doa

گام چهارم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

* قرآن ، پيام خدا *


پيام ها و دستورهاى‏‌ خدا در«قرآن»است، كه به وسيله حضرت محمّد، براى‏‌ ما و همه مردم جهان آمده است.
مسلمان بايد:قرآن خواندن را ياد بگيرد و معناى‏‌ آن را بفهمد و به ديگران ياد بدهد و راه درست زندگى‏‌ را، از قرآن بياموزد.
قرآن برنامه زندگى‏‌ ما مسلمانان است: بهترين روش زندگى‏‌ را به ما ياد مى‏‌دهد، راه خداشناسى‏‌ و عبادت را به ما نشان مى‏‌دهد.
مسلمان بايد: در همه كارهايش از قرآن پيروى‏‌ كند و از اين كتاب آسمانى‏‌ درس زندگى‏‌ بياموزد.
كسى‏‌ كه پيرو دستورهاى‏‌ قرآن باشد در اين جهان، سربلند و آزاد زندگى‏‌ مى‏‌كند و در جهان آخرت نيز، زندگى‏‌ خوش و زيبايى‏‌ خواهد داشت.
پيامبر گرامى‏‌ ما فرمود: بهترين شما كسى‏‌ است كه، قرآن را ياد بگيرد و به ديگران ياد بدهد.
و فرمود:
هر كس به قرآن عمل كند به بهشت مى‏‌رود، و هر كس‏ قرآن را پشت سر بيندازد، به جهنّم مى‏‌رود.


 
* قرآن *


قرآن كه كتاب آسمانى‏‌ است‏

روشنگر راه زندگانى‏‌ است‏

قرآن كه نشان دهد ره راست

برنامه زندگانى‏‌ ماست‏

خير دو جهان براى‏‌ انسان‏

حاصل شود از عمل به قرآن‏

             * * *

فرموده پَيُمبر:اى‏‌ مسلمان

‏هر كس كه عمل كند به قرآن

قرآن همه جا مقابل اوست‏

گلزار بهشت ، منزل اوست‏

امّا به جهنّم است ، جايش‏

آنكس كه نكرد اعتنايش‏

         * * *

اين است كتاب دينى‏‌ ما

برنامه جاودانى‏‌ ما

ماييم همه مطيع قرآن‏

ماييم نگاهدارش از جان‏

حبيب اللّه چايچيان‏

يك داستان آموزنده از قرآن‏

باغى‏‌ كه سوخت!! چرا اين باغ سوخت؟
برادرها نشسته بودند و با هم صحبت مى‏‌كردند، مى‏‌گفتند:فردا صبح زود، به باغ مى‏‌رويم، تا ميوه ‏هاى‏‌ باغ را بچينيم، به كسى‏‌ هم از ميوه‏ هاى‏‌ باغ، چيزى‏‌ نمى‏‌دهيم.
يكى‏‌ از برادرها كه آدم خوبى‏‌ بود، گفت:برادرها!دستور خدا را فراموش نكنيد و به نيازمندان كمك كنيد.
برادرها گفتند:باز تو حرف زدى‏‌، اين دفعه اگر از اين حرف ها بزنى‏‌ كتك مى‏‌خورى‏‌.
بتو چه كه در اين كارها دخالت مى‏‌كنى‏‌!

وقتي كه برادرها، همه خوابيدند؛ آسمان برق زد.
برق آسمان، تمام ميوه‏ ها و درخت هاى‏‌ باغ را سوزاند و مثل زغال، سياه كرد.
صبح شد.برادرها بيدار شدند.
گفتند:زود باشيد برويم ميوه ‏ها را بچينيم.
سروصدا نكنيد، مبادا كسى‏‌ باخبر شود.
برادرها راه افتادند و رفتند تا به باغ رسيدند.

يكى‏‌ گفت:عجب!اين باغ ما نيست!
ديگرى‏‌ گفت:نه، باغ ما همين است.
همان برادر خوب، گفت:

نگفتم خدا را فراموش نكنيد؟
و دستور خدا را عمل كنيد؟
اين ، سزاى‏‌ شماست.
و عذاب آخرت هم، براى‏‌ شما خيلى‏‌ سخت‏ تر است.
 
داستان آموزنده ديگرى‏‌ از قرآن * اصحاب فيل *


كعبه از زمان هاى‏‌ بسيار قديم، عبادتگاه بود. مردم از دور و نزديك، براى‏‌ عبادت و زيارت كعبه، به مكّه مى‏‌رفتند. شهر مكّه محترم و آباد بود.
ابرهه، حكمران يمن، كه يك مرد مسيحى‏‌ بود، حسودى‏‌ كرد و به همين‏ جهت، به دستور او، يك عبادتگاه زيبا در يمن ساختند؛ در و ديوارش را با طلا و نقره و سنگ هاى‏‌ قيمتى‏‌ آراستند؛ فرش هاى‏‌ گرانبها در آن انداختند، پرده‏ هاى‏‌ زيبا بر آن كشيدند، چراغ هاى‏‌ قشنگ در آن روشن كردند.
سپس ابرهه آگهى‏‌ كرد كه، اين عبادتگاه، از كعبه، بزرگ تر و زيباتر است و زيارتش ثواب بيشترى‏‌ دارد، همه به سوى‏‌ اين عبادتگاه بياييد؛ بعد از اين، كسى‏‌ حقّ ندارد براى‏‌ زيارت، به مكّه برود!
ولى‏‌ مردم به حرف هايش گوش ندادند و به زيارت عبادتگاهش نيامدند، بلكه‏ به آن بى‏‌احترامى‏‌ هم كردند.
ابرهه عصبانى‏‌ شد و گفت: تا وقتى‏‌ كه خانه كعبه برپا باشد، مردم به زيارتگاه‏ ما نمى‏‌آيند. بايد خانه كعبه را خراب كنم تا مردم نااميد شوند و دسته دسته به‏ سوى‏‌ عبادتگاه ما، روى‏‌ آوردند.
مردم به او گفتند: با دين و عقيده مردم كار نداشته باش! خانه كعبه به فرمان‏ خداى‏‌ جهان و به دست حضرت ابراهيم، ساخته شده است؛
بگذار مردم، در زيارت و عبادت آزاد باشند، ولى‏‌.............
ولى‏‌ نصيحت مردم در دل ابرهه اثر نكرد.
ابرهه گفت: عبادتگاه من بزرگ تر و بهتر است، بايد مردم براى‏‌ عبادت به اينجا بيايند!
چاره‏ اى‏‌ نيست بايد، كعبه را ويران سازم.
سپاه بزرگى‏‌، ترتيب داد: عدّه ‏اى‏‌ از سپاهيان بر فيلهاى‏‌ جنگى‏‌، سوار شدند، خودش نيز، بر يك فيل جنگى‏‌ سوار شد و به سوى‏‌ مكّه، حركت‏ كرد. گروهى‏‌ از مردم خواستند كه: از خانه كعبه، دفاع كنند، ليكن از سپاه‏ ابره، شكست خوردند.
اهل مكّه، كه ديدند: نمى‏‌توانند در مقابل سپاه ابرهه، پايدارى‏‌ كنند، به كوه و بيابان فرار كردند.
وقتى‏‌ سپاه ابرهه نزديك شهر مكّه رسيد فيل ابرهه ، روى‏‌ زمين خوابيد.هر چه‏ كوشش كردند ، فيل بلند نشد
در اين هنگام پرندگان بسيارى‏‌ در هوا، ظاهر شدند. آسمان مكه ، تاريك شد. هر پرنده ‏اى‏‌، يك سنگ كوچك، ولى‏‌ سنگين و گرم، به منقار و دو سنگ در چنگال داشت.
پرندگان، آمدند و آمدند تا روى‏‌ سپاه ابرهه، قرار گرفتند.
يك دفعه به سپاهيان حمله كردند و آنها را، سنگباران نمودند. سپاه ابرهه شكست خورد و همه هلاك شدند.
از آن سپاه فراوان، فقط يك نفر نجات پيدا كرد، آن يك نفر با عجله‏ خودش را به «نجاشى‏‌» پادشاه حبشه رسانيد و داستان هلاك شدن سپاه را برايش‏ تعريف كرد.
نجاشى‏‌ با تعجب گفت: چه پرندگانى‏‌ بودند كه آن همه سپاه را نابود كردند!؟
در همين حال، يكى‏‌ از آن پرندگان پيدا شد.
آن شخص به نجاشى‏‌ گفت:از اين پرندگان.............!
آن پرنده نزديك شد، آمد و آمد تا بالاى‏‌ سر آن شخص قرار گرفت و سنگى‏‌ را كه‏ در منقار داشت، بر سر آن شخص انداخت.
آخرين فرد آن گروه ستمگر نيز در حضور نجاشى‏‌، به خاك افتاد و هلاك شد.
ابرهه مى‏‌خواست: با خداپرستى‏‌ و توحيد مبارزه كند.
امّا خدا مى‏‌خواست: خانه كعبه براى‏‌ هميشه باقى‏‌ بماند و پيغمبر بيايد و بانگ توحيد را، به گوش جهانيان برساند.
ابرهه و سپاهيانش به سزاى‏‌ خويش رسيدند و براى‏‌ جهانيان، درس عبرت‏ شدند.
* خدا در قرآن مجيد، داستان اصحاب فيل را، در يك سوره كوتاه، بيان فرموده است.
* اين داستان به قدرى‏‌ مشهور شد كه آن سال را «عام الفيل سال‏ حمله فيل ها» ناميدند.
* پيغمبر گرامى‏‌ ما، حضرت محمّد-صلّى‏‌ اللّه عليه و آله-در اين سال‏ به دنيا آمد.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در : 11 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: نبوت خواندن 3952 دفعه

نظر دادن

محتوای بیشتر در این بخش:

تقویم

« اوت 2020 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو