا عليه السّلام، که در میان شیعیان به امام جواد علیه السلام معروف هستند،  نهمين پيشواى شيعيان دوازده امامی و از برگزيدگان خدا براى هدايت مى‌ باشند. ایشان در سال 195 هجری در مدینه چشم به جهان گشودند و در آخر، در حالی که بیش از 25 سال نداشتند، پس از 17 سال امامت، در آخر ذى‌قعدۀ سال ٢٢٠ هجرى توسط همسرشان ام الفضل دختر مأمون به شهادت رسیدند. آن حضرت با دو خليفه عباسى يعنى «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده است.
پدر ایشان امام رضا علیه السلام، امام هشتم شیعیان اثناعشری است. مادرش سَبیکَه نام داشت که از خاندان ماریه قبطیه، همسر پیامبر اسلام (ص) به شمار می‌رود. در برخی از منابع نام مادرشان خَیزُران، نوبیّه و ریحانه ذکر شده است.1 کُنیه ایشان ابوجعفر است2 معمولا در روایات از ایشان با عنوان ابوجعفر ثانی یاد می‌شود تا با ابوجعفر اول (امام باقر علیه السلام) اشتباه نشود.3 مشهورترین لقبشان جواد است اما القاب دیگری همچون تقی، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوکل و منتجب را نیز برای حضرتش برشمرده‌اند.4


مولود پر خیر و برکت
در خانواده امام رضا عليه السلام و در محافل شيعه، از حضرت جواد عليه السلام، به عنوان مولودى پرخير و بركت ياد مى‌شد.«ابو يحياى صنعانى» مى‌گويد: روزى در محضر امام رضا عليه السلام، فرزندش ابو جعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: «اين مولودى است كه براى شيعيان ما، با بركت ‌تر از او زاده نشده است».5
همچنین به گواه دو تن از شيعيان بنام «ابن اسباط» و «عبّاد بن اسماعيل» که می گویند: در محضر امام رضا عليه السلام بوديم كه ابو جعفر را آوردند، عرض كرديم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ حضرت فرمود: «آرى، اين همان مولودى است كه در اسلام بابركت‏تر از او زاده نشده است»6، معلوم می شود امام، به مناسبتهاى مختلف، از فرزند ارجمند خود با اين عنوان ياد مى‏كرده و اين موضوع در ميان شيعيان و ياران امام رضا عليه السلام معروف بوده است.
در جای دیگری، «ابو يحياى صنعانى» مى‏گويد: در مكه به حضور امام رضا - عليه السلام - شرفياب شدم، ديدم حضرت موز را پوست مى‏كند و به فرزندش ابو جعفر مى‏دهد. عرض كردم: اين همان مولود پرخير و بركت است؟ فرمود:«آرى، اين مولودى است كه در اسلام مانند او، و براى شيعيان ما، با بركت‏تر از او زاده نشده است».7
علت اشتهار امام جواد علیه السلام به مولود پر خیر و برکت
در ابتدای امر شاید این سؤال به ذهن انسان برسد که چرا در میان ائمه علیهم السلام، فقط امام جواد علیه السلام به پر خیر و برکت معروف بوده اند؟
آیا منظور این است که سایر امامان پر خیر و برکت نبوده اند؟ یا اینکه ایشان از بقیه امامان علیهم السلام پر خیر و برکت تر بوده اند؟
با بررسی شرایط تاریخی زمان امام رضا و امام جواد (ع) روشن می گردد که هیچ کدام از این فرضیات صحیح نیستند.
از لحاظ تاریخی، تولد حضرت جواد در شرائطى صورت گرفت كه خير و بركت خاصّى براى شيعيان به ارمغان آورد، شیعیان در آن زمان در برابر یک امتحان سخت قرار گرفتند که شاید در دوران امامان سابق چنین امتحانی برای آنان رخ نداده بود بدين معنا كه عصر امام رضا عليه السلام، به لحاظ اصل تعیین امامت، عصر ويژه‏اى بوده و حضرت در تعيين جانشين خود و معرفى امام بعدى، با مشكلاتى روبرو بوده اند كه در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است، زيرا از يك سو پس از شهادت امام كاظم عليه السلام گروهى كه به «واقفيه» معروف شدند، براساس انگيزه‏هاى مادى، امامت آن حضرت را انكار كردند و از سوى ديگر امام (ع) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احاديث رسيده از پيامبر حاكى بود كه امامان دوازده نفرند كه نه نفر آنان از نسل امام حسين خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا عليه السلام، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زير سؤال مى‏برد و واقفيه اين موضوع را دستاويز قرار داده امامت حضرت رضا عليه السلام را انكار مى‏كردند. گواه اين معنا، اعتراض «حسين بن قياما واسطى» به امام هشتم در اين مورد، و پاسخ آن حضرت است.
«ابن قياما» كه از سران «واقفيه» بوده است8، طى نامه‏اى به امام رضا عليه السلام او را متهم به عقيمى كرد و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى؟! امام در پاسخ نوشت: از كجا مى‏دانى كه من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بيش از چند روز نمى‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏كند كه حق را از باطل جدا مى‏كند.9 اين شگرد تبليغى از طرف «حسين بن قياما» (و ديگر پيروان واقفيه) منحصر به اين مورد نبوده است، بلكه اين معنا به مناسبت هاى مختلف و در موارد گوناگون تكرار مى‏شده و امام رضا عليه السلام همواره سخنان و دلائل آنان را رد مى‏كرده است10، تا آنكه تولد حضرت جواد به اين سمپاشي ها خاتمه داد و موضع امام و شيعيان كه از اين نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقويت گرديد و اعتبار و وجهه تشيّع بالا رفت11. وسوسه‏هاى واقفيه و دشمنان خاندان امامت در اين مورد، به حدى بود كه حتى پس از ولادت حضرت جواد كه واقفيه را خلع سلاح كرد، گروهى از خويشان امام رضا عليه السلام طبعاً بر اساس حسد ورزي ها و تنگ نظري ها، گستاخى را به جايى رساندند كه ادعا كردند كه حضرت جواد، فرزند على بن موسى نيست!! آنان در اين تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح كردن انديشه‏هاى پنهانى خويش، جز شبهه عوام فريبانه عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چيزى نيافتند و گندم گونى صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در ميان ما، امامى كه گندم گون باشد وجود نداشته است! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پيامبر اسلام (ص) با قيافه‏شناسى داورى كرده است12، بايد بين ما و تو قيافه شناسان داورى كنند. حضرت (ناگزير) فرمود: شما در پى آنان بفرستيد ولى من اين كار را نمى‏كنم، اما به آنان نگوييد براى چه دعوتشان كرده‏ايد. يك روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا عليه السلام در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى كه جامه‏اى گشاده و پشمين بر تن و كلاهى بر سر و بيلى بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد، گويى كه باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد. آنگاه حضرت جواد عليه السلام را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست نمودند كه پدر وى را از ميان آن جمع شناسايى كنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر اين كودك در اين جمع حضور ندارد، اما اين شخص، عموى پدرش، و اين، عموى خود او، و اين هم عمه اوست، اگر پدرش نيز در اينجا باشد بايد آن شخص باشد كه در ميان باغ بيل بر دوش گذارده است، زيرا ساق پاهاى اين دو، به يك گونه است! در اين هنگام امام رضا عليه السلام به آنان پيوست. قيافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، اين است. در اين هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا از جا برخاست و بوسه برلبهاى حضرت جواد زد و عرض كرد: گواهى مى‏دهم كه تو در پيشگاه خدا امام من هستى13. بدين ترتيب بكبار ديگر توطئه و دسيسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شكست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.


امامت در سنین کودکی
پس از برطرف شدن غائله انکار امامت امام رضا علیه السلام به خاطر نداشتن فرزند و نامعلوم بودن وضع امامت پس از ایشان و همچنین انکار فرزندی امام جواد علیه السلام از سوی خویشان و خانواده آن حضرت، اینک شیعیان در معرض امتحانی دیگر قرار گرفته اند. امتحانی سخت که آن نیز در دوران امامان گذشته، هیچ سابقه ای نداشته و هیچ کس با آن آشنائی ندارد و آن عبارت بود از امامت در سن و سال کودکی و ابتدای نوجوانی.
از آنجا كه امام جواد علیه السلام نخستين امامى بود كه در كودكى به منصب امامت رسيد، طبعاً نخستين سؤالى كه در مورد این مسأله به نظر مى‏رسد، اين است كه چگونه يك نوجوان مى‏تواند مسئوليت حساس و سنگين امامت و پيشوايى مسلمانان را بر عهده بگيرد؟ آيا ممكن است انسانى در چنين سنى به آن حد از كمال برسد كه بتواند جانشين پيامبر خدا باشد؟ و آيا در امتهاى پيشين چنين چيزى سابقه داشته است؟
به لحاظ امکان وقوع عقلی باید توجه داشت که درست است كه دوران شكوفايى عقل و جسم انسان معمولاً حد و مرز خاصى دارد كه با رسيدن آن زمان، جسم و روان به حد كمال مى‏رسند، ولى چه مانعى دارد كه خداوند قادر حكيم، براى مصالحى، اين دوران را براى بعضى از بندگان خاص خود كوتاه ساخته، در سالهاى كمترى خلاصه كند. در جامعه بشريت از آغاز تاكنون افرادى بوده‏اند كه از اين قاعده عادى مستثنا بوده‏اند و در پرتو لطف و عنايت خاصى كه از طرف خالق جهان به آنان شده است در سنين كودكى به مقام پيشوايى و رهبرى امتى نائل شده‏اند.
اما به لحاظ وقوع آن نیز بنا به مصالح بشر در دوران های مختلفی از زندگانی امت های پیشین این مسأله اتفاق افتاده که ذیلا به  مواردی از آن از قرآن کریم اشاره می گردد:
1- قرآن مجيد درباره حضرت يحيى ورسالت او و اينكه در دوران كودكى به نبوت برگزيده شده است، مى‏فرمايد: «وَ آتَيْناهُ الْحُکْمَ صَبِيًّا ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم»14. در كتاب «اصول كافى»، روايتى از امام باقر علیه السلام وارد شده است كه حضرت با تعبير «حكم» در آيه مزبور، به «نبوت» حضرت يحيى در خردسالى استشهاد مى‏كند و مى‏فرمايد: پس از در گذشت زكريا، فرزند او (يحيى) كتاب و حكمت را از او به ارث برد و اين همان است كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «يا يَحْيى‏ خُذِ الْكَتابَ بِقُوّة وَ آتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً»:«اى يحيى كتاب (آسمانى) را با نيرومندى بگير، و ما فرمان نبوت را در كودكى به او داديم»15.
2- حضرت عيسى (ع) در همان روزهاى نخستين تولد زبان به سخن گشود و از مادر خود (كه به قدرت الهى بدون ازدواج باردار شده و نوزادى به دنيا آورده بود و به اين جهت مورد تهمت و اهانت قرار گرفته بود) بشدت دفاع كرد و ياوه‏هاى معاندين را با منطق و دليل رد كرد، در صورتى كه اين گونه سخن گفتن و با اين محتوا، در شأن انسانهاى بزرگسال است و می دانیم که براى آغاز تكلم و سخن گفتن كودك معمولاً زمانى حدود دوازده ماه لازم است. در عین حال، قرآن مجيد گفتار او را چنين نقل مى‏كند: (عيسى) گفت: قالَ اِنّى عَبْدُالله آتانِىَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِى مُباركاً أيْنَما كُنْتُ و اَوْصانِى بالصّلوة وَ الزّكاةِ مادُمْتُ حَيّاً وَ بَرّاً بِوالِدَتِى وَ لَمْ يَجْعَلْنِى جَبّاراً شَقِيّاً16: بى شك من بنده خدايم، به من كتاب (آسمانى) عطا فرموده و مرا در هر جا كه باشم وجودى پربركت قرار داده است، و مرا تا آن زمان كه زنده‏ام به نماز و زكات توصيه فرموده و (نيز مرا) به نيكى در حق مادرم سفارش كرده و جبار و شقى قرار نداده است». به این ترتیب، چه از لحاظ عقلی چه از لحاظ نقلی، به اين نتيجه مى‏رسيم كه قبل از امامان نيز، مردان الهى ديگرى از اين موهبت و نعمت الهى برخوردار بوده‏اند و اين امر اختصاص به امامان ما نداشته است.


علم امام علیه السلام
خردسالی امام جواد علیه السلام باعث شده بود بعضی در علم آن حضرت شک و بعضی تشکیک کنند. اما گزارش های تاریخی نشان می دهند، آن حضرت در موارد و جلسات مختلف، در پاسخ به سؤالات عالمان و دانشمندان آن زمان جواب هائی ارائه کنند که هر شنونده ای را مبهوت و شگفت زده می کند.
از جمله، مناظره معروفی که آن حضرت با یحیی بن اکثم، قاضی القضاة دستگاه مأمون داشته است.
وقتى «مأمون» از «طوس» به «بغداد» آمد، نامه‏اى براى حضرت جواد - عليه السلام - فرستاد و امام را به بغداد دعوت كرد. البته اين دعوت نيز مثل دعوت امام رضا به طوس، دعوت ظاهرى و در واقع، سفر اجبارى بود. حضرت پذيرفت و بعد از چند روز كه وارد بغداد شد، مأمون او را به كاخ خود دعوت كرد و پيشنهاد تزويج دختر خود «اُمّ الفضل» را به ايشان كرد. امام در برابر پيشنهاد او سكوت كرد.17 مأمون اين سكوت را نشانه رضايت حضرت شمرد و تصميم گرفت مقدمات اين امر را فراهم سازد. او در نظر داشت مجلس جشنى تشكيل دهد، ولى انتشار اين خبر در بين بنى عباس انفجارى به وجود آورد: بنى عباس اجتماع كردند و با لحن اعتراض‏آميزى به مأمون گفتند: اين چه برنامه‏اى است؟ اكنون كه على بن موسى از دنيا رفته و خلافت به عباسيان رسيده باز مى‏خواهى خلافت را به آل على برگردانى؟! بدان كه ما نخواهيم گذاشت اين كار صورت بگيرد، آيا عداوتهاى چند ساله بين ما را فراموش كرده‏اى؟!
مأمون پرسيد: حرف شما چيست؟
گفتند: اين جوان خردسال است و از علم و دانش بهره‏اى ندارد.
مأمون گفت: شما اين خاندان را نمى‏شناسيد، كوچك و بزرگ اينها بهره عظيمى از علم و دانش دارند و چنانچه حرف من مورد قبول شما نيست او را آزمايش كنيد و مرد دانشمندى را كه خود قبول داريد بياوريد تا با اين جوان بحث كند و صدق گفتار من روشن گردد.
عباسيان از ميان دانشمندان، «يحيى بن اكثم» را (به دليل شهرت وى) انتخاب كردند و مأمون جلسه‏اى براى سنجش ميزان علم و آگاهى امام جواد ترتيب داد. در آن مجلس يحيى رو به مأمون كرد و گفت: اجازه مى‏دهى سؤالى از اين جوان بنمايم؟
مأمون گفت: از خود او اجازه بگير.
يحيى از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مى‏خواهى بپرس.
يحيى گفت: درباره شخصى كه مُحْرِم بوده و در آن حال حيوانى را شكار كرده است، چه مى‏گوييد؟
امام جواد - عليه السلام - فرمود: آيا اين شخص، شكار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) كشته است يا در حرم؟ عالم به حكم حرمت شكار در حال احرام بوده يا جاهل؟ عمداً كشته يا بخطا؟ آزاد بوده يا برده؟ صغير بوده يا كبير؟ براى اولين بار چنين كارى كرده يا براى چندمين بار؟ شكار او از پرندگان بوده يا غير پرنده؟ از حيوانات كوچك بوده يا بزرگ؟ باز هم از انجام چنين كارى ابا ندارد يا از كرده خود پشيمان است؟ در شب شكار كرده يا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده يا احرامِ حج؟!
يحيى بن اكثم از اين همه فروع كه امام براى اين مسئله مطرح نمود، متحير شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهره‏اش آشكار گرديد و زبانش به لكنت افتاد به طورى كه حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نيك دريافتند.
مأمون گفت: خداى را بر اين نعمت سپاسگزارم كه آنچه من انديشيده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آيا اكنون آنچه را كه نمى‏پذيرفتيد دانستيد؟!18
آنگاه پس از مذاكراتى كه در مجلس صورت گرفت، مردم پراكنده گشتند و جز نزديكان خليفه، كسى در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد عليه السلام كرد و گفت: قربانت گردم خوب است احكام هر يك از فروعى را كه در مورد كشتن صيد در حال احرام مطرح كرديد، بيان كنيد تا استفاده كنيم. امام جواد عليه السلام فرمود: بلى، اگر شخص محرم در حِلّ (خارج از حرم) شكار كند و شكار از پرندگان بزرگ باشد، كفاره‏اش يك گوسفند است و اگر در حرم بكشد كفاره‏اش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرنده‏اى را در بيرون حرم بكشد كفاره‏اش يك بره است كه تازه از شير گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بكشد هم بره و هم قيمت آن جوجه را بايد بدهد؛ و اگر شكار از حيوانات وحشى باشد، چنانچه گورخر باشد كفاره‏اش يك گاو است و اگر شتر مرغ باشد كفاره‏اش يك شتر است و اگر آهو باشد كفاره آن يك گوسفند است و اگر هر يك از اينها را در حرم بكشد كفاره‏اش دو برابر مى‏شود. و اگر شخص محرم كارى بكند كه قربانى بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد بايد قربانى را در «مِنى‏» ذبح كند و اگر در احرام عمره باشد بايد آن را در «مكّه» قربانى كند. كفاره شكار براى عالم و جاهلِ به حكم، يكسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب كفاره) گناه نيز كرده است، ولى در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است. كفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و كفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغير كفاره نيست ولى بر كبير واجب است و عذاب آخرت از كسى كه از كرده‏اش پشيمان است برداشته مى‏شود، ولى آنكه پشيمان نيست كيفر خواهد شد.19


برخی از کلمات درر بار امام علیه السلام

1- الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفيقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ يَنْصَحُهُ. (بحار‌الانوار، ج7۵، ص3۵8)
فرمود: مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است: توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.
٢- قالَ عليه‌السلام: مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلاً. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۳۵۳)
فرمود: ملاقات و ديدار با دوستان و برادران [خوب]، سبب صفاى دل و نورانيّت آن مى‌گردد و موجب شكوفایى عقل و درايت خواهد گشت؛ گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.
٣- قالَ عليه‌السلام: إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۹۸)
فرمود: مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور؛ چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناک خواهد بود.
۴- قالَ عليه‌السلام: كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللّهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّه طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِ اللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ إلَيْهِ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۱۵۵)
فرمود: چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سَرپرست و متكفّل اوست. چطور نجات مى‌يابد كسى كه خداوند طالبش است. هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى‌كند.
۵-  قالَ عليه‌السلام: مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ. (بحار‌الانوار، ج۶۸، ص۳۴۰)
فرمود: هركس موقعيت‌شناس نباشد، جريانات، او را مى‌ربايد و هلاک خواهد شد.
۶- قالَ عليه‌السلام: مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِ ارْتِيابٍ أعْتَبَ مِنْ غَيْرِ اسْتِعْتابٍ. (بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۱۸۱)
فرمود: سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل، سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، درحالى‌كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.
٧- قالَ عليه‌السلام: أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ. (بحارالانوار، ج۶۸، ص۲۴۵)
فرمود: با فضيلت‌ترين و ارزشمندترين عبادت‌ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.
٨- قالَ عليه‌السلام: يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللّهِ صلى‌الله‌عليه‌وآله وَ كَنّيهِ. (بحارالانوار، ج۵۱، ص۳۲)
فرمود: زمان ولادت امام عصر عليه‌السلام بر مردم زمانش مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است. و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند؛ و او هم‌نام و هم‌كنيه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله است.
٩- قالَ عليه‌السلام: عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۰۹)
فرمود: عزّت مؤمن در بى‌نيازى و طمع نداشتن به مال و زندگى ديگران است.
١٠- قالَ عليه‌السلام: مَنْ أصْغى إلى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ. (کافی، ج۶، ص۴۳۴)
فرمود: هر كس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنان‌چه سخنور براى خدا و از احكام و معارف خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان و هوا و هوس و ماديات سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.
١١- قالَ عليه‌السلام: لايَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ. (بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸۰)
فرمود: تو را زیان نمی‌رساند، خشم آن کسی که رضا و خشنودیش جور و ستم است.
١٢- قالَ عليه‌السلام: مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ. (کافی، ج۵، ص۳۴۷)
فرمود: هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى‌باشيد با او موافقت كنيد، وگرنه سبب فتنه و فساد بزرگى بر روى زمين خواهيد شد.



1. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۱۵، ۴۹۲؛ تحقیق: علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۴۰۷ق- مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱؛ داراحیاء التراث العربی، بیروت، الطبعة الثالثه، ۱۴۰۳ق- ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۷۹. تحقیق: هاشم رسولی، قم، نشر علامه، بی تا.
2. کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۱۵، ۴۹۲؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱.
3. جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۷۲. تهران، نشر علم، چاپ سوم، ۱۳۹۳ش.
4. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۳۷۹؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۳ق، ج۵۰، ص۱۲، ۱۳.
5. شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم مكتبه بصيرتى، ص 319 - طبرسى، اعلام الورى، الطبعه الثالثه، المكتبه الاًّسلاميه، ص‌347 - فتّال نيشابورى، روضه الواعظين، الطبعه الأولى، بيروت، مؤسسه الأعلمى للمطبوعات، 1406 ه'.ق، ص 261 - على بن عيسى الاًّربلى، كشف الغمّه، تبريز، مكتبه بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‌3، ص‌143
6. مجلسى، بحار الانوار، ج‏50، ص 20
7. كلينى، فروع كافى، الطبعة الثانية، تهران دارالكتب الاًّسلامية، 1362 ه'.ش، ج‏6، ص‏361
8. شيخ مفيد، الاًّرشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص‏318 - على بن عيسى الأربلى، كشف الغمّة، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه'.ق، ج‏3، ص‏142 - تسترى، محمد تقى قاموس الرجال، تهران مركز نشر الكتاب، ج‏3، ص 37.
9. كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1،ص‏320 - طبرسى، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاًّسلامية، ص‏346 - على بن عيسى الاًّربلى، همان كتاب، ص 142 - شيخ مفيد، همان كتاب، ص 318.
10. على بن عيسى الاًّربلى، همان كتاب، ص 142 - تسترى، همان كتاب، ص 316 - كلينى، همان كتاب، ص‏321 - طوسى، اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال كشّى)، تصحيح و تعليق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ه'.ق، ص 553، حديث شماره 1045
11. قزوينى، سيد كاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعة الأولى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1408 ه'.ق، ص‏337
12. البته لازم است بدانیم، معتبر شناخته شدن قيافه‏شناسى از طرف پيامبر اسلام (ص) ادعائى بود كه صرفاً از طرف آنان مطرح شد و هرگز به معناى تأييد آن از طرف امام رضا عليه السلام نبود، و اگر حضرت به اين پيشنهاد تن در داد، يا از روى ناگزيرى به اين دليل كه مى‏دانست اين كار در نهايت، به روشن شدن واقعيت، و اثبات پوچى ادعاى آنان تمام مى‏شود.
13. كلينى، اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1، ص‏322 - مقرّم، سيد عبدالرزّاق، نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد - عليه السلام -، ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس دضوى، 1370 ه'.ش. ص‏.36.
14. مريم: 12
15. اصول كافى، تهران، مكتبة الصّدوق، 1381 ه'.ق، ج‏1، ص 382 (باب حالات الأئمة فى السّنّ)
16. مريم: 30 - 32
17. البته مأمون از این پیشنهاد، هم سیاست و هم توطئه خاصی را دنبال می کرد و قطعا با رضایت خاطر و یا به عنوان احترام به امام (ع) نبود.
18. مجلسى، بحار الأنوار، الطبعةالثانية، تهران، المكتبةالاًّسلامية، 1395 ه'.ق، ج 50، ص 75 - 76 - قزوينى، سيد كاظم، الاًّمام الجواد من المهد اًّلى اللحد، الطبعةالأولى، بيروت، مؤسسةالبلاغ، 1408 ه'.ق، ص 168.
19. مجلسى، همان كتاب، ص 77.

ارسال شده در : 31 مرداد 96 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 9145 دفعه

نظر دادن

محتوای بیشتر در این بخش:

تقویم

« ژوئیه 2019 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو