doa

فعالیتها و تلاشهای امام سجاد علیه السلام

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

فعاليتها و تلاشهاى امام سجاد (علیه السلام)

جمع‌آوری کننده: عبدالمجید بحرینی
مقدمه:
امام چهارم فرزند برومند حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام در نيمه جمادى الاخر سال 38 هجرى- دو سال قبل از شهادت امام على عليه السلام- ديده به جهان گشود. (طبرسى، ص 251) [تاريخهاى ديگرى هم گفته شده است مانند: 15 جمادى الاولى سال 36، 21 شعبان سال 38، سال 37 و پنجم شعبان سال 38. (ر. ك عوالم، ج 18، ص 12- 14) سيد جعفر شهيدى در تاريخ مشهور خدشه كرده و آن را صحيح ندانسته و تاريخ صحيح ولادت را سال 48 هجرى دانسته است، ر. ك زندگانى على بن الحسين، شهيدى، ص 30- 37]
نام آن بزرگوار على، و كنيه مشهورش «ابوالحسن»  و لقبهاى معروفش‏  «زين‏العابدين»، «سيّد الساجدين»، «ذوالثفنات» و «سجاد» است. (عوالم، ج 18، ص 16 به نقل از فصول المهمه، ص 183)
نويسنده محقق، دكتر سيد جعفر شهيدى مى‏نويسد:
 «هريك از اين لقبها نشان دهنده مرتبه‏اى از كمال نفس و درجتى از ايمان و مرحله‏اى از تقوا و پايه‏اى از اخلاص است و بيان دارنده اعتماد مردم به دارنده اين لقبها: سيد عابدان، پيشواى زاهدان (قدوة الزاهدين)، مهتر پرهيزكاران (سيد المتقين)، امام مؤمنان، زيور صالحان (زين الصالحين)، چراغ شب زنده داران (منار القانتين)، (داراى) پيشانى پينه بسته (ذوالثَفَنات) و چنانچه خواهيد خواند او به حقيقت مظهر نمايان اين صفتها بوده است و اين گفته‏اى است كه همگى برآنند.» (سيد جعفر شهيدى، ص 8)
امام سجّاد عليه السلام انسانى كامل و برگزيده حق و در همه جهات اخلاقى، عبادى و علمى به اوج كمال رسيده و نمونه مجسّم قرآن كريم و رسول امين صلى الله عليه و آله بود. در دوران سياه حكومت اموى كه ارزش‏هاى انسانى به‏فراموشى سپرده شده و مردم به جاى مشاهده زهد، ساده‏زيستى، تواضع، نوع‏دوستى و رعيّت‏پرورى از زمامداران خود به‏عنوان خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله، شاهد دنياطلبى، اشرافيّت، تجمل‏گرايى، خودمحورى وظلم و ستمگرى آنان بودند، آن امام همام چون خورشيدى فروزنده درخشيد و وجودش مجمع همه فضائل و ارزش‏هاى فراموش شده گشت؛ چندان‏كه دوست و دشمن را به‏تحسين واداشت. جاحظ از دانشمندان بزرگ اهل سنّت در قرن سوّم هجرى در وصف آن حضرت مى‏نويسد:
اما على بن حسين، درباره او نظر خارجى را چون شيعه، شيعه را چون معتزلى، معتزلى را چون عامى و عامى را چون خاص ديدم و كسى را نديدم كه در فضيلت او يا مقدّم بودنش بر ديگران ترديدى داشته باشد. (عمدة الطالب، ص 160)
محمد بن طلحه شافعى درباره امام مى‏نويسد:
او، زينت عبادت كنندگان، پيشواى زاهدان، سرور پرهيزكاران و امام مؤمنان است.
سيره‏اش گواه آن است كه وى فرزند صالح رسول خدا صلى الله عليه و آله و سيمايش بيانگر قرب او نزد پروردگار است .... (مطالب السؤول، ص 77)
امام سجاد علیه السلام در طول امامت خود برای تکمیل قیام پدر بزگوار خویش آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام و حفظ و گسترش شیعه و فرهنگ شیعه دست به تلاش هایی زدند که در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می شود.
1. سازمان بخشيدن به تشكيلات سياسى شيعه‏
با وقوع حادثه عاشورا، رعب و وحشتى عظيم در جهان اسلام و به خصوص در بين شيعيان و دوستداران اهل بيت عليهم السلام ايجاد شد. همه كسانى كه با حكومت فاسد و ظالم اموى مخالف بودند، احساس كردند كه دستگاه حاكم براى حفظ اقتدار و سيطره خود به كشتن سرشناس‏ترين شخصيت زمان و فرزند پيامبر (صلی الله علیه وآله) دست يازيده و طبيعى است كه از هيچ اقدام ديگرى روى گردان نيست. اين رعب و وحشت با حوادثى مانند كشتار مردم مدينه و به منجنيق بستن خانه خدا تكميل شد.
تبليغات گسترده مبلغان دربارى به نفع حكومت اموى و عليه مخالفان آنان به‏ خصوص بنى هاشم، ممنوعيت نقل احاديث پيامبر (صلی الله علیه وآله) در مورد اهل بيت و جعل احاديث به نفع دستگاه حاكم و تهديد و تطميع، همه و همه دست به دست هم داده و اهل بيت عليهم السلام را در مظلوميتى بى نظير قرار داده بود. بعد از گذشت پنجاه سال از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اهل بيت آن حضرت در دو شهر مكّه و مدينه كه زادگاه و پرورشگاه اسلام بودند، طرفدار نداشتند و در كوفه نيز دوستداران ايشان تحت سيطره مردى خون آشام همچون عبيدالله زياد بودند. امام سجاد (عليه السلام) در مورد همين برهه از زمان مى‏فرمايد:
«ما بِمَكَّةَ وَ الْمَدينَةَ عِشْروُن رَجُلًا يُحِبُّنا» (مجلسی، ج 4، ص 143) در مكّه و مدينه بيست نفر نيست كه ما را دوست داشته باشد.
                        الف) گروه مردّدها
از طرف ديگر با شهادت امام حسين شيرازه تشكيلات شيعه از هم پاشيد و اين گروه اصيل اسلامى مى‏رفت تا به طور كامل از صحنه محو گردد، زيرا امام محور تشكيلات شيعه بود و امام حسين (عليه السلام) در كربلا به شهادت رسيده بود و امام سجاد (عليه السلام) تنها بازمانده خاندان نبوت بود كه محور بودن ايشان براى بسيارى از شيعيان جا نيفتاده بود و به همين جهت در درون جبهه شيعه ترديد و سرگردانى راه يافت و بسيارى از افراد نسبت به امامت امام سجاد (عليه السلام) مردّد شدند و عمويش محمد حنفيه فرزند امام على (عليه السلام) را به عنوان امام پذيرفتند. دكتر سيد حسين جعفرى مى‏نويسد:
 «تا هنگامى كه حسين (عليه السلام) زنده بود، شيعيان متّحد و يكپارچه بودند و او را تنها پيشوا و امام خاندان پيامبر مى‏دانستند، ولى شهادت ناگهانى او و تقّيه على بن الحسين (عليه السلام) تنها فرزند باقيمانده‏اش كه به زين‏العابدن شهرت دارد، شيعيان را در حال آشفتگى قرارداد و خلايى را در رهبرى فعّال پيروان اهل بيت به وجود آورد.» (تشيّع در مسير تاريخ، جعفرى، ترجمه دكتر آيت اللهى، ص 212 )
و در جاى ديگر مى‏نويسد:
 «با وجود اين (كه امام حسين عليه السلام به امامت فرزندش تصريح كرده و ام سلمه را به ردّ ودايع امامت به امام سجاد عليه السلام امر كرده بود) اكثر شيعيان از محمد حنفيّه و نه از زين العابدين پيروى كردند.» (همان مدرك، ص 114)
ايشان خاطر نشان مى‏شود كه در رابطه با امامت امام حسن و امام حسين عليهما السلام بيشترين تاكيد شيعيان از آن جهت بود كه آنان نسل پيامبر بودند در حالى كه ابن حنفيه فرزدند على (عليه السلام) بود. ايشان در بيان اين تغيير ملاك مى‏نويسد:
«شايد تنها پاسخ به اين معما را در اين حقيقت بتوان يافت كه اكثر شيعيان خالص و هسته مركزى معتقدين به اين آيين با آن موضعگيرى مكتبى در مسأله رهبرى بلافصل نسل پيامبر، دارفانى را وداع گفته و از نظر كمّى كاهش يافته بودند. اينان در قتل عام كربلا همراه با حسين عليه السلام و سپس در جنگ عين الورده تحت فرماندهى سليمان بن صرد خزاعى جان خود را فدا كردند.» (تشيّع در مسير تاريخ، جعفرى، ترجمه دكتر آيت اللهى، ص 212)
قاسم بن عوف يكى از ياران امام سجاد (عليه السلام) است كه به اعتراف خودش مردّد بين على بن الحسن (عليه السلام) و محمد حنفيّه بوده است. (رجال طوسى، ص 124 )  و ابى بُجَير عالم اهواز اول از طرفداران محمّد حنفيّه بود. (عوالم، ج 18، ص 37)
امويان نيز معتقد بودند كه با قتل عام كربلا، آل على ريشه كن شده ديگر به عنوان يك جناح مخالف نمايان نخواهند شد و آنها از اين جهت خيالشان راحت شده بود و مردم نيز ديگر اميدى به روى كار آمدن خاندان پيامبر نداشتند و به حساب همه شيعه گروهى نابود شده بود. (ر. ك دراسات و بحوث، ص 84)
در چنين اوضاع و احوالى امام سجاد وظيفه رهبرى و امامت شيعه را به دست گرفت و به سازمان دادن دوباره شيعيان اقدام كرد. بدين منظور چند كار از باب مقدّمه لازم بود.
1-  تبين انديشه اصيل اسلامى كه بايد مبناى حكومت قرار گيرد. هدف عمده امامان تشكيل حكومت بر مبناى فرهنگ و فكر اسلامى است. ولى متأسفانه در آن زمان از اسلام حقيقى جز نامى باقى نبود و اسلام واقعى ناشناخته‏ترين چيزها بود. از اين رو اولين وظيفه امام تبيين اسلام ناب بود. جهل و ناآگاهى مردم نسبت به اسلام اصيل به قدرى عمومى و فراگير بود كه حتى بعضى از بنى هاشم را نيز شامل مى‏شد. نقل شده مردم و حتى عده‏اى از بنى هاشم در زمان امام سجاد (عليه السلام) در اثر اختلاف نقلها و فتواها نمى‏دانستند كه چگونه نماز بگذارند و حج كنند. (همان مدرك، ص 80 به نقل از كشف القناع عن حجية الاجماع، ص 67)
دست جعل، تحريف و تضييع در همه مفاهيم و احكام اسلامى وارد شده و هيچ چيز با آن كه پيامبر ارائه كرده بود، مطابقت نداشت.
زُهرىّ عالم اموى زمان گويد:
 «در دمشق بر انس بن مالك (از اصحاب رسول خدا ( صلی الله علیه وآله)) وارد شدم. او در حالى كه تنها بود، گريه مى‏كرد. علت گريه‏اش را جويا شدم؛ گفت:
«لا اعْرِفُ شَيْئاً مِمَّا ادْرَكْتُ الَّا هذِهِ الصَّلاةَ وَ قَدْ ضُيِّعَتْ» (همان مدك، به نقل از جامع بيان العلم، ج 2، ص 244) از آنچه در عهد رسول خدا درك كرده بودم (در بين شما) جز نماز نشناختم كه آن هم ضايع شد.
حسن بصرى مى‏گفت:
«اگر اصحاب پيامبر بر شما وارد شوند جز قبله شما را به رسميت نمى‏شناسند.» (همان مدرك به نقل از جامع بيان العلم، ج 2، ص 244- 245)
و عبدالله بن عمرو بن عاص مى‏گفت:
«اگر دو نفر از اصحاب پيامبر با كتاب خدا در يكى از دره‏ها خلوت كرده باشند و حالا بر مردم وارد شوند، هيچ چيز از (اعمال، اخلاق و عقايد) اين مردم را به رسميت نمى‏شناسند.» (همان مدرك به نقل از موطأ مالك چاپ شده باتنوير الحوالك، ج 1، ص 93 و جامع بيان العلم، ج 2، ص 244 )
بنابراين طبيعى است كه امام در چنين شرايطى اولين وظيفه خود را تبيين اسلام ناب و زدودن غبار جعل وخرافه از چهره تابناك آن قرار دهد.
2- دومين وظيفه مهم امام آشنا كردن مردم با مبلغان و معلمان واقعى اسلام بود.
بايد اسلام شناسانِ حقيقى را به مردم معرفى مى‏كرد تا از اجتماع آنها حول و حوش عالم نمايان دربارى و جاعلان حديث و ناقللان اخبار و روايات نادرست جلوگيرى شود و مردم به مرجع حقيقى سنّت مراجعه كنند و از منشاء و سرچشمه زلال حقايق و معارف سيراب شوند و بايد اين معنا را روشن مى‏كرد كه ولايت و امامت و حكومت حق اينهاست. غير اينها شايستگى عهده‏دارى اين مقام منيع را ندارند.
3-  ايجاد تشكيلاتى تا محور حركتهاى سياسى آينده باشد و تربيت كادرهايى تا مسؤوليتهاى مهم را در اين راستا به عهده گيرند. (تلخيص از پژوهش در زندگى امام سجاد (عليه السلام)، آيت الله خامنه اى، ص 28- 31)
امام در هر سه محور فوق فعاليت مؤثر و سازنده خويش را آغاز كرد و اما در محول اول، شرايط به گونه‏اى بود كه امام نمى‏توانست مفاهيم مورد نظر خود را آشكار و صريح بيان كند و بدين جهت دو روش پيش گرفت:
الف) موعظه و نصيحت‏
ب) دعا
امام در بيانات نصيحت‏گونه خويش در قالب وعظ و تفسير به بيان مفاهيم اسلامى و نشر آن پرداخت بنى‏اميه سعى و كوشش داشتند مردم را به ظاهر دين مشغول كرده و از باطن آن باز دارند ولى امام (عليه السلام) سعى داشت مردم را از اين ظاهر عبور داده و به باطن و مفهوم و معناى دين برساند. امام سعى مى‏كرد مفاهيم آيات قرآن را تشريح كند و علاوه بر قرائت قرآن با صداى نيكو، مفاهيم آن را بازگو مى‏كرد. به نمونه‏هايى در اين مورد توجه كنيد:
الف- اما در تفسير آيه شريفه «وَلَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَياةٌ» فرمود:
«و براى شما) اى امت محمد (صلی الله علیه وآله) (در قصاص حيات و زندگى است) زيرا هر كس كه تصميم به قتل ديگرى بگيرد وقتى بداند كه از او قصاص مى‏كنند، از قتل دست مى‏كشد، پس هم حيات او تأمين شده و هم حيات آن كس كه مى‏خواست بكشد و هم حيات غير آن دو وقتى بدانند قصاص واجب است و از ترس قصاص جرأت بر كشتن ديگران پيدا نمى‏كنند (اى صاحبان لبّ) و صاحبان عقل (شايد تقوا بورزيد»
بعد امام فرمود:
- بندگان خدا، اين قصاص مربوط به كسى است كه او را كشته‏ايد و دستش را از دنيا كوتاه كرده‏ايد آيا شما را خبر دهم از كشتنى بدتر از اين و قصاصى سخت‏تر از اين قصاص؟
-   بلى اى فرزند پيامبر.
 -   بدتر از اين، كشتنى است كه جبران پذير نسيت و بعد از آن هيچگاه حيات نمى‏يابد.
- آن چيست؟
- اينكه كسى او را از نبوت پيامبر (صلی الله علیه وآله) و ولايت على بن ابيطالب (عليه السلام) گمراه كند و او را به غير راه خدا ببرد و به پيروى دشمنان على و اعتقاد به امامت آنها و دفع على از حقش و انكار فضيلت على وا دارد و به اداى حق واجب امام على (عليه السلام) بى‏اعتنا سازد. اين است آن قتلى كه عبارت است از جاودانه كردن مقتول در آتش جهنم براى هميشه و جزَا و كيفر اين قتل مثل آن جاودانه ماندن در عذاب جهنم است.
ب- يكى ازقضات كوفه از امام درباره اين آيه سؤال كرد: «وَجَعَلْنا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْقُرَى الَّتى‏ بارَكْنا فيها قُرىً ظاهِرَةً وَ قَدَّرْنا فيهَا السَّيْرَ سيرُوا فيها لَيالِىَ وَ ايَّاماً امِنينَ» (سبأ، آيه 18. ميان آنها و شهرهايى كه در آنها پر نعمت گردانديم باز قريه هايى (نزديك به هم) قرار داديم و منزلهايى برابر معين كرديم. در آن راهها ايمن از گزند، شبها و روزها سفر كنيد.)
امام فرمود:
- مردم در مورد آن قريه‏هاى مبارك چه مى‏گويند؟
-  مى‏گويند منظور مكه است.
- آيا دزدى (و ناامنى) در شهرى بيشتر از مكّه ديده‏اى؟!
 - پس مراد چيست؟
-   منظور مردانى (معين) هستند.
- آيا در كتاب خدا نظير دارد؟ (كه به مردانى قريه گفته شده باشد.) ‏
- آيانشنيده‏اى كلام خدارا: «وَكَايِّنْ مِنْ‏قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ‏امْرِ رَبِّها وَ رُسُلِهِ» (طلاق، آيه 8. چه بسا قريه‏هايى كه از فرمان پروردگارشان و پيامبرانش سر باز زدند)  وَ «وَتِلْكَ‏الْقُرى‏ اهْلَكْناهُمْ» (كهف، آيه 59. آن قريه‏ها را هلاك كرديم‏)  و «وَاسْأَلِ‏الْقَرْيَةَ الَّتى‏كُنَّافيها والْعيرَ الَّتى‏اقْبَلْنا فيها» (يوسف، آيه 82. از شهرى كه در آن بوده‏ايم و از كاروانى كه همراهش آمده‏ايم بپرس‏)
 وآيات ديگر.
- فدايت شوم، آنان كيانند؟
-   آنان ما هستيم. آيا نشينيده‏اى كه مى‏فرمايد: «سيرُوا فيها لَيالِىَ وَ ايَّاماً امِنينَ» يعنى در امان از انحراف. (احتجاج، ص 313)
اين بيانات امام، موعظه‏اى بود و علاوه بر اينكه مفاهيم مورد نظر به اذهان القاء مى‏شد، تعرّض آشكار به حكومت نبود. از ديگر بيانات موعظه‏اى امام، وعظ و نصيحتى است كه آن بزرگوار براى تذكر اصحابش در هر جمعه القا فرموده است. اين موعظه براى اين بوده كه دوستداران آن حضرت در هر جمعه در اجتماع خود يا به طور خصوصى بخوانند، جالب اينجاست كه دايره مخاطبان اين موعظه وسيع است و همه مردم را در بر مى‏گيرد. خطاب اين موعظه «اى مردم است». نه «اى برادران» يا «اى مؤمنان». در اين روايت نيز امام تعرض صريحى به دستگاه حاكم ندارد، بلكه در صدد تبيين فكر صحيح اسلامى و جا انداختن آن براى مردم مى‏باشد. امام در اين وعظ بليغ صحنه قيامت و سؤال و نوع سؤالها را ترسيم مى‏كند:
«اى مردم از خدا بترسيد و بدانيد كه به سوى او باز مى‏گرديد و ... آگاه باشيد اولين سؤال از پروردگارى است كه مى پرستيد و از پيامبرتان و از دينتان و از كتابتان و از امامى كه ولايتش را پذيرفته‏ايد و از....»
و بعد از توجه دادن بليغ به آخرت و انذار از عذاب و مرگ زودرس، آنان را به زهد و بى‏اعتنايى به زخارف دنيا دعوت و بى‏اعتبارى دنيا را تذكر مى‏دهد. (ر. ك ائمتنا، ج 1، ص 284- 286 و پژوهش در زندگى امام سجاد (عليه السلام)، ص 35- 37)
ب) رساله حقوق‏
رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام) از بيانات امام در همين راستاى وعظ و نصيحت است. از اقدامات مهم و اساسى امام سجاد (عليه السلام) تنظيم اين رساله شريف است. حقوقى كه با مراعات آنها حيات انسانى تنظيم و تضمين مى‏شود و دين و شريعت براى تحقّق اين حقوق نازل شده پيامبران به استيفاى اين حقوق و رساندن آن به صاحبانش همت گماشته‏اند. در حقيقت امام اين رساله شريف را كه به منزله قانون اساسى حكومت اسلامى است، براى بشريت فرستاده است. امام با تبيين اين رساله شريف نشان داد كه وضع قانون مترقى و متناسب با روح بشرى فقط شايسته امام عالم متصل به منبع وحى است و ديگران بايد به او رجوع كنند. اين رساله را امام سجاد عليه السلام در زمانى نوشت كه از ديدگاه حكومت اين حقوق فراموش شده و به طاق نسيان سپرده شده بود. حقوقى كه حتى نام بردن و تصور آنها جرم بود از جمله: حق سلطان بر رعيت، حق رعيت بر سلطان، حق مملوك، حق آزاد كننده بر برده آزاد شده، حق برده آزاد شده بر كسى كه او را آزاد كرده است، حق امام جماعت، حق هم دينان، حق اهل ذمهّ و ....
رساله حقوق امام سجاد (عليه السلام) به دو متن ذكر شده است. يك متن مفصل كه در كتاب تحف‏العقول نقل شده است و شامل پنجاه حق است و يك متن مختصر كه در كتاب خصال و امالى و فقيه شيخ صدوق ذكر شده است و محدّت نورى احتمال داده كه متن دوم مختصر همان متن اول باشد كه از امام (عليه السلام) صادر شده است. (عوالم، ج 18، ص 314)  اين رساله شريف شامل پنجاه حق است.( تحف العقول، ص 270، البته در نقل شيخ صدوق، 51 حق است‏)
حق خدا.
حق نفس.
حقوق جوارح هفتگانه (زبان، گوش، چشم، دست، پا، شكم و آلت تناسلى.)
حقوق افعال (نماز، روزه، صدقه، قربانى.)
حقوق پيشوايان سه گانه (سلطان، معلّم، مولا.)
حقوق رعيتها و زير دستها (رعيت سلطان، شاگران، همسر، بنده).
حقوق ارحام و خويشاوندان (مادر، پدر، فرزند، برادر و خويشاوندان ديگر)
حقوق اجتماعى (مولايى كه تو را آزاد كرده است، بنده‏اى كه آزاد كرده‏اى، كسى كه به تو نيكى كرده است، مؤذّن، بدهكار، طلبكار، رفيق، خصم مدعى (طلبكار)، خصم مدعى عليه (بدهكار)، مشورت خواه، مشاور، نصيحت جو، بزرگترها، كوچكترها، سائل، كسى كه از او چيزى مى خواهى، كسى كه سرّى به تو سپرده، كسى كه به تو بدى كرده، هم دينان و اهل ذمّه)
اين رساله شريف كامل‏ترين متن حقوقى است كه از امامان عليهم السلام به دست ما رسيده است.
ج) صحيفه سجاديه‏
ثمره كوشش‏هاى تبيينى امام در قالب دعا، صحيفه سجاديه است. روش دعا، دومين روشى بود كه امام سجاد براى تبيين معارف دينى در عصر اختناق، فساد و فحشاى اموى پيش گرفت، امام در اين شرايط براى بيان بخشيى از عقايد و فرهنگ اسلامى از دعا بهره گرفت و بار ديگر تحركى در مردم به سوى بنگى و عبوديت ايجاد كرد.
در ميان دعاهاى صحيفه سجاديه، تعبيرى وجود دارد كه بسيار تكرار شده و كمتر دعايى است كه آن را نداشته باشد و آن صلوات بر پيامبر و آل اوست. زمانى كه حتى ناميدن اشخاص به نام على از طرف حكام بنى اميه جرم قابل مجازات بود و سبّ امام على (عليه السلام) وسيله‏اى براى تقرب به دستگاه حكومت، بكار گرفتن اين تعبير، ارزش خود را به خوبى نشان مى‏دهد.
در زمان امام سجاد عليه السلام ، امت اسلام به يك نظريه كامل و انقلابى در تبيين اساس دين و مبناى حكومت و رفتار انسانها نياز داشت و صحيفه سجاديه در راستاى رساله حقوق و بيانات موعظه‏اى امام سجاد، جوابى به اين نياز بود.
صحيفه مشتمل بر معارف توحيدى و عرفانى، مطالب اخلاقى و مجموعه عظيمى‏ از اخلاف و آداب است كه بعد از قرآن و نهج البلاغه، هيچ كتابى به غناى آن نمى‏رسد.
امامان اهل بيت و شيعيان آنان نسبت به صحيفه سجاديه عنايت خاصى داشتند و به سندهاى متعدد آن را روايت كرده‏اند و بر نوشتن، تعليم و تدريس آن همت گماشته‏اند و علاوه بر آن، عده‏اى از علماى شيعه در كتب احاديث جستجو كرده‏اند تا دعاهاى امام سجاد عليه السلام كه در صحيفه نيامده جمع آورى نمايند و درپى همين تلاش صحيفه سجاديه ثانيه و ثالثه و ... نوشته شده است. «1»
صحيفه را به خاطر اهميت آن (اخت القرآن/ خواهر قرآن)، «انجيل اهل بيت» و «زبور آل محمد» هم ناميده‏اند. «2»
امام در صحيفه سجاديه فقط به مسائل اعتقادى، عبادى، اخلاقى، فردى و موعظه‏اى نپرداخته بلكه مسائل مهم سياسى و اجتماعى را نيز بيان كرده است. از جمله دعاهاى سياسى امام سجاد مى‏توان به «دعا براى مرزداران» اشاره كرد.
در زمانى كه حكومت مورد تاييد امام نيست. آن حضرت در يك دعاى طولانى به بيان اهميت جهاد پرداخته و براى مرزداران و يارى كنندگان آنان دعا كرده است و با اين دعا اعلام كرده كه رعايت مصلحت اسلام و حفظ موجوديت آن بر همه لازم است اگر چه حكومت نيز منحرف باشد.
دعاى ديگر، دعاى استسقاء و طلب باران است. امام با اين دعا به شكل صريح و آشكار حساسيت خود را نسبت به مسائل اجتماعى و مصالح امت اسلام نشان مى‏دهد و اثبات مى‏كند كه فقط او شايستگى خلافت رسول خدا را دارد و اوست تنها واسطه بين زمين و آسمان.
دعاى براى همسايگان و دوستداران (دعاى 26) نيز از اين زمره دعاهاست. امام در اين دعاى شريف ضمن دعاى براى حفظ آنان از شر دشمنان، آنان را به اخلاق نيكو، حفظ اسرار، يارى مظلومان و ... ارشاد و راهنمايى مى‏كند.
در آخر توصيف يكى از نويسندگان مصرى را ذكر مى‏كنيم. او مى‏نويسد:
 «صحيفه سجاديه‏»
كتاب جهاد است به هنگام تنهايى و بى ياورى‏
كتاب سخن است در سكوت‏
كتاب آمادگى است هنگام افتادگى‏
كتاب فرياد است در سكوت‏
كتاب تعليم و ياد دادن است با لبان مهر شده‏
كتاب مسلح گشتن است هنگام گرفته شدن همه سلاحها.» (جهاد الامام السجاد، ص 231)
2. تبيين و تثبيت مسأله امامت 
امامت به عنوان يكى از اركان دين اسلام، از همان ابتدا مهمل گذاشته شد از اين رو يكى از محورهاى مهم فعاليت امامان عليهم السلام شناساندن اين مقام و صاحبان اصلى آن به مردم بود. امامان شيعه عليهم السلام هر جا موقعيت مناسبى يافتند، امامت و اهميت آن را بيان نمودند و خود را شايستگان تصدى آن مقام معرفى كردند و هيچگاه اين حقيقت را كتمان ننمودند. دومين محور مهم فعاليت امام سجاد (عليه السلام) معرفى مربيان و معلمان حقيقى و حاكمان الهى و صاحبان منصب امامت بود تا مردم با شناختن امام حق، دست از امام جور بكشند. ايشان به گونه‏هاى مختلف خود را به عنوان امام حق و عترت‏پيامبر معرفى كرد.
الف- در خطبه‏ها
در خطبه‏هاى امام، بخصوص خطبه امام در شام، سعى امام بر اين است كه خود را فرزند پيامبر، على و فاطمه زهرا معرفى كند و مصداق عترت پيامبر بشمارد. حضرت در خطبه شام مى‏فرمايد:
«پيامبر برگزيده از ماست، صديّق از ماست، جعفر طيّار از ماست، ... از ماست، من فرزند مكه و
منا هستم، من فرزند ...، من فرزند بهترين طواف كنندگانم، من فرزند ...، من فرزند محمد مصطفى (صلی الله علیه وآله) هستم، من فرزند على مرتضى هستم، ... من فرزند فاطمه زهرا هستم و ....»
اثبات اين كه او فرزند پيامبر، على و زهراست و از عترت پيامبر است محور كلام حضرت در اين خطبه مى‏باشد.
ب- در روايات‏
1- وقتى به شام وارد شد و با تعرض پيرمرد شامى مواجه شد، خود را مصداق «ذوى القربى» و «اهل بيت» معرفى كرد. (احتجاج، ص 306)
2- ابن عساكر از ابو منهال نَصر بن اوْس طائى نقل مى‏كند:
 «على بن الحسين به من فرمود: مردم به سوى چه كسى مى‏روند؟
گفتم: به اينجا و آنجا مى‏روند.
فرمود: به آنان بگو، پيش من بيايند.» (جهاد الامام، ص 112 به نقل از تاريخ دمشق‏)
3- ابو خالد كابلى از امام، تعداد امامان بعد از ايشان را مى‏پرسيد و امام ضمن اينكه خود را امام چهارم معرفى مى‏كند، بقيه امامان را مى‏شمرد. (همان مدرك‏)
ج- به زبان دعا 
يكى‏از مفاهيم مهمى كه امام سجّاد در دعاها به تبيين آن پرداخت، مفهوم امامت بود.
1- در دعاى عرفه (دعای 47 صحیفه سجادیه) مى‏فرمايد:
 «پروردگارا رحمت فرست بر پاكيزه‏تران از اهل بيت او كه ايشان را براى قيام به امر خود برگزيده‏اى و خزانه‏داران علم و نگهداران دين و جانشينان خويش در زمين و حجتهاى خويش بر بندگان خود قرار داده‏اى و ايشان رابه خواست خود از پليدى و آلودگى يكباره پاك كرده‏اى و وسيله توسل به خود و راه بهشت خود ساخته‏اى.»
در فراز ديگر از همين دعا مى‏فرمايد:
«خدايا تو در هر زمانى دين خود را به وسيله پيشوايى تاييد فرموده‏اى كه او را براى بندگانت به عنوان عَلَم و در كشورهايت به جاى نورافكن بر پا داشته‏اى؛ پس از آنكه پيمان او را با پيمان خود به پيوسته و او را وسيله خشنودى خود ساخته‏اى و طاعتش را واجب كرده‏اى و از نافرمانيش بيم داده‏اى ... خدايا آنچه از نشانه‏هاى دينت كه ستمكاران ميرانده‏اند، به وسيله او زنده ساز و زنگ جور ظالمان را به مدد او از شريعت بزداى و ....» (دعاى 47 صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغى‏)
در اين دو فراز از دعاى شريف، امام به كنايه خود را حاكم منصوب از جانب خدا معرفى مى‏كند كه براى «قيام به امر خدا» و «نگهدارى دين» و «پشتيبانى دين» برگزيده شده است و اين عبارت صراحت در حكومت و تصدى امامت دارد كه عبارت است از تصدى دينى و دنيايى.
2- در دعاى روز جمعه و عيد قربان مى‏فرمايد:
 «خدايا اين مقام (خلافت و القاى خطبه و اقامه نماز عيد) مخصوص خلفا، برگزيدگان و امانت‏داران توست كه آنان را به درجه اعلاى معرفت و قرب اختصاص داده‏اى، ولى از طرف غاصبان، دستخوش غارت و چپاول گشته است.» ( دعاى 48 صحيفه سجاديه، ترجمه صدر بلاغى‏)
د- در بيان مسائل فقهى‏
بين امام و فردى در يك مسأله فقهى مشاجره افتاد. امام براى اينكه به او بفهماند كه نظرش مبنى بر علم حقيقى است نه اجتهاد و استنباط، فرمود:
 «لَوْ صِرْتَ الى‏ مَنازِلِنا، لَأَرَيْناكَ آثارَ جَبْرَئيلَ فى‏ رِحالِنا، ايَكُونُ احَدٌ اعْلَمُ بِالسُّنَّةِ مِنَّا» (جهاد الامام، ص 130 به نقل از نزهة الناظر، حلوانى، ص 45)
 
اگر به منزل ما آمدى، آثار جبرئيل را در بار و بُنه خود به تو مى‏نماياندم. آيا از ما به سنت عالم‏تر كسى هست؟
در بيانى ديگر، مجتهدانى را كه در آن عصر با رأى خويش و قياس و اتحان به تفسير و تبيين شريعت مى‏پرداختند، تخطئه كرده و به صراحت مردم را به سوى خويش فرا مى‏خواند:
«با عقلهاى ناقص، رأيهاى باطل و قياسهاى فاسد، نمى‏توان دين خدا را دريافت و دريافت آن جز با تسليم محال است. هر كس تسليم ما شد. سالم گرديد و هر كس به ما اقتدا كرد، هدايت يافت و هر كس به قياس و رأى عمل كرد، هلاك شد و هر كس در قلبش نسبت به كلام و حكم ما خلجان و انكارى است، به سبع المثانى و قرآن عظيم كافر شده و خودش هم نمى‏داند.» (اكمال الدين، ص 324)
امام با اين بيان صريح خود را تنها مرجع صلاحيتدار براى تصدى حكومت و مرجعيت فقهى و علمى جامعه معرفى مى‏كند و بطلان و ناحق بودن حاكمان و فقيهان دربارى را اعلام مى دارد؛ همچنان كه وقتى زهرى عالم معروف زمان در مورد روزه‏هاى واجب از امام سئوال كرد، امام با آن جواب تفصيلى به او فهماند كه او و ديگران صلاحيت مرجعيت ندارند. 
ه- با انجام كارهاى خارق العاده و اخبار غيبى‏
يكى از روشهاى امامان عليهم السلام براى اثبات امامت خويش انجام كارهاى خارق‏العاده و خبردادن از مطالب ناپيدا و آينده بود. آنها با اين اقدام خود كه در پى ادعاى امامت بود، ثابت مى‏كردند كه از جانب خدا به امامت منصوب شده‏اند و امامت و ولايت‏ ديگران بر حق نيست. امام سجاد (عليه السلام) نيز در موارد مختلف از اين روش بهره جست و به طور عملى ثابت كرد كه ادعاى امامتش مورد تاييد و رضاى خداوند است. به مواردى از اين اقدامها توجه فرماييد:
الف- وقتى با شهادت امام حسين (عليه السلام)، تعدادى از شيعيان به امامت محمد حنفيه «عموى امام» معتقد شدند، حضرت داورى حجر الاسود را به ايشان پيشنهاد كرد و محمد پذيرفت. وقتى محمد نتوانست از حجرالاسود براى خود شهادت بگيرد، امام سجّاد (عليه السلام) پيش آمد و دو ركعت نماز گذارد و فرمود:
«اى سنگى كه بر زائران خانه خدا از بندگانش شاهدى، اگر مى‏دانى كه من صاحب امر و امام واجب الاطاعه بر همه بندگان هستم، پس براى من شهادت بده كه عمويم بداند. حقّى در امامت ندارد.»
پس از تقاضاى امام حجر الاسود به زبان عربى فصيح گفت:
 «اى محمد بن على! امر امامت رابه على بن الحسين (عليه السلام) واگذار زيرا او امامى است كه اطاعتش بر تو و همه بندگان خدا واجب است.» (عوالم، ج 18، ص 77- 78)
ب- نقل شده كه در طواف و استلام حجر الاسود مردى دست بر دست زنى گذاشت و دو دست به هم چسبيدند پزشكان و ديگران هر چه كوشش كردند كه آن دو دست را از هم جدا كنند نتوانستند و نظر به قطع دو دست دادند. در اين هنگام كه مردم هم اجتماع كرده بودند، امام سجاد (عليه السلام) وارد شد و دست شريف خويش را بر آن دو دست گذاشت و به بركت دست امام آن دو از هم جدا شدند. (بحارالانوار، ج 49، ص 28)
ج- دختر يكى از اشراف و ثروتمندان شامى جن زده شده بود و مردى وى را براى معالجه به مدينه آورده بود. ابو خالد كابلى از اصحاب امام هم مى‏خواست به ديدار مادرش برود و دست تنگ بود. امام به او فرمود:
 «فردا مرد شامى به مدينه وارد مى‏شود كه دخترش جن زده شده و دنبال معالج است. تو پيش او برو و براى مداوايش در قبال ده هزار درهم اعلام آمادگى كن. مرد شامى قبول كرد. امام به ابوخالد خبر داد كه او كلك خواهد زد و بعد به او گفت:
برو گوش چپ دختر را بگير و بگو: اى خبيث على بن الحسين به تو مى‏گويد از جسم اين جاريه بيرون رو و ديگر بر نگرد. ابو خالد همين كار را كرد ولى مرد شامى به وعده‏اش عمل نكرد. به خواست امام آن دختر دوباره گرفتار شد و دفعه دوم ابو خالد با راهنمايى امام اول پول را گرفت و بعد با گفتن همان جمله دختر را شفا داد. (همان مدرك، ج 46، ص 31- 32)
د- وقتى عبدالملك خليفه بر حجاج نامه نوشت كه از ريختن خون فرزندان عبدالمطلب دست بكشد، امام در همان ساعت به او نوشت كه در ساعت فلان از شب فلان از ماه فلان به حجاج چنين و چنان نوشته‏اى و رسول خدا به من خبر داد كه به اين جهت مدتى بر حكومت تو افزوده شده است. (عوالم، ج 18، ص 67- 171 و بحارالانوار، ج 46، ص 119)
امام با اين اقدامات خود به خليفه، نشان داد كه او تنها كسى است كه با رسول خدا رابطه مستقيم دارد و ميراث وحى در اختيار اوست و علم لدنى به همه چيز دارد و دنيا و آخرت تحت تسلط اوست، تنها اوست كه شايسته حكومت، ولايت و مرجعيت است و غير او امام باطل است.
فهرست منابع
قرآن‏
احتجاج، احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، مؤسسه اعلمى، بيروت.
امالى، شيخ صدوق، منشورات اعلمى، بيروت.
امالى، شيخ طوسى، مكتبة الدّاورى قم.
بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسى، مؤسسه وفا، بيروت.
تحف‏العقول، ابن شعبه حرّانى، مؤسسه اعلمى، بيروت.
جهاد الامام السجّاد عليه السلام، محمدرضا حسينى جلالى، مطبعة امير، قم.
رجال طوسى، شيخ طوسى، منشورات الشريف الرضى، قم.
عمدةالطالب، ابن عنبه، مؤسسه انصاريان، قم.
العوالم، محدث بحرانى، مدرسة الامام المهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف )، قم.
الفصول المهمة، ابن صباغ مالكى، منشورات اعلمى، تهران.
كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
مطالب السؤول، محمد بن طلحة شافعى، چاپ سنگى.
 
ارسال شده در : 03 ارديبهشت 97 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: آثار ارسالی خواندن 6298 دفعه

نظر دادن

محتوای بیشتر در این بخش:

تقویم

« آوریل 2019 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو