doa

گام دوم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

هر پديده علّتى‌ دارد


برگ هاى‌ درخت آرام آرام حركت مى‌‏كنند، مى‌‏پرسيد:برگ ها چرا حركت مى‌‏كنند؟ علّت حركت برگ ها چيست؟
باد برگ ها را حركت مى‌‏دهد، «علّت» حركت برگ ها باد است. اگر باد نوزد برگ ها هم از حركت مى‌‏ايستند و به سخن ديگر، وجود باد است كه علّت حركت برگ ها مى‌‏شود. بنابراين مى‌‏گوييم: حركت برگ ها «معلول» و باد «علّت» است معلول به چيزى‌ مى‌‏گوييم كه‏ به واسطه علّتى‌ پديد آمده باشد. و به همين جهت به آن «پديده» مى‌‏گوييم.
در مقابل چشمان شما سيب سرخى‌ از درخت روى‌ زمين مى‌‏افتد. خم مى‌‏شويد، سيب را بر مى‌‏داريد و مى‌‏بوييد و مى‌‏پرسيد: چرا سيب از درخت افتاد؟ «علّت»افتادن‏ سيب چه بود؟
قوّه جاذبه زمين سيب را به سوى‌ خود كشيد. «علّت» افتادن سيب، قوّه جاذبه‏ بود. اينجا هم دو چيز وجود دارد: يكى‌ افتادن سيب و ديگرى‌ قوّه جاذبه زمين. قوّه‏ جاذبه علّت است و افتادن سيب معلول.
به ديوارى‌ تكيه داده ‏ايد، ديوار گرم مى‌‏شود و شما در پشت خود احساس گرمى‌‏ مى‌‏كنيد. مى‌‏پرسيد:چرا ديوار گرم شد؟ علّت گرمى‌ ديوار چيست؟
دوست شما مى‌‏گويد: نمى‌‏دانم علّت چيست.
بر مى‌‏خيزيد و از اتاق بيرون مى‌‏رويد، مى‌‏بينيد كه در پشت ديوار، اجاق زده ‏اند و زير ديگ سياه و بزرگى‌ آتش روشن كرده ‏اند. تازه مى‌‏فهميد كه«علّت»گرمى‌ ديوار، آتش زير اجاق بوده است.
اينجا هم دو چيز وجود دارد كه يكى‌ وابسته به ديگرى‌ است: يكى‌ گرمى‌ ديوار ديگرى‌ وجود آتش، كه البتّه گرمى‌ ديوار وابسته به وجود آتش است يعنى‌ اگر آتش نباشد ديوار گرم نمى‌‏شود. به همين جهت مى‌‏گوييم: وجود آتش«علّت»است و گرمى‌ ديوار «معلول»آن.
بين علّت و معلول ارتباط كاملى‌ برقرار است و تا علّت نباشد، هرگز معلول پديد نمى‌‏آيد و هميشه پديد آمدن معلول نتيجه وجود علّت است، وجود معلول نتيجه وجود علّت‏ است.
انسان از همان آغاز زندگى‌ اين مطلب را به روشنى‌ مى‌‏فهميده و مى‌‏دانسته است. مى‌‏دانسته كه در بين پديده ‏هاى‌ جهان ارتباط مخصوصى‌ برقرار است. وجود و هستى‌‏ بعضى‌ چيزها به وجود بعضى‌ چيزهاى‌ ديگر نيازمند و وابسته است.

چند مثال و تجربه ديگر


دست خود را حركت دهيد، چيزى‌ را بر داريد، اين حركت «كار» شماست و شما «علّت» اين «كار» هستيد. اگر شما نباشيد، اين «كار» هم نخواهد بود.
به دوست خود «نگاه كنيد» اين «نگاه كردن» كار شماست و از شما صادر شده‏ است شما علّت اين «كار» هستيد، اين كار-يعنى‌ نگاه كردن-وابسته و نيازمند به‏ شماست و اگر شما نباشيد اين «كار شما» هم نخواهد بود. بنابراين شما علّت هستيد و كار شما معلول. و روشن است كه وجود معلول به وجود علّت وابسته و نيازمند است.
به سخنى‌ كه دوست شما مى‌‏گويد«گوش دهيد». اين گوش دادن هم كار شماست‏ و متّكى‌ به هستى‌ و وجود شماست. بودنش به بودن شما بستگى‌ دارد و اگر شما نباشيد، گوش دادن شما هم نخواهد بود.
شما به دوست خود محبّت مى‌‏كنيد اين محبّت به شما وابسته و نيازمند است، چون اگر شما نباشيد، ديگر محبّت شما هم نخواهد بود، آيا اين طور نيست؟

شما چيزهاى‌ بسيارى‌ را مى‌‏دانيد و مى‌‏دانيد كه «علم و دانش» شما به وجود شما بستگى‌ دارد و اگر شما نباشيد علم و دانش شما هم كه معلول وجود شماست، نيست.
شما وابستگى‌ و ارتباط مخصوص بين خودتان و بين علم و دانش، محبّت، اراده‏ خودتان را درك مى‌‏كنيد. خوب در مى‌‏يابيد كه چگونه محبّت و علم و اراده شما، مربوط و وابسته و نيازمند به شماست. اين ارتباط مخصوص«علّيّت» نام دارد، محبّت و علم و اراده معلول و شما علّت آنها هستيد. كارهاى‌ شما معلول شما هستند و وجودشان به شما نيازمند و به شما بستگى‌ دارد. شماييد كه حركت مى‌‏كنيد، چيز مى‌‏نويسيد، راه مى‌‏رويد، حرف مى‌‏زنيد، فكر مى‌‏كنيد، مى‌‏فهميد، مى‌‏دانيد، تصميم مى‌‏گيريد، محبّت مى‌‏ورزيد، اراده مى‌‏كنيد.............اينها همه كار شما هستند و شما هستيد كه علّت آنها مى‌‏باشيد و آنها را پديد مى‌‏آوريد. اگر شما نبوديد، اين كارها هم نبودند، «وجود» اين كارها به «وجود» شما نياز دارد و به عبارت ديگر همه كارها «معلول» و شما«علّت»آنها هستيد و ارتباط مخصوصى‌ كه بين شما و كارهاى‌ شما برقرار است «علّيّت» نام دارد.
انسان مفهوم «علّيّت» را به خوبى‌ مى‌‏شناسد و از آغاز زندگى‌ آن را در مى‌‏يابد و با آن سر و كار دارد، مثلا: براى‌ رفع تشنگى‌ سراغ آب مى‌‏رود و براى‌ رفع گرسنگى‌ به‏ سراغ غذا مى‌‏رود؛ مى‌‏دانيد چرا؟ براى‌ اين كه آب را علّت رفع تشنگى‌ و غذا را علّت رفع‏ گرسنگى‌ مى‌‏داند، چرا به هنگام سرما به آتش پناه مى‌‏برد؟ براى‌ اين كه آتش را علّت‏ گرمى‌ مى‌‏شناسد. اگر صدايى‌ بشنود در جستجوى‌ يافتن علّت آن برمي آيد، چرا؟براى‌‏ اين كه براى‌ هر پديده ‏اى‌ علّتى‌ مى‌‏خواهد. براى‌ روشن كردن چراغ كليد برق را مى‌‏زند، براى‌ برطرف شدن بيمارى‌ به دنبال دوا مى‌‏رود و براى‌ اين كه مقصودش را به ديگران‏ بفهماند، سخن مى‌‏گويد.............
قانون علّيّت يك قانون كلّى‌ و جهان شمول است، همه انسان ها با چنين مفهومى‌‏ آشنا هستند و آن را وجدان مى‌‏كنند و در مى‌‏يابند؛ همه آن را پذيرفته ‏اند و زندگى‌ را بر آن‏ استوار ساخته ‏اند. اگر انسان علّيّت را در نمى‌‏يافت و باور نداشت زندگى‌ برايش ممكن‏ نبود و به هيچ كارى‌ اقدام نمى‌‏كرد. انسان قانون علّيّت را پذيرفته است كه در مورد هر پديده ‏اى‌ علّت‏ جويى‌ مى‌‏كند و«چرا»مى‌‏گويد، مى‌‏گويد: چرا برگ ها حركت مى‌‏كنند؟چرا سيب از درخت افتاد؟ چرا ديوار گرم شد؟.............؟
پيش بينى‌‏هاى‌ انسان در اثر همين علّت باورى‌ است، چون انسان قانون علّيّت را پذيرفته است، از هر علّتى‌ پديده خاصّ و معلول معيّنى‌ را انتظار دارد، از طلوع خورشيد انتظار نور دارد، از وجود آتش انتظار حرارت و از آب و غذا اميد رفع تشنگى‌ و گرسنگى‌............. 
قانون علّيّت -همانگونه كه دانستيد- روشن مى‌‏كند كه هر پديده‏ اى‌ وجودش‏ وابسته و نيازمند به چيز ديگرى‌ است كه آن چيز ديگر«علّت» نام دارد. مثلا گرمى‌ ديوار، پديده تازه ‏اى‌ بود و ناچار وجودش از آتش پشت ديوار سرچشمه گرفته بود ، هميشه اين‏ معلول است كه وجودش از علّت سرچشمه مى‌‏گيرد و به علّت نيازمند است ولى‌ علّت را به معلول هيچ نيازى‌ نيست.

طرح سؤال‏
اكنون اين سؤال را مطرح مى‌‏كنيم كه: علّت پديد آمدن اين جهان و هر چه در آنست چيست؟ سرچشمه وجود زمين و آسمان، خورشيد و ستارگان چيست؟ اين جهان‏ -كه پديده ‏اي است و همانند ديگر پديده‏ هاى‌ كوچك و بزرگ، نيازمند و وابسته است - وابستگى‌ و نيازش به كيست؟علّت وجودش كيست؟ كدام وجود بى‌‏نياز است كه به اين‏ جهان نيازمند، هستى‌ مى‌‏بخشد؟ علّت هستى‌ اين جهان كيست؟
عقل آگاه و وجدان بيدار انسان كه «علّيّت» را به عنوان يك اصل كلّى‌ و جهان شمول پذيرفته است، به روشنى‌ پاسخ مى‌‏دهد كه: اين جهان نيز علّت قادر و توانايى‌‏ دارد كه با قدرت خويش آن را پديد آورده و اداره مى‌‏كند و قدرت و عظمتش بر جهان و جهانيان سايه‏ گستر و قاهر است.
اين جهان به او وابسته و به او نيازمند است، علّت و سرچشمه هستى‌ اين جهان‏ او است. او آفريدگار توانا و بى‌‏نياز اين جهان است او خداى‌ قادر و متعال است، او خداى‌ هستى‌‏بخش است كه به پديده‏ هاى‌ جهان نور هستى‌ مى‌‏بخشد و در هر لحظه نياز وجوديشان را برطرف مى‌‏كند، عالم و قادر و قاهر و پيروز است ، اين جهان و نظم‏ هماهنگ آن را مقرّر فرموده و اداره مى‌‏كند ، اوست كه هر لحظه نيازهاى‌ وجودى‌ ما را بر مى‌‏آورد و از سرچشمه لطف و رحمتش بر ما مى‌‏بخشايد، ما بنده و نيازمند اوييم و در برابر قدرت و عظمت او تسليم و فرمان پذيريم، نعمت هاى‌ پياپى‌ و بى‌‏پايانش را سپاس‏ مى‌‏گوييم و رهنمودهاى‌ روشنگرش را فرا راه زندگى‌ قرار مى‌‏دهيم.

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏
اِنَّ اللَّهَ يُمسِكُ السَّمواتِ و الاَرضَ اَن تَزُولا وَ لَئِن زالَتآ اِن اَمسَكَهُما مِن‏ اَحَدٍ مِن بَعدِه. سوره فاطر آيه 41.

البته خداست كه آسمان ها و زمين را نگه داشته است كه نابود نشوند و جز خدا هيچ كس نيست كه بتواند آنها را از نابودى‌ نگه دارد.

سرچشمه اين آبشار بلند


آبشار بلند و زيبايى‌ را كه در انتهاى‌ درّه پر درختى‌ قرار گرفته است، در نظر آوريد. اى‌ كاش مى‌‏توانستيد در يك روز تعطيل با دوستان به ديدار چنين آبشار بلند و زيبايى‌‏ برويد و در كنار سايه درخت بيدى‌ كه در كنار رودخانه چتر زده بنشينيد و از ديدار اين‏ منظره قشنگ و تنفّس در هواى‌ پاك و خنك كوهسار لذّت ببريد و خستگى‌ جسم را در آب بشوييد و جان را طراوات بخشيد. راستى‌ كه فرود پر خروش آبشار چه زيبا و ديدنى‌‏ است. وقتى‌ از دور به آن مى‌‏نگريد ستون بلند و سپيدى‌ را مى‌‏بينيد كه استوار و ثابت‏ ايستاده است، ولى‌ نزديك كه مى‌‏رسيد جريان پر شتاب آب را مى‌‏بينيد كه با خروش و سرعت فراوان فرو مى‌‏ريزد و هر لحظه آب از بالاى‌ آبشار با شتاب بسيار، به تندى‌ پايين‏ مى‌‏آيد و در بستر رودخانه پيش مى‌‏رود، تازه مى‌‏فهميد كه آن ستون سپيد و بلند و استوارى‌ كه از دور مشاهده مى‌‏كرديد و ثابت مى‌‏پنداشتيد يك لحظه هم ثابت نيست، بلكه هر لحظه در تغيير است و در هر لحظه آب تازه ‏اى‌ اين آبشار را به وجود مى‌‏آورد و آبشار در هر لحظه وجودى‌ تازه دارد و نو به نو پديد مى‌‏آيد. اين نوپديدى‌ و تغيير اين‏ پرسش را در ذهن شما ايجاد مى‌‏كند كه سرچشمه اين آبشار كجاست؟ علّت وجود اين‏ آبشار كدام سرچشمه است؟ چون مى‌‏دانيد كه هر پديده علّتى‌ دارد و ناچار اين آبشار هم‏ كه پياپى‌ و در هر لحظه پديدى‌ تازه دارد، به علّت و سرچشمه ‏اى‌ متّكى‌ است و از آنجا مايه مى‌‏گيرد، لذا مى‌‏پرسيد كه اين آبشار از كجا سرچشمه مى‌‏گيرد؟ علّت وجود اين‏ آبشار چيست؟ ترديدى‌ نداريد كه ناچار علّتى‌ دارد و از سرچشمه‏ اى‌ مايه مى‌‏گيرد، ولى‌‏ نمى‌‏دانيد كه آن كجا و چگونه، است.
اكنون با توجّه به اين مثال روشن، به جهان و پديده‏  هاى‌ جهان بنگريد، چه‏ مى‌‏بينيد؟  آيا يك مجموعه ثابت و ايستا و پا بر جا؟  يا يك مجموعه متغيّر و پويا و در حركت؟ طلوع خورشيد را بنگريد، غروب زيباى‌ خورشيد را ببينيد. با طلوع خورشيد روز روشن هر لحظه‏ اش نو به نو پديد مى‌‏آيد و ساعت به ساعت مى‌‏گذرد و به هنگام غروب‏ از حركت باز مى‌‏ايستد و شب فرا مى‌‏رسد، شب نيز يك لحظه بى‌‏حركت نمى‌‏ايستد و تا به صبح در تاريكى‌ راه مى‌‏پويد تا خود را به طلوع خورشيد برساند. بهار و تابستان و پائيز و زمستان را ببينيد، درختان با نسيم بهارى‌ از خواب زمستانى‌ بيدار مى‌‏شوند، آرام آرام جوانه مى‌‏زنند و شكوفه مى‌‏آورند، شكوفه ‏ها به تدريج راه مى‌‏پويند تا به ميوه‏ تبديل مى‌‏شوند. بهار مى‌‏گذرد و تابستان و پائيز فرا مى‌‏رسند برگ هاى‌ درختان سبزى‌ و خرّمى‌ خود را از دست مى‌‏دهند، زرد و پژمرده از روى‌ شاخه ‏ها پر پر مى‌‏زنند و بر زمين‏ مى‌‏افتند. با آمدن امروز از ديروز و حوادث آن نشانى‌ باقى‌ نمى‌‏ماند و با رسيدن زمستان از بهار و تابستان اثرى‌ باقى‌ نمى‌‏ماند، همه چيز در حركت و تغيير است.
باز هم نزديكتر بياييد و از نزديك بنگريد، چه مى‌‏بينيد؟ آيا يك مجموعه ثابت‏ و ايستا و پا بر جا؟ يا يك مجموعه ‏اى‌ كه چون يك آبشار بلند مرتبا در تغيير و ريزش و نو پديدى‌ است؟ از دورترين كهكشان ها تا كوچكترين ذرّه‏اى‌ كه نزديك شماست همه‏ بطور حيرت‏ انگيزى‌ در تغيير و پويش و در حركت و در جريان مى‌‏باشند و در جريان‏ مداوم خود مرتبا صورت هاى‌ بديع و تازه پديد مى‌‏آورند. آفتاب و ماه و ستارگان، آب و خاك، شب و روز، سال و ماه، ابر و باد و باران، همه و همه در تغيير و پويشند، همه چون‏ يك آبشار بلند در حركت و ريزش هستند، همه مانند حلقه‏ هاى‌ به هم پيوسته يك زنجير به سوى‌‏ هدفى‌ كه براى‌ آن پديد آمده ‏اند در حركت و در تلاش هستند.
اين نوپديدى‌ و تغيير، اين پرسش را در ذهن انسان ايجاد مى‌‏كند كه سرچشمه اين‏ آبشار بلند جهان و پديده‏ هاى‌ آن كيست؟ علّت وجود اين آبشار كدامين سرچشمه است؟
در پاسخ چه مى‌‏توان گفت؟ آيا مى‌‏توان گفت كه پديده ‏هاى‌ گوناگون و مرتبط اين‏ جهان پهناور -كه چون آبشار بلندى‌ در ريزش و خروش هستند- بدون علّت پديد آمده و فرو مى‌‏ريزند؟ البتّه فطرت علّت جوى‌ انسان كه براى‌ هر پديده جزئى‌ به دنبال علّت و سببى‌ مى‌‏گردد، اين پاسخ را هرگز نمى‌‏پسندد و ناچار براى‌ مجموعه پديده ‏هاى‌ جهان‏ هستى‌ نيز در پى‌ علّتى‌ مى‌‏گردد و براى‌ اين آبشار بلند نيز سرچشمه نيرومندى‌ جستجو مى‌‏كند. علّتى‌ كه سرچشمه و پشتيبان وجود همه اين پديده ‏هاى‌ كوچك و بزرگ جهان‏ باشد و با علم و قدرت بى‌‏انتهاى‌ خود، اين نظام بديع و اين پديده‏ هاى‌ بهم پيوسته و هدفدار را پياپى‌ پديد آورده و اداره نمايد.
نهاد علّت‏ جوى‌ انسان بى‌‏هيچ ترديد؛ اذعان مى‌‏كند كه علّت پديد آمدن اين جهان‏ -كه سراسر پديده ‏هاى‌ نو و مرتّبا در آفرينش مجدّد است-آفريدگار بزرگ و نيرومند و بى‌‏نيازى‌ است كه با علم و قدرت و توانايى‌ بى‌‏پايان خود، آن را پياپى‌ هستى‌ مى‌‏بخشد و به سوى‌ هدف معيّنى‌ هدايت مى‌‏كند. او سرچشمه و پشتيبان اين آبشار بلند هستى‌ است كه‏ با علم و تدبير خود آن را به جريان افكنده و اداره مى‌‏كند. هر قطره‏ اى‌ و هر ذرّه ‏اى‌ و هر پديده ‏اى‌ در هستى‌ و ريزش خود به او نيازمند است و او به چيزى‌ نيازمند و به چيزى‌‏ همانند نيست.
خرد علّت‏ جوى‌ انسان به خوبى‌ و روشنى‌ درك مى‌‏كند كه جهان و همه پديده ‏هاى‌‏ جهان چون آبشار بلند و زيبايى‌ است كه از پيش خود نيست بلكه هر قطره قطره آن و هر ذرّه ذرّه آن از يك مركز قدرت نامتناهى‌ سرچشمه مى‌‏گيرد، همه پديده‏ ها معلول وجود اويند و در پناه هستى‌ او رنگ هستى‌ مى‌‏گيرند و با روشنايى‌ ذات او روشن و پيدا مى‌‏شوند.
خرد علّت‏ جوى‌ انسان، انسان را دعوت مى‌‏كند تا آن مركز نامتناهى‌ قدرت و زيبايى‌ را بشناسد و با او آشنا و آشناتر شود؛ چون كه دريافته هر خير و خوبى‌ از اوست‏ و مصير و بازگشت انسان نيز به سوى‌ اوست.
اگر انسان خوب بينديشد و در ريزش زيباى‌ پديده ‏هاى‌ جهان به دقت بنگرد به روشنى‌ مشاهده مى‌‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستى‌ و حيات و قدرت نامتناهى‌‏ متكى‌ هستند و از سرچشمه مهر و رحمت او، وجود و حيات مى‌‏گيرند، در پرتو چنين‏ بصيرت و انديشه ‏اى‌ است كه انسان دل از هر جا بر مى‌‏كند و تنها به او مى‌‏پيوندد و دل به‏ او مى‌‏بندد و جز در برابر عظمت و كبرياى‌ او در مقابل چيزى‌ و كسى‌ سر فرود نمى‌‏آورد زيرا در مى‌‏يابد كه ديگران هر چه دارند از او دارند، لذا چشم از آفريدگان خدا فرو مى‌‏بندد و يكباره دل در گروه كسى‌ مى‌‏نهد كه سرچشمه علم و قدرت و آفرينش و رحمت و زيبايى‌ است. خود را در ولايت و سرپرستى‌ پروردگار عظيم و عزيزش قرار مى‌‏دهد، جز رضاى‌ او، رضاى‌ كسى‌ را نمى‌‏جويد و جز قدرت او قدرتى‌ نمى‌‏شناسد و با هدايت و رهبرى‌ اولياى‌ خدا كاملا تسليم امر خدا مى‌‏گردد و با اخلاقى‌ پاك و اعمالى‌ نيك راه‏ تقرّب و انس و آشنايى‌ او را مى‌‏پيمايد و به اين ترتيب به آخرين درجه كمال انسانى‌‏ خويش صعود مى‌‏نمايد و كمال واقعى‌ و سعادت دنيا و آخرت را احراز مى‌‏نمايد.سعادتى‌‏ كه عظمت و زيبايى‌ آن در وصف نمى‌‏گنجد.

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏
اَفِى‌ اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ. سوره ابراهيم آيه 10
مگر مى‌‏توان در خدا شكّ داشت؟او كه پديد آورنده آسمان ها و زمين‏ است.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در : 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2798 دفعه

نظر دادن

محتوای بیشتر در این بخش:

تقویم

« آوریل 2020 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو