doa

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم‏


مناجات‏


الهى‌ اى‌ زبان ها از تو گويا

جهانى‌ از فروغت گرم و پويا

به كوه و جنگل و صحرا و دريا

تويى‌ پيداتر از پيدا خدايا

نهان از چشمى‌ و چشم از تو بينا

فدايت اى‌ همه پنهان و پيدا

خداى‌ آسمان ها و زمينى‌‏

الهى‌ تو چه زيبا آفرينى‌

شكوفا از تو شد گل هاى‌ رنگين‏

مزيّن از تو شد باغ و بساتين‏

جهان چون آبشار پر خروشى‌

‏ تويى‌ سرچشمه هر جنب و جوشى‌

‏جهان تنها ز تو فرمان پذيرد

كه نيرو دائم از فيض تو گيرد

كريمى‌، دستگيرى‌، بى‌‏نيازى‌‏

رحيمى‌ ، كار سازى‌، دلنوازى‌‏

تويى‌ از مهربانان مهربانتر

تويى‌ از بهتران والا و برتر

انيس دل صفاى‌ جان تويى‌

تو كريم و غافر و رحمان تويى‌

تو الهى‌ جان ز نورت زنده‏ تر

كن‏ زبان با ياد خود گوينده ‏تر

كن‏ الهى‌ جان من آزاد گردان‏

دلم را با وصالت شاد گردان‏



نظم و هماهنگى‌ در جهان


يك كتاب را در نظر بگيريد. آن كتاب از هزاران حرف و هزاران كلمه و جمله‏ تركيب يافته است اين حروف و كلمات چه ارتباطى‌ با هم دارند؟ آيا درهم و برهم و بى‌ربط پهلوى‌ هم قرار گرفته‏ اند؟ يا اين كه با نظم و ربط خاصّى‌ در پى‌ هم آمده‏ اند؟
بعد از اين كه كتاب را خوانديد پى‌ مى‌‏بريد كه تمام حروف و كلمات و جمله‏ ها و بخش هاى‌ مختلف كتاب كاملا مربوط و متناسب هستند و هدف واحدى‌ را تعقيب‏ مى‌‏نمايند. تمام اين حروف و كلمات با نظم و ترتيب مخصوصى‌ پهلوى‌ هم قرار گرفته ‏اند و هر يك جايگاهى‌ ويژه دارند. به خوبى‌ درك مى‌‏كنيد كه در تنظيم و تأليف اين حروف‏ و كلمات منظور و هدفى‌ در نظر بوده است. پى‌ مى‌‏بريد كه نگارنده كتاب عقل و شعور داشته است و قبلا از كار خود آگاه بوده و با پيش بينى‌ و هدف‏ گيرى‌ حروف و كلمات را اين چنين تنظيم كرده است و در اين كار توانايى‌ و مهارت داشته است.
آيا احتمال مى‌‏دهيد كه آن كتاب خود بخود و از روى‌ تصادف و بى‌‏هدف به وجود آمده باشد؟ آيا احتمال مى‌‏دهيد كه يك موجود بى‌‏درك و شعور-مثلا باد-قلم را روى‌‏ كاغذ كشيده باشد و چنين كتابى‌ را پديد آورده باشد؟ نه هيچ گاه احتمال نمى‌‏دهيد كه آن‏ كتاب خود بخود و بى‌‏هدف بوجود آمده باشد و هيچ گاه احتمال نمى‌‏دهيد كه به وسيله يك‏ موجود بى‌‏درك و شعورى‌ تصادفا چنين كتابى‌ تأليف شده باشد، چون مى‌‏دانيد كه هر پديده ‏اى‌ علّتى‌ متناسب با خود دارد و اگر كسى‌ چنان احتمالى‌ را بدهد، شما به او مى‌‏خنديد و سخنش را غير عاقلانه مى‌‏شماريد بنابراين از وجود كتاب و نظم و هماهنگى‌‏ كلمات و حروف آن به دو موضوع پى‌ مى‌‏بريد:
اوّل اين كه:كتاب مؤلّف و نگارنده‏ اى‌ دارد.
دوّم اين كه:نگارنده كتاب داراى‌ عقل و علم و مهارت و توانايى‌ است و در كارش هدفدار بوده است.
هم چنين هر دستگاه منظّم و هدفدارى‌ را ببينيد به عقل و تدبير و توانايى‌‏ سازنده‏ اش پى‌ مى‌‏بريد و از ظرافت كارى‌ و نظم آن دستگاه بر مقدار علم و توانايى‌‏ سازنده ‏اش اطّلاع پيدا مى‌‏كنيد.
كتاب بزرگ جهان آفرينش نيز داراى‌ حروف و كلمات و جملاتى‌ است، هر يك‏ از موجودات و پديده‏ ها و حوادث حرفى‌ يا كلمه‏ اى‌ يا جمله ‏اى‌ از اين كتاب بزرگ است. حوادث و پديده‏ هاى‌ جهان درهم و برهم و بى‌‏ربط نيستند بلكه همانند حروف و كلمات‏ كتاب نظم و هماهنگى‌ و پيوستگى‌ دارند. به اين كتاب بزرگ بنگريد در ساختمان بدن‏ انسان -كه كلمه‏ اى‌ از كتاب آفرينش است- صدها دستگاه ظريف و منظّم وجود دارد كه در ساختمان هر يك از آنها صدها ظرافت و ريزه‏ كارى‌ مشاهده مى‌‏شود.اين مجموعه‏ با عظمت يك واحد را تشكيل مى‌‏دهد كه اجزائش همه به هم پيوسته و مربوط هستند. تعاون و همكارى‌ دارند و نياز يكديگر را برطرف مى‌‏سازند، هر يك از دستگاه هاى‌ مختلف بدن‏ به منزله كارخانه عظيمى‌ است و همه اين كارخانه‏ ها به يكديگر وابسته هستند. مجموعه اعضاء بدن انسان با نظم و هماهنگى‌ كامل كار مى‌‏كنند تا انسان زنده بماند و به زندگى‌ خويش‏ ادامه دهد.
بدن انسان نيز نمى‌‏تواند بتنهايى‌ به حيات خويش ادامه دهد بلكه به موجودات‏ ديگرى‌ مانند آب و هوا و غذاهاى‌ گوناگون، درختان و گياهان و حيوانات و منابع طبيعى‌‏ زمين وابسته و نيازمند است و بدون اينها نمى‌‏تواند زندگى‌ كند و همه اينها به تابش‏ خورشيد و حركت منظّم زمين و توالى‌ شب و روز و فصل تابستان و زمستان وابسته ‏اند. تا آنجا كه گويى‌ همگى‌ يك واحد حقيقى‌ را تشكيل مى‌‏دهند كه كمال نظم و هماهنگى‌ در بينشان برقرار است. با دقّت به اين كتاب بزرگ آفرينش، به جهان بنگريد، به كلمات‏ پويا و زيبايش نگاه كنيد، ارتباط و نظم و هماهنگى‌ كلمه كلمه‏ اش را دقيقا ملاحظه‏ نماييد، چه مى‌‏بينيد؟ به خوبى‌ درك مى‌‏كنيد كه اين مجموعه بزرگ آفرينش، تصادفا و بدون هدف بوجود نيامده است، طبيعت بى‌‏درك و شعور نمى‌‏تواند چنين نظام دقيق و هدفدارى‌ را برقرار سازد، نمى‌‏تواند چنين كتاب پر حجم و پر معنايى‌ را بنگارش در آورد. با مشاهده جهان و فهم ارتباط و هماهنگى‌ آن به خوبى‌ به علّت حقيقى‌ آن پى‌ مى‌‏بريد، در مى‌‏يابيد كه جهان را آفريدگارى‌ است دانا و توانا كه با علم و تدبير و هدفدارى‌ جهان‏ را آفريده است و اداره مى‌‏كند، به اين ترتيب به هر جا كه بنگرى‌، در هر پديده اى‌ كه‏ مطالعه كنى‌ آثار علم و قدرت خداى‌ جهان آفرين را مشاهده خواهى‌ كرد. و اين طريق- يعنى‌ نگرش و مشاهده جهان آفرينش-يكى‌ از بهترين راه هاى‌ خداشناسى‌ است كه‏ «برهان نظم»ناميده مى‌‏شود.
در بسيارى‌ از آيات قرآن سفارش شده كه در آفرينش زمين و آسمان، خورشيد و ستارگان، حيوانات و گياهان، پيدايش منظّم شب و روز، شگفتي هاى‌ وجود انسان، اختلاف الوان و اشكال و زبان ها، بينديشيد تا به آفريدگار جهان پى‌ ببريد. بنابراين شما مى‌‏توانيد از كتاب هاى‌ علوم طبيعى‌ بهترين درس هاى‌ خداشناسى‌ را فرا گيريد و به عظمت‏ و قدرت خداى‌ جهان آفرين پى‌ ببريد.

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏
وَ مِن اياتِه خَلقُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ وَ اختِلافُ اَلسِنَتِكُم وَ اَلوانِكُم اِنَّ فى‌‏ ذلِكَ لاَياتٍ لِلعالِمينَ. سوره روم آيه 22
و از آيات و نشانه ‏هاى‌ قدرت و علم خدا آفرينش آسمان ها و زمين‏ است و اختلاف زبان ها و رنگ هاى‌ شما، البتّه در آن آيات و نشانه ‏هاى‌‏ فراوانى‌ است براى‌ انديشمندان.



نگرشى‌ به جهان آفرينش‏


هواى‌ لطيف سحرگاهان در روستاى‌ ما فرح بخش و شادى‌‏آفرين است، به آن‏ پيرمرد زنده دل بنگريد كه چگونه در روشنايى‌ شيرى‌ رنگ سحر خم و راست مى‌‏شود و با چه نشاط و سرعتى‌ خوشه‏ هاى‌ پر دانه گندم را درو مى‌‏نمايد. صداى‌ زمزمه‏ اش را مى‌‏شنويد؟ اين شب و روز............. روشنايى‌ ماه.............يا اللّه، فرزندانش هم به كمك او شتافته‏ اند. يكى‌ دو نفر به پدر يارى‌ مى‌‏رسانند و يكى‌ ديگر چوب و هيزم جمع مى‌‏كند، گويا مى‌‏خواهد براى‌ پدر و برادر و خواهر چاى‌ درست كند تا با هم صبحانه بخورند.
دوست داريد شما هم مهمانشان بشويد؟ پيدا است كه مهربان و ميهمان‏ نواز هستند و از شما به خوبى‌ پذيرايى‌ خواهند كرد. نزديك آن پسرك بنشينيد و لحظه‏ اى‌ صبر كنيد. ببينيد خورشيد چگونه از پشت آن كوه ها آرام آرام طلوع مى‌‏كند و چه زيبا و ديدنى‌ بر دشت و مزرعه نور مى‌‏پاشد. راستى‌ طلوع اين كره نورانى‌ چه زيبايى‌ و چه صفايى‌ به اين‏ كوه و دشت مى‌‏بخشد، بينديشيد كه:اگر خورشيد طلوع نمى‌‏كرد و هميشه شب بود و تاريك بود، ما چه مى‌‏كرديم؟ هيچ انديشيده ‏ايد كه: خورشيد اين همه نور و حرارت را چگونه پديد مى‌‏آورد؟ آيا مى‌‏دانيد حجم خورشيد چه اندازه است؟
حجم خورشيد تقريبا يك ميليون برابر زمين است، يعنى‌ اگر خورشيد يك كره‏ تو خالى‌ بود، مى‌‏توانست نزديك به يك ميليون كره -مانند زمين را- در خود جاى‌‏ دهد، سطح اين كره بزرگ و آتشين 6000 درجه حرارت دارد. مى‌‏دانيد با اين همه‏ حرارت و گرمى‌ چرا كره زمين را و هر چه بر آن است، نمى‌‏سوزاند؟ چون در فاصله‏ مناسب و معيّنى‌ قرار گرفته (فاصله 150 ميليون كيلو مترى‌) كه فقط به اندازه لازم به كره‏ زمين نور و انرژى‌ مى‌‏رساند.
هيچ مى‌‏دانيد كه اگر فاصله خورشيد تا زمين بر اين اندازه و حساب نبود، چه‏ پيش مى‌‏آمد؟ اگر فاصله خورشيد با زمين كمتر از اين مقدار بود، مثلا اگر نصف مقدار كنونى‌ بود، چه مى‌‏شد؟ هيچ موجود جاندارى‌ نمى‌‏توانست بر روى‌ زمين زندگى‌ كند، حرارت خورشيد همه گياهان و حيوانات و انسان ها را مى‌‏سوزانيد. اگر فاصله خورشيد با زمين ما بيشتر از اين مقدار بود، مثلا اگر دو برابر مقدار كنونى‌ بود، چه مى‌‏شد؟ در اين‏ صورت نور و حرارت به مقدار كافى‌ به زمين نمى‌‏رسيد و همه چيز سرد و خاموش مى‌‏شد. آب ها همه يخ مى‌‏بست، ديگر زندگى‌ ميّسر نبود. پيداست كه اين فاصله و اين ارتباط با آگاهى‌ و حساب دقيق و مشخّصى‌ پيش‏ بينى‌ و تقدير شده است.
به واسطه نور و حرارت خورشيد است كه اين خوشه‏ هاى‌ زيباى‌ گندم اين چنين‏ رشد نموده است، به علّت تابش پرتوهاى‌ گرم خورشيد است كه همه گياهان و درختان‏ رشد مى‌‏كنند. و براى‌ ما انسان ها ميوه و غذا مى‌‏سازند. انواع غذاهايى‌ كه ما از آنها استفاده مى‌‏كنيم به وسيله انرژى‌ خورشيد درست شده‏ اند و در حقيقت انرژى‌ خورشيد است كه در گياهان و ساير غذاها ذخيره شده و ما از آنها نيرو و انرژى‌ مى‌‏گيريم. حيوانات نيز از انرژى‌ ذخيره شده گياهان استفاده مى‌‏كنند و آن را به صورت غذاهاى‌‏ حيوانى‌ به ما تحويل مى‌‏دهند. مثلا علف مى‌‏خورند و به ما شير مى‌‏دهند و ما از گوشت و فراورده ‏هاى‌ ديگرى‌ كه از شير و گوشت به دست مى‌‏آيد، استفاده مى‌‏كنيم. خلاصه اين‏ كه: خورشيد منبع انرژي ها است و انرژى‌ خورشيد است كه در اين چوب ذخيره شده و اكنون براى‌ اين پدر فعّال و فرزندان زحمتكش او و مهمان عزيز آنان، آب را به جوش‏ آورده و براى‌ درست كردن چاى‌ آماده ساخته است.
شما -مهمان عزيز اين پدر و فرزندان- با مشاهده و تفكّر در شكوه و زيبايى‌‏ خورشيد، فاصله دقيق و حساب شده آن با زمين، بهره ‏مندى‌ گياهان و حيوانات و انسان ها از گرمى‌ و انرژى‌ آن چه مى‌‏فهميد؟ و با مشاهده و تفكّر در پيوستگى‌ و ارتباط شگفت‏ انگيز همه اجزاى‌ جهان، چه دريافت مى‌‏كنيد؟ چه مى‌‏بينيد؟ آيا يك مجموعه‏ نامنظّم و ناهماهنگ مى‌‏بينيد يا يك مجموعه كاملا مرتبط و هماهنگ؟ حتما پاسخ‏ مى‌‏دهيد كه يك مجموعه بزرگ و كاملا هماهنگ را مشاهده مى‌‏كنم كه خود نيز جزئى‌ از آن مى‌‏باشم. از ارتباط و نظم و هماهنگى‌ دقيق اين مجموعه بزرگ چه دريافت مى‌‏كنيد؟ نظم و حسابى‌ كه بر تمام اجزاى‌ اين جهان گسترده است، نشانگر چيست؟ آيا مى‌‏توان‏ نابخردانه به اين سؤال پاسخ داد و گفت كه:خالق اين مجموعه عظيم موجودى‌ ناآگاه و نادان و ناتوان است؟ چنين پاسخى‌ را وجدان بيدار و عقل هوشيار ما هرگز نمى‌‏پسندد بلكه‏ مى‌‏گويد: نظم دقيق و ارتباط و پيوستگى‌ و هماهنگى‌ اين مجموعه عظيم نشانگر عظمت و قدرت و آگاهى‌ برتر خالق آن است كه توانسته موجودات جهان را اين چنين تقدير نمايد و بيافريند و نيازمندي هاى‌ هر يك از آفريده‏ ها را با آگاهى‌ و بصيرت كافى‌ پيش ‏بينى‌ نمايد و در اختيارشان گذارد و براى‌ هر يك راهى‌ و هدفى‌ معيّن نمايد. آن خالق قدير و عظيم كيست؟
آن خالق آگاه و توانا، عليم و قدير، خداست كه اين همه نعمت را براى‌ ما آفريده‏ و در اختيارمان نهاده است، خورشيد و ماه و زمين را مسخّر ما فرموده است، تا با تلاش‏ و كوشش، زمين را آباد سازيم و با تحصيل علم و دانش، از اسرار و شگفتي هاى‌ جهان‏ پرده برداريم و به آيات عظمت خالق و پروردگارمان بنگريم و از دريچه اين آيات‏ به قدرت و كمال بى‌‏منتهاى‌ او نظاره كنيم و به مناجات و راز و نياز با او بپردازيم كه:
«بالاترين و زيباترين حالات يك انسان، هنگامى‌ است كه با معبود خويش به دعا و راز و نياز مى‌‏پردازد، و اگر دعا و مناجات‏ انسان با پروردگارش نبود، زندگى‌ چه ارزشى‌ داشت؟ انسان‏ چه بى‌‏مقدار بود.»
در پيدايش شب و روز بينديشيد و هر صبح و شام با پيداگر شب و روز مناجات‏ كنيد. مى‌‏دانيد كه شب و روز در اثر حركت وضعى‌ زمين پديد مى‌‏آيند، زمين در هر شبانه‏ روز، يك دور به دور خود مى‌‏چرخد، نيمى‌ از زمين كه در برابر خورشيد قرار مى‌‏گيرد، روشن و روز است و نيمى‌ ديگر تاريك و شب. با چرخش زمين، گويى‌ شب در روز و روز در شب فرو مى‌‏رود و شب و روز بطور منظّم در پى‌ يكديگر فرا مى‌‏رسند. در روز گياهان و درختان در پرتو گرمى‌ و حرارت خورشيد رشد مى‌‏كنند، انسان ها به تكاپو و كار و كوشش و خدمت مشغول مى‌‏شوند و در آرامش شب استراحت نموده، تجديد نيرو مى‌‏كنند و به مناجات مى‌‏پردازند و براى‌ كار و خدمت و عبادت فردا آماده ‏تر مى‌‏شوند.
هيچ انديشيده ‏ايد كه اگر حركت وضعى‌ زمين با اين نظم و حساب مقدّر نشده‏ بود، چه مى‌‏شد؟ در بعضى‌ از نقاط زمين هميشه شب بود و هميشه تاريك و سرد و يخ‏بندان، و در بعضى‌ نقاط زمين هميشه روز بود و هميشه روشن و داغ و سوزان. پيدايش شب و روز نيز از آيات روشن و نشانه ‏هاى‌ آشكار قدرت و عظمت و آگاهى‌‏ جهان آفرين دانا و تواناست.
آيا مى‌‏خواهيد برخى‌ سؤالات را با اين پيرمرد پر تلاش در ميان بگذاريد؟ صبر كنيد هنگامى‌ كه براى‌ صرف چاى‌ و صبحانه پهلوى‌ شما مى‌‏نشيند، از او بپرسيد. از او بپرسيد كه:با مشاهده اين خوشه‏ هاى‌ زيباى‌ گندم، اين مزرعه با صفا، اين كوه و دشت‏ زيبا، چه مى‌‏بيند؟ و چه دريافت مى‌‏كند؟ از او بپرسيد كه:از گردش «اين روز و شب» و اين «طلوع و غروب» چه مى‌‏فهمد؟ بپرسيد كه:از مشاهده «نظمى‌ كه در كار ماه و خورشيد است» چه دريافت مى‌‏كند؟ نور خورشيد و روشنايى‌ ماه را از سوى‌ چه كسى‌‏ مى‌‏داند؟.............؟
به سخنانش گوش كنيد، ببينيد چه زيبا و ساده به شما پاسخ مى‌‏دهد، ببينيد كه‏ چگونه از دريچه اين جهان به قدرت و عظمت و علم و آگاهى‌ آفرينشگر عليم و قديرش‏ مى‌‏نگرد. و چه صميمى‌ با ايمان و ژرفاى‌ وجودش با او مناجات مى‌‏كند. صدايش را مى‌‏شنويد؟ گوش دهيد كه چه زيبا در پاسخ شما اين شعر را زمزمه مى‌‏كند: اين شب و روز و اين طلوع و غروب‏ بر وجود خدا دليلى‌ خوب‏ نظم در كار ماه و خورشيد است‏ نظم عالم نشان توحيد است‏ نور خورشيد و روشنايى‌ ماه‏ باشد از جانب تو يا اللّه‏ يا اللّه.............

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏


وَ مِن آياتِهِ خَلقُ السّمواتِ وَ الاَرضِ وَ مابَثَّ فيهِما مِن دابَّةٍ
سوره شورى‌ آيه 29

و از نشانه‏ هاى‌ قدرت خداوند آفرينش آسمان ها و زمين و جنبندگانى‌‏ است كه آنها را در آسمان و زمين پراكنده است.

 

برگرفته از کتاب اموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2726 دفعه

هر پديده علّتى‌ دارد


برگ هاى‌ درخت آرام آرام حركت مى‌‏كنند، مى‌‏پرسيد:برگ ها چرا حركت مى‌‏كنند؟ علّت حركت برگ ها چيست؟
باد برگ ها را حركت مى‌‏دهد، «علّت» حركت برگ ها باد است. اگر باد نوزد برگ ها هم از حركت مى‌‏ايستند و به سخن ديگر، وجود باد است كه علّت حركت برگ ها مى‌‏شود. بنابراين مى‌‏گوييم: حركت برگ ها «معلول» و باد «علّت» است معلول به چيزى‌ مى‌‏گوييم كه‏ به واسطه علّتى‌ پديد آمده باشد. و به همين جهت به آن «پديده» مى‌‏گوييم.
در مقابل چشمان شما سيب سرخى‌ از درخت روى‌ زمين مى‌‏افتد. خم مى‌‏شويد، سيب را بر مى‌‏داريد و مى‌‏بوييد و مى‌‏پرسيد: چرا سيب از درخت افتاد؟ «علّت»افتادن‏ سيب چه بود؟
قوّه جاذبه زمين سيب را به سوى‌ خود كشيد. «علّت» افتادن سيب، قوّه جاذبه‏ بود. اينجا هم دو چيز وجود دارد: يكى‌ افتادن سيب و ديگرى‌ قوّه جاذبه زمين. قوّه‏ جاذبه علّت است و افتادن سيب معلول.
به ديوارى‌ تكيه داده ‏ايد، ديوار گرم مى‌‏شود و شما در پشت خود احساس گرمى‌‏ مى‌‏كنيد. مى‌‏پرسيد:چرا ديوار گرم شد؟ علّت گرمى‌ ديوار چيست؟
دوست شما مى‌‏گويد: نمى‌‏دانم علّت چيست.
بر مى‌‏خيزيد و از اتاق بيرون مى‌‏رويد، مى‌‏بينيد كه در پشت ديوار، اجاق زده ‏اند و زير ديگ سياه و بزرگى‌ آتش روشن كرده ‏اند. تازه مى‌‏فهميد كه«علّت»گرمى‌ ديوار، آتش زير اجاق بوده است.
اينجا هم دو چيز وجود دارد كه يكى‌ وابسته به ديگرى‌ است: يكى‌ گرمى‌ ديوار ديگرى‌ وجود آتش، كه البتّه گرمى‌ ديوار وابسته به وجود آتش است يعنى‌ اگر آتش نباشد ديوار گرم نمى‌‏شود. به همين جهت مى‌‏گوييم: وجود آتش«علّت»است و گرمى‌ ديوار «معلول»آن.
بين علّت و معلول ارتباط كاملى‌ برقرار است و تا علّت نباشد، هرگز معلول پديد نمى‌‏آيد و هميشه پديد آمدن معلول نتيجه وجود علّت است، وجود معلول نتيجه وجود علّت‏ است.
انسان از همان آغاز زندگى‌ اين مطلب را به روشنى‌ مى‌‏فهميده و مى‌‏دانسته است. مى‌‏دانسته كه در بين پديده ‏هاى‌ جهان ارتباط مخصوصى‌ برقرار است. وجود و هستى‌‏ بعضى‌ چيزها به وجود بعضى‌ چيزهاى‌ ديگر نيازمند و وابسته است.

چند مثال و تجربه ديگر


دست خود را حركت دهيد، چيزى‌ را بر داريد، اين حركت «كار» شماست و شما «علّت» اين «كار» هستيد. اگر شما نباشيد، اين «كار» هم نخواهد بود.
به دوست خود «نگاه كنيد» اين «نگاه كردن» كار شماست و از شما صادر شده‏ است شما علّت اين «كار» هستيد، اين كار-يعنى‌ نگاه كردن-وابسته و نيازمند به‏ شماست و اگر شما نباشيد اين «كار شما» هم نخواهد بود. بنابراين شما علّت هستيد و كار شما معلول. و روشن است كه وجود معلول به وجود علّت وابسته و نيازمند است.
به سخنى‌ كه دوست شما مى‌‏گويد«گوش دهيد». اين گوش دادن هم كار شماست‏ و متّكى‌ به هستى‌ و وجود شماست. بودنش به بودن شما بستگى‌ دارد و اگر شما نباشيد، گوش دادن شما هم نخواهد بود.
شما به دوست خود محبّت مى‌‏كنيد اين محبّت به شما وابسته و نيازمند است، چون اگر شما نباشيد، ديگر محبّت شما هم نخواهد بود، آيا اين طور نيست؟

شما چيزهاى‌ بسيارى‌ را مى‌‏دانيد و مى‌‏دانيد كه «علم و دانش» شما به وجود شما بستگى‌ دارد و اگر شما نباشيد علم و دانش شما هم كه معلول وجود شماست، نيست.
شما وابستگى‌ و ارتباط مخصوص بين خودتان و بين علم و دانش، محبّت، اراده‏ خودتان را درك مى‌‏كنيد. خوب در مى‌‏يابيد كه چگونه محبّت و علم و اراده شما، مربوط و وابسته و نيازمند به شماست. اين ارتباط مخصوص«علّيّت» نام دارد، محبّت و علم و اراده معلول و شما علّت آنها هستيد. كارهاى‌ شما معلول شما هستند و وجودشان به شما نيازمند و به شما بستگى‌ دارد. شماييد كه حركت مى‌‏كنيد، چيز مى‌‏نويسيد، راه مى‌‏رويد، حرف مى‌‏زنيد، فكر مى‌‏كنيد، مى‌‏فهميد، مى‌‏دانيد، تصميم مى‌‏گيريد، محبّت مى‌‏ورزيد، اراده مى‌‏كنيد.............اينها همه كار شما هستند و شما هستيد كه علّت آنها مى‌‏باشيد و آنها را پديد مى‌‏آوريد. اگر شما نبوديد، اين كارها هم نبودند، «وجود» اين كارها به «وجود» شما نياز دارد و به عبارت ديگر همه كارها «معلول» و شما«علّت»آنها هستيد و ارتباط مخصوصى‌ كه بين شما و كارهاى‌ شما برقرار است «علّيّت» نام دارد.
انسان مفهوم «علّيّت» را به خوبى‌ مى‌‏شناسد و از آغاز زندگى‌ آن را در مى‌‏يابد و با آن سر و كار دارد، مثلا: براى‌ رفع تشنگى‌ سراغ آب مى‌‏رود و براى‌ رفع گرسنگى‌ به‏ سراغ غذا مى‌‏رود؛ مى‌‏دانيد چرا؟ براى‌ اين كه آب را علّت رفع تشنگى‌ و غذا را علّت رفع‏ گرسنگى‌ مى‌‏داند، چرا به هنگام سرما به آتش پناه مى‌‏برد؟ براى‌ اين كه آتش را علّت‏ گرمى‌ مى‌‏شناسد. اگر صدايى‌ بشنود در جستجوى‌ يافتن علّت آن برمي آيد، چرا؟براى‌‏ اين كه براى‌ هر پديده ‏اى‌ علّتى‌ مى‌‏خواهد. براى‌ روشن كردن چراغ كليد برق را مى‌‏زند، براى‌ برطرف شدن بيمارى‌ به دنبال دوا مى‌‏رود و براى‌ اين كه مقصودش را به ديگران‏ بفهماند، سخن مى‌‏گويد.............
قانون علّيّت يك قانون كلّى‌ و جهان شمول است، همه انسان ها با چنين مفهومى‌‏ آشنا هستند و آن را وجدان مى‌‏كنند و در مى‌‏يابند؛ همه آن را پذيرفته ‏اند و زندگى‌ را بر آن‏ استوار ساخته ‏اند. اگر انسان علّيّت را در نمى‌‏يافت و باور نداشت زندگى‌ برايش ممكن‏ نبود و به هيچ كارى‌ اقدام نمى‌‏كرد. انسان قانون علّيّت را پذيرفته است كه در مورد هر پديده ‏اى‌ علّت‏ جويى‌ مى‌‏كند و«چرا»مى‌‏گويد، مى‌‏گويد: چرا برگ ها حركت مى‌‏كنند؟چرا سيب از درخت افتاد؟ چرا ديوار گرم شد؟.............؟
پيش بينى‌‏هاى‌ انسان در اثر همين علّت باورى‌ است، چون انسان قانون علّيّت را پذيرفته است، از هر علّتى‌ پديده خاصّ و معلول معيّنى‌ را انتظار دارد، از طلوع خورشيد انتظار نور دارد، از وجود آتش انتظار حرارت و از آب و غذا اميد رفع تشنگى‌ و گرسنگى‌............. 
قانون علّيّت -همانگونه كه دانستيد- روشن مى‌‏كند كه هر پديده‏ اى‌ وجودش‏ وابسته و نيازمند به چيز ديگرى‌ است كه آن چيز ديگر«علّت» نام دارد. مثلا گرمى‌ ديوار، پديده تازه ‏اى‌ بود و ناچار وجودش از آتش پشت ديوار سرچشمه گرفته بود ، هميشه اين‏ معلول است كه وجودش از علّت سرچشمه مى‌‏گيرد و به علّت نيازمند است ولى‌ علّت را به معلول هيچ نيازى‌ نيست.

طرح سؤال‏
اكنون اين سؤال را مطرح مى‌‏كنيم كه: علّت پديد آمدن اين جهان و هر چه در آنست چيست؟ سرچشمه وجود زمين و آسمان، خورشيد و ستارگان چيست؟ اين جهان‏ -كه پديده ‏اي است و همانند ديگر پديده‏ هاى‌ كوچك و بزرگ، نيازمند و وابسته است - وابستگى‌ و نيازش به كيست؟علّت وجودش كيست؟ كدام وجود بى‌‏نياز است كه به اين‏ جهان نيازمند، هستى‌ مى‌‏بخشد؟ علّت هستى‌ اين جهان كيست؟
عقل آگاه و وجدان بيدار انسان كه «علّيّت» را به عنوان يك اصل كلّى‌ و جهان شمول پذيرفته است، به روشنى‌ پاسخ مى‌‏دهد كه: اين جهان نيز علّت قادر و توانايى‌‏ دارد كه با قدرت خويش آن را پديد آورده و اداره مى‌‏كند و قدرت و عظمتش بر جهان و جهانيان سايه‏ گستر و قاهر است.
اين جهان به او وابسته و به او نيازمند است، علّت و سرچشمه هستى‌ اين جهان‏ او است. او آفريدگار توانا و بى‌‏نياز اين جهان است او خداى‌ قادر و متعال است، او خداى‌ هستى‌‏بخش است كه به پديده‏ هاى‌ جهان نور هستى‌ مى‌‏بخشد و در هر لحظه نياز وجوديشان را برطرف مى‌‏كند، عالم و قادر و قاهر و پيروز است ، اين جهان و نظم‏ هماهنگ آن را مقرّر فرموده و اداره مى‌‏كند ، اوست كه هر لحظه نيازهاى‌ وجودى‌ ما را بر مى‌‏آورد و از سرچشمه لطف و رحمتش بر ما مى‌‏بخشايد، ما بنده و نيازمند اوييم و در برابر قدرت و عظمت او تسليم و فرمان پذيريم، نعمت هاى‌ پياپى‌ و بى‌‏پايانش را سپاس‏ مى‌‏گوييم و رهنمودهاى‌ روشنگرش را فرا راه زندگى‌ قرار مى‌‏دهيم.

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏
اِنَّ اللَّهَ يُمسِكُ السَّمواتِ و الاَرضَ اَن تَزُولا وَ لَئِن زالَتآ اِن اَمسَكَهُما مِن‏ اَحَدٍ مِن بَعدِه. سوره فاطر آيه 41.

البته خداست كه آسمان ها و زمين را نگه داشته است كه نابود نشوند و جز خدا هيچ كس نيست كه بتواند آنها را از نابودى‌ نگه دارد.

سرچشمه اين آبشار بلند


آبشار بلند و زيبايى‌ را كه در انتهاى‌ درّه پر درختى‌ قرار گرفته است، در نظر آوريد. اى‌ كاش مى‌‏توانستيد در يك روز تعطيل با دوستان به ديدار چنين آبشار بلند و زيبايى‌‏ برويد و در كنار سايه درخت بيدى‌ كه در كنار رودخانه چتر زده بنشينيد و از ديدار اين‏ منظره قشنگ و تنفّس در هواى‌ پاك و خنك كوهسار لذّت ببريد و خستگى‌ جسم را در آب بشوييد و جان را طراوات بخشيد. راستى‌ كه فرود پر خروش آبشار چه زيبا و ديدنى‌‏ است. وقتى‌ از دور به آن مى‌‏نگريد ستون بلند و سپيدى‌ را مى‌‏بينيد كه استوار و ثابت‏ ايستاده است، ولى‌ نزديك كه مى‌‏رسيد جريان پر شتاب آب را مى‌‏بينيد كه با خروش و سرعت فراوان فرو مى‌‏ريزد و هر لحظه آب از بالاى‌ آبشار با شتاب بسيار، به تندى‌ پايين‏ مى‌‏آيد و در بستر رودخانه پيش مى‌‏رود، تازه مى‌‏فهميد كه آن ستون سپيد و بلند و استوارى‌ كه از دور مشاهده مى‌‏كرديد و ثابت مى‌‏پنداشتيد يك لحظه هم ثابت نيست، بلكه هر لحظه در تغيير است و در هر لحظه آب تازه ‏اى‌ اين آبشار را به وجود مى‌‏آورد و آبشار در هر لحظه وجودى‌ تازه دارد و نو به نو پديد مى‌‏آيد. اين نوپديدى‌ و تغيير اين‏ پرسش را در ذهن شما ايجاد مى‌‏كند كه سرچشمه اين آبشار كجاست؟ علّت وجود اين‏ آبشار كدام سرچشمه است؟ چون مى‌‏دانيد كه هر پديده علّتى‌ دارد و ناچار اين آبشار هم‏ كه پياپى‌ و در هر لحظه پديدى‌ تازه دارد، به علّت و سرچشمه ‏اى‌ متّكى‌ است و از آنجا مايه مى‌‏گيرد، لذا مى‌‏پرسيد كه اين آبشار از كجا سرچشمه مى‌‏گيرد؟ علّت وجود اين‏ آبشار چيست؟ ترديدى‌ نداريد كه ناچار علّتى‌ دارد و از سرچشمه‏ اى‌ مايه مى‌‏گيرد، ولى‌‏ نمى‌‏دانيد كه آن كجا و چگونه، است.
اكنون با توجّه به اين مثال روشن، به جهان و پديده‏  هاى‌ جهان بنگريد، چه‏ مى‌‏بينيد؟  آيا يك مجموعه ثابت و ايستا و پا بر جا؟  يا يك مجموعه متغيّر و پويا و در حركت؟ طلوع خورشيد را بنگريد، غروب زيباى‌ خورشيد را ببينيد. با طلوع خورشيد روز روشن هر لحظه‏ اش نو به نو پديد مى‌‏آيد و ساعت به ساعت مى‌‏گذرد و به هنگام غروب‏ از حركت باز مى‌‏ايستد و شب فرا مى‌‏رسد، شب نيز يك لحظه بى‌‏حركت نمى‌‏ايستد و تا به صبح در تاريكى‌ راه مى‌‏پويد تا خود را به طلوع خورشيد برساند. بهار و تابستان و پائيز و زمستان را ببينيد، درختان با نسيم بهارى‌ از خواب زمستانى‌ بيدار مى‌‏شوند، آرام آرام جوانه مى‌‏زنند و شكوفه مى‌‏آورند، شكوفه ‏ها به تدريج راه مى‌‏پويند تا به ميوه‏ تبديل مى‌‏شوند. بهار مى‌‏گذرد و تابستان و پائيز فرا مى‌‏رسند برگ هاى‌ درختان سبزى‌ و خرّمى‌ خود را از دست مى‌‏دهند، زرد و پژمرده از روى‌ شاخه ‏ها پر پر مى‌‏زنند و بر زمين‏ مى‌‏افتند. با آمدن امروز از ديروز و حوادث آن نشانى‌ باقى‌ نمى‌‏ماند و با رسيدن زمستان از بهار و تابستان اثرى‌ باقى‌ نمى‌‏ماند، همه چيز در حركت و تغيير است.
باز هم نزديكتر بياييد و از نزديك بنگريد، چه مى‌‏بينيد؟ آيا يك مجموعه ثابت‏ و ايستا و پا بر جا؟ يا يك مجموعه ‏اى‌ كه چون يك آبشار بلند مرتبا در تغيير و ريزش و نو پديدى‌ است؟ از دورترين كهكشان ها تا كوچكترين ذرّه‏اى‌ كه نزديك شماست همه‏ بطور حيرت‏ انگيزى‌ در تغيير و پويش و در حركت و در جريان مى‌‏باشند و در جريان‏ مداوم خود مرتبا صورت هاى‌ بديع و تازه پديد مى‌‏آورند. آفتاب و ماه و ستارگان، آب و خاك، شب و روز، سال و ماه، ابر و باد و باران، همه و همه در تغيير و پويشند، همه چون‏ يك آبشار بلند در حركت و ريزش هستند، همه مانند حلقه‏ هاى‌ به هم پيوسته يك زنجير به سوى‌‏ هدفى‌ كه براى‌ آن پديد آمده ‏اند در حركت و در تلاش هستند.
اين نوپديدى‌ و تغيير، اين پرسش را در ذهن انسان ايجاد مى‌‏كند كه سرچشمه اين‏ آبشار بلند جهان و پديده‏ هاى‌ آن كيست؟ علّت وجود اين آبشار كدامين سرچشمه است؟
در پاسخ چه مى‌‏توان گفت؟ آيا مى‌‏توان گفت كه پديده ‏هاى‌ گوناگون و مرتبط اين‏ جهان پهناور -كه چون آبشار بلندى‌ در ريزش و خروش هستند- بدون علّت پديد آمده و فرو مى‌‏ريزند؟ البتّه فطرت علّت جوى‌ انسان كه براى‌ هر پديده جزئى‌ به دنبال علّت و سببى‌ مى‌‏گردد، اين پاسخ را هرگز نمى‌‏پسندد و ناچار براى‌ مجموعه پديده ‏هاى‌ جهان‏ هستى‌ نيز در پى‌ علّتى‌ مى‌‏گردد و براى‌ اين آبشار بلند نيز سرچشمه نيرومندى‌ جستجو مى‌‏كند. علّتى‌ كه سرچشمه و پشتيبان وجود همه اين پديده ‏هاى‌ كوچك و بزرگ جهان‏ باشد و با علم و قدرت بى‌‏انتهاى‌ خود، اين نظام بديع و اين پديده‏ هاى‌ بهم پيوسته و هدفدار را پياپى‌ پديد آورده و اداره نمايد.
نهاد علّت‏ جوى‌ انسان بى‌‏هيچ ترديد؛ اذعان مى‌‏كند كه علّت پديد آمدن اين جهان‏ -كه سراسر پديده ‏هاى‌ نو و مرتّبا در آفرينش مجدّد است-آفريدگار بزرگ و نيرومند و بى‌‏نيازى‌ است كه با علم و قدرت و توانايى‌ بى‌‏پايان خود، آن را پياپى‌ هستى‌ مى‌‏بخشد و به سوى‌ هدف معيّنى‌ هدايت مى‌‏كند. او سرچشمه و پشتيبان اين آبشار بلند هستى‌ است كه‏ با علم و تدبير خود آن را به جريان افكنده و اداره مى‌‏كند. هر قطره‏ اى‌ و هر ذرّه ‏اى‌ و هر پديده ‏اى‌ در هستى‌ و ريزش خود به او نيازمند است و او به چيزى‌ نيازمند و به چيزى‌‏ همانند نيست.
خرد علّت‏ جوى‌ انسان به خوبى‌ و روشنى‌ درك مى‌‏كند كه جهان و همه پديده ‏هاى‌‏ جهان چون آبشار بلند و زيبايى‌ است كه از پيش خود نيست بلكه هر قطره قطره آن و هر ذرّه ذرّه آن از يك مركز قدرت نامتناهى‌ سرچشمه مى‌‏گيرد، همه پديده‏ ها معلول وجود اويند و در پناه هستى‌ او رنگ هستى‌ مى‌‏گيرند و با روشنايى‌ ذات او روشن و پيدا مى‌‏شوند.
خرد علّت‏ جوى‌ انسان، انسان را دعوت مى‌‏كند تا آن مركز نامتناهى‌ قدرت و زيبايى‌ را بشناسد و با او آشنا و آشناتر شود؛ چون كه دريافته هر خير و خوبى‌ از اوست‏ و مصير و بازگشت انسان نيز به سوى‌ اوست.
اگر انسان خوب بينديشد و در ريزش زيباى‌ پديده ‏هاى‌ جهان به دقت بنگرد به روشنى‌ مشاهده مى‌‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستى‌ و حيات و قدرت نامتناهى‌‏ متكى‌ هستند و از سرچشمه مهر و رحمت او، وجود و حيات مى‌‏گيرند، در پرتو چنين‏ بصيرت و انديشه ‏اى‌ است كه انسان دل از هر جا بر مى‌‏كند و تنها به او مى‌‏پيوندد و دل به‏ او مى‌‏بندد و جز در برابر عظمت و كبرياى‌ او در مقابل چيزى‌ و كسى‌ سر فرود نمى‌‏آورد زيرا در مى‌‏يابد كه ديگران هر چه دارند از او دارند، لذا چشم از آفريدگان خدا فرو مى‌‏بندد و يكباره دل در گروه كسى‌ مى‌‏نهد كه سرچشمه علم و قدرت و آفرينش و رحمت و زيبايى‌ است. خود را در ولايت و سرپرستى‌ پروردگار عظيم و عزيزش قرار مى‌‏دهد، جز رضاى‌ او، رضاى‌ كسى‌ را نمى‌‏جويد و جز قدرت او قدرتى‌ نمى‌‏شناسد و با هدايت و رهبرى‌ اولياى‌ خدا كاملا تسليم امر خدا مى‌‏گردد و با اخلاقى‌ پاك و اعمالى‌ نيك راه‏ تقرّب و انس و آشنايى‌ او را مى‌‏پيمايد و به اين ترتيب به آخرين درجه كمال انسانى‌‏ خويش صعود مى‌‏نمايد و كمال واقعى‌ و سعادت دنيا و آخرت را احراز مى‌‏نمايد.سعادتى‌‏ كه عظمت و زيبايى‌ آن در وصف نمى‌‏گنجد.

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏
اَفِى‌ اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الاَرضِ. سوره ابراهيم آيه 10
مگر مى‌‏توان در خدا شكّ داشت؟او كه پديد آورنده آسمان ها و زمين‏ است.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2555 دفعه

دو برهان درباره خداشناسى‌‏


برهان بيان متين و روشنگرى‌ است كه موجب روشن شدن مطلبى‌ مى‌‏شود و جهل‏ و ترديد را در مورد آن برطرف مى‌‏كند، به چنين بيانى‌«برهان»گفته مى‌‏شود.
تاكنون با دو برهان درباره خداشناسى‌ آشنا شده ‏ايم:برهان نظم و برهان عليّت و اينك به بررسى‌ و مقايسه اين دو برهان مى‌‏پردازيم:


نخست برهان نظم -بحثهاى‌ خداشناسى‌ كه در نخستين بحث اين كتاب و در دوره‏ هاى‌ پيش از اين خوانده‏ ايد همه بر اساس«برهان نظم»نوشته شده است، مثلا در سال گذشته پس از آن كه با ساختمان دستگاهى‌ از دستگاه هاى‌ بدنمان آشنا شديم، چنين‏ خوانديم:
در ريزه كاري ها و ظرافت هاى‌ شگفتى‌ كه در اين دستگاه به كار رفته خوب تر بينديشيم، در نظم و هماهنگى‌ و ارتباط دقيق گردش‏ خون با كار كليه‏ ها و كار كليه‏ ها و ارتباط آنها با ميزناى‌ و ارتباط ميزناى‌ با مثانه.............بهتر تأمّل كنيم، چه مى‌‏بينيم؟ آيا يك‏ مجموعه با هدف و منظم؟يا يك مجموعه بى‌‏هدف و نامنظم؟ .............از مشاهده و دقت در اين اندام بسيار ظريف و مهم و اين‏ مجموعه حساس و دقيق چه مى‌‏فهميد؟ از دقت و نظم و حسابى‌‏ كه در خلق اين مجموعه و چگونگى‌ شكل و اندازه و ارتباط و هماهنگى‌ و همكارى‌ آنها بكار رفته، چه در مى‌‏يابيد؟ آيا بر اين‏ باور يقين نمى‌‏كنيد كه اين دستگاه دقيق و منظّم -و ساير دستگاه هاى‌ بدنمان- خود بخود و بي حساب پديد نيامده است؟ آيا ممكن است انسان عاقل و انديشمندى‌ بپذيرد كه طبيعت‏ تاريك و خاموش و بى‌‏شعور پديدآور چنين نظم شگرفى‌ است؟ هرگز.............بلكه هر فرد خرد آشنا و فهميده‏ اى‌ اذعان مى‌‏كند كه‏ وجود دانا و توانايى‌ آن را آفريده و در آفرينش آن هدفى‌ را منظور نموده است. بر اين اساس هر فرد خردمندى‌ با نگاه به‏ اين همه اسرار و شگفتي ها، ايمانش را به آفريدگارى‌ بزرگ و دانا و توانا تقويت و تحكيم مى‌‏كند و در مقابل شكوه قدرت و فراوانى‌ نعمت او سر تسليم و تعظيم فرود مى‌‏آورد.
اين برهان كه درباره خداشناسى‌ خوانده‏ ايد«برهان نظم»نام دارد، يعنى‌ به‏ پديده‏ هاى‌ جهان آفرينش مى‌‏نگريم و نظم و ارتباط و هماهنگى‌ و محاسبه و تقدير و اندازه ‏گيرى‌ را در ذرّه ذرّه آن مى‌‏بينيم و نتيجه مى‌‏گيريم كه خالق و فراهم آورنده اين‏ دستگاه هاى‌ منظم و هماهنگ و بهم پيوسته، وجود قادر و عالمى‌ است كه توانسته با علم‏ و قدرت خويش چنين نظم و آهنگ بديعى‌ را پديد آورد. چون اگر نادان و ناتوان بود نتيجه كارش جز بى‌‏نظمى‌ و ناهماهنگى‌ و بى‌‏حسابى‌ و بى‌‏هدفى‌ چيزى‌ نبود.
«برهان نظم»بطور خلاصه اين چنين بيان مى‌‏شود:
جهان آفرينش بر اساس نظم و ترتيب و هماهنگى‌ و ارتباط كامل استوار است، هر نظم و ترتيبى‌ و هر هماهنگى‌ و تقديرى‌‏ ساخته و پرداخته سازنده‏ اى‌ دانا و تواناست، پس اين جهان هم‏ مخلوق آفريدگارى‌ دانا و تواناست.
در اين برهان، (برهان نظم)، ابتدا به نظم و هماهنگى‌ و حساب و تقديرى‌ كه در اجزاى‌ جهان است توجّه مى‌‏كنيم و آنگاه با توجّه به اين باور كه «هر نظم و تقديرى‌‏ تقدير كننده آگاه و توانايى‌ دارد»، نتيجه مى‌‏گيريم كه اين نظم و هماهنگى‌ عظيمى‌ هم كه در جهان برقرار است خالقى‌ دانا و توانا دارد.
دوّم برهان علّيّت -دو درس گذشته كه در اين كتاب خوانده ‏ايد، بر اساس برهان‏ علّيّت نگاشته شده است، در برهان علّيّت، ديگر به نظم و هماهنگى‌ ميان اجزاى‌ پديده‏ ها و پديده ‏هاى‌ اين جهان نمى‌‏نگريم بلكه به ذات و هستى‌ پديده‏ ها نظر مى‌‏كنيم و به نياز ويژه‏ اى‌ كه هر پديده به علّت دارد نظر مى‌‏دوزيم و بنابر قانون علّيّت -كه هر انسانى‌ به‏ آن عميقا باور دارد- مسأله را اينچنين طرح مى‌‏كنيم:
هر پديده‏ اى‌ كه بوجود مى‌‏آيد وجودش از خودش نيست، بلكه‏ وابسته و نيازمند به چيز ديگرى‌ است كه آن چيز ديگر«علّت» نام دارد.
اين جهان نيز -كه مجموعه ‏اى‌ از پديده‏ هاى‌ گوناگون است- ناچار علّتى‌ دارد، پديده‏ هاى‌ اين جهان سرچشمه‏ اى‌ دارد، آفريدگار بزرگ و نيرومند و بى‌‏نيازى‌ دارد، او علّت و سرچشمه اين آبشار بلند هستى‌ است، هر قطره‏ اى‌ و هر ذرّه‏ اى‌‏ و هر پديده ‏اى‌ در هستى‌ و ريزش خويش به او نيازمند است و او به چيزى‌ نيازمند و همانند نيست.
اگر انسان خوب بينديشد، به روشنى‌ مشاهده مى‌‏كند كه جهان و جهانيان به يك هستى‌ و قدرت نامتناهى‌ متّكى‌ هستند و از سرچشمه مهر و رحمت و بخشش او، وجود و هستى‌ مى‌‏گيرند.
در برهان علّيّت سخن از اين است كه هر پديده‏ اى‌ كه به وجود مى‌‏آيد وجودش‏ وابسته و نيازمند است. وجودش از خودش نيست بلكه به علّتى‌ متّكى‌ است و جهان و هر چه در آن است -كه يكسره پديده هستند و همه در آفرينش هستند- ناچار از منبع عظيم قدرت‏ و هستى‌ بيكرانى‌ سرچشمه مى‌‏گيرند كه آن قدرت بى‌‏منتها را خدا مى‌‏ناميم. 
هر دو برهان -برهان نظم و برهان علّيّت- براى‌ اين است كه گرد و غبار غفلت و بى‌‏توجّهى‌ را از چشم انديشه و فطرت انسان پاك كند تا انسان با فطرت پاك و عقل‏ بيدار خويش واقعيات را بنگرد و روشن‏ ترين روشن ها را ببيند و ايمان خود را به خداى‌‏ قادر متعال تحكيم و تقويت نمايد.
امّا فطرت هاى‌ پاك انسان هاى‌ آگاه به آفريننده بزرگ و تواناى‌ خويش آنچنان‏ يقين و باور دارند و آن قدر اين موضوع بر ايشان روشن و قطعى‌ است كه كمتر به اقامه‏ برهان و دليل نياز دارند. اين فطرت هاى‌ پاك و اين انسان هاى‌ آگاه همه چيز را به قدرت‏ و اراده شكست ‏ناپذير خداى‌ بزرگ متّكى‌ مى‌‏بينند و در همه سختي ها و دشواري ها به او پناه‏ مى‌‏برند و هرگز دچار يأس و نااميدى‌ نمى‌‏گردند، چون مى‌‏دانند كه هر پديده‏ اى‌ هر چه هم‏ نيرومند باشد باز نيازمند به خداى‌ بزرگ است و زير فرمان و اراده اوست. اين‏ فطرت هاى‌ پاك و اين انسان هاى‌ آگاه -چون همه چيز را نيازمند خدا مى‌‏بينند- جز در مقابل خداى‌ بزرگ، در مقابل چيز ديگرى‌ تسليم نمى‌‏شوند و نسبت به هيچ فرمان و هيچ‏ ولايتى‌ -جز ولايت و فرمان وى‌- پذيرا نمى‌‏گردند و زندگى‌ دنيا را با عزّت و پيروزى‌‏ به سعادت جاودان آخرت مى‌‏رسانند.

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏
رَبُّكُم رَبُّ السَّمواتِ وَ الاَرضِ الَّذى‌ فَطَرَهُنَّ. سوره انبياء 56
پروردگار شما همان پروردگار آسمان ها و زمين است كه آنها را پديد آورده است.

 

خدا جويى‌

تا آنجا كه تاريخ نشان مى‌‏دهد و در حفّاري ها و تحقيقات باستان شناسى‌ بدست آمده‏ است انسان هاى‌ گذشته و حتّى‌ انسان هاى‌ قبل از تاريخ نيز با خدا آشنا بوده ‏اند و در برابر ذاتى‌ عظيم كرنش و عبادت مى‌‏كرده ‏اند و براى‌ رضاى‌ او مراسمى‌ انجام مى‌‏داده‏ اند.
اكنون اين سؤال پيش مى‌‏آيد كه بشر در آغاز چگونه متوجّه خدا شد؟ چه عامل و انگيزه ‏اى‌ او را به فكر خداپرستى‌ انداخت؟ چه عاملى‌ او را رهنمون شد كه براى‌ جهان‏ آفريدگارى‌ جستجو كند؟ منشأ و ريشه اين انديشه چيست؟ اصولا چه عاملى‌ باعث شد كه انسان به فكر خدا و خداپرستى‌ بيفتد و در اين باره بينديشد؟
با كمى‌ دقّت پاسخ اين سؤال را مى‌‏توان پيدا كرد -همان گونه كه در بحث سوم‏ گفته شد- در بشر غريزه ‏اى‌ وجود دارد به نام غريزه «علّت جويى‌». بشر از نخستين‏ روزگار علّيّت را مى‌‏شناخته و براى‌ هر پديده ‏اى‌ و هر موجود نيازمندى‌، علّتى‌ جستجو مى‌‏كرده است، اگر گرسنه مى‌‏شد دنبال غذا مى‌‏رفت زيرا غذا خوردن را علّت و عامل‏ رفع گرسنگى‌ مى‌‏دانست. اگر تشنه مى‌‏شد براى‌ رفع عطش به سراغ آب مى‌‏رفت چون آب‏ را علّت رفع تشنگى‌ مى‌‏دانست. اگر صدايى‌ را از پشت ديوار مى‌‏شنيد يقين داشت كه‏ صدا علّتى‌ دارد و در صدد يافتن علّتش بر مى‌‏آمد. اگر بيمار مى‌‏شد بيمارى‌ خويش را نتيجه‏ علّت و عاملى‌ مى‌‏دانست و به فكر علاج مى‌‏افتاد. براى‌ رفع سرما به حرارت پناه مى‌‏برد. چون حرارت را علّت برطرف شدن سرما مى‌‏دانست.

علّت جويى‌ و كنجكاوى‌ در نهاد هر انسانى‌ نهفته است. هر انسانى‌ همواره در تلاش است كه از علل پديده ‏ها آگاه گردد، در مورد هر پديده ‏اى‌ «چرا و به چه علّتى‌» برايش مطرح مى‌‏شود، همواره كوشش مى‌‏كند تا براى‌ حسّ كنجكاو و علّت‏ جوى‌ خود پاسخ درست و قانع كننده‏ اى‌ بدست آورد و تا پاسخ درستى‌ بدست نياورد آرامش ندارد، انسان ذاتا «علّت جو» است و اين غريزه را نمى‌‏تواند از دست بدهد و فراموش كند.
همه انسان ها -و از جمله انسان هاى‌ نخستين- از اين غريزه طبيعى‌ برخوردار بوده ‏اند، انسان در اين جهان مى‌‏زيسته و با حوادث و رويدادهاى‌ شگفت ‏آور جهان روبرو بوده است، توالى‌ منظّم شب و روز، تابستان و زمستان، حركت منظّم ماه و خورشيد و ستارگان، عجايب و شگفتي هاى‌ حيوانات و گياهان، كوه هاى‌ مرتفع و درياهاى‌ وسيع و آب هاى‌ جارى‌.............اين همه را به چشم مى‌‏ديده و به انديشه و تفكّر مى‌‏افتاده كه «علّت» اين‏ جهان چيست و پديد آورنده آن كيست؟ ناچار اين جهان منظّم علّتى‌ دارد و آفريدگار دانا و توانايى‌ آن را آفريده است و اداره مى‌‏كند.
به اين ترتيب انسان هاى‌ نخستين هم با خدا آشنا شدند و به وجود او اعتراف‏ نمودند و در برابر قدرت و عظمتش خاضع شدند.
با گذشت زمان گروهى‌ به اشتباه افتادند و به پرستش معبودهاى‌ دروغين مشغول‏ گشتند و به تدريج بت ‏پرستى‌ و خورشيد پرستى‌ و ماه پرستى‌ و آتش پرستى‌ و ستاره پرستى‌‏ .............نيز در بين مردم پيدا شد.
پيدايش معبودهاى‌ دروغين خود شاهدى‌ است بر اين كه انسان بواسطه غريزه‏ علّت‏ جويى‌ خويش توجّه داشته كه براى‌ اداره اين جهان علّتى‌ لازم است ولى‌ در برخى‌‏ موارد اشتباه كرده مصاديق دروغين را به عنوان علّت و آفريدگار حقيقى‌ پنداشته و به‏ پرستش آنها اشتغال ورزيده است.
كوتاه سخن اين كه:انسان به وسيله غريزه «علّت‏ جويى‌» كه در نهادش نهفته‏ است براى‌ مجموع موجودات و پديده‏ هاى‌ جهان، علّتى‌ جستجو مى‌‏كرده و به اين ترتيب‏ با خداى‌ جهان آفرين كه «علّت حقيقى‌» موجودات نيازمند و پديده ‏هاى‌ جهان است آشنا گشته و به وجودش پى‌ برده است و به پرستش او برخاسته است.

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏
وَ لَئِن سَأَلتَهُم مَن خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ العَزيزُ العَليمُ. سوره زخرف آيه 9
و اگر از آنان بپرسى‌ كه:«چه كسى‌ آسمان ها و زمين را آفريده؟» در پاسخ حتما خواهند گفت كه: آفريدگارى‌ توانا و دانا آنها را بيافريده‏ است.

 

برگرفته از کتاب اموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2097 دفعه

فاطر آسمان ها و زمين‏


به گذشته خويش مى‌‏نگرم، دوران كودكى‌ را به خاطر مى‌‏آورم‏ ولى‌ از دوران شيرخوارگى‌ چيزى‌ به ياد نمى‌‏آورم، امّا چهره‏ لطيف و كوچك آن دورانم را مى‌‏توانم در آغوش مادرم ببينم، چهره خواهرم را، او تازه به دنيا آمده است، چشم هاى‌ كوچك‏ و زيبايش را كه مى‌‏گشايد، گويى‌ از آسمان آبى‌ پرده بر مى‌‏دارد، تازگى‌ با لب هاى‌ نازكش لبخند مى‌‏زند و با انگشت هاى‌ ظريفش‏ چيزها را مى‌‏گيرد و به سوى‌ دهان مى‌‏برد.
مدّت ها كنار او مى‌‏نشينم و به انديشه مى‌‏پردازم: چه كسى‌ مرا در شكم مادر بدين گونه پرورده است؟ چه نقّاش زيبا آفرينى‌! چه‏ مجسمه‏ ساز توانايى‌! چه خوب مى‌‏دانسته كه تو به چه چيزهايى‌‏ نياز دارى‌، همه را به تو بخشيده است، دو چشم زيبا، دو گوش‏ شنوا، دو دست و دو پا.............براى‌ تو آفريده است. مهرت را در دل‏ مادر نهاده و تو را به اين نيكويى‌ پرورده است. راستى‌! پروردگار تو كيست؟ من هم مانند تو نوزاد كوچكى‌ بوده ‏ام، هيچ نقشى‌ در آفرينش خود نداشته ‏ام. نقّاش توانايى‌ اين شكل و رنگ را بر چهره ‏ام كشيده و وجود قدرتمندى‌ مرا اين گونه ساخته و پرداخته است.............راستى‌!پروردگار من كيست؟
همه انسان ها چنين سؤالى‌ را از خويش مى‌‏كرده‏ اند، به نياز خود مى‌‏نگريسته‏ اند، به دوران كودكى‌ و شيرخوارگى‌ و پيش از آن به هنگامى‌ كه در شكم مادر بوده ‏اند، نظر مى‌‏كرده ‏اند، به نياز خود پى‌ مى‌‏برده ‏اند و در مى‌‏يافته ‏اند كه وجود بى‌‏نياز و قدرتمندى‌ آنان‏ را آفريده و اين چنين پرورده است، و از خويش مى‌‏پرسيده‏ اند كه:پروردگار من كيست؟
فطرت پاكشان آنان را به پروردگار بزرگشان رهنمون مى‌‏شده و درك روشن شان‏ آنان را به ستايش و عبادت او دعوت مى‌‏كرده است. و هميشه در طول تاريخ، انسان ها با نهاد حق‏ گراى‌ خويش با پروردگارشان -پروردگارى‌ بى‌‏نياز و قدرتمند- آشنا بوده ‏اند و او را به يگانگى‌ مى‌‏پرستيده ‏اند اما گاه هم به لغزش مى‌‏افتاده‏ اند و بت هاى‌ بيجان و مجسمه‏ هاى‌ ناتوان، يا خورشيد و ستارگان را پروردگار خويش مى‌‏شمرده ‏اند و اين‏ لغزش ريشه همه پريشاني ها و مايه همه بدبختي هاشان مى‌‏شده است. به علت اين لغزش‏ ديگر به هر ذلّتى‌ تن مى‌‏دادند و هر ستمى‌ را مى‌‏پذيرفتند، به ظلمت و ضلالت در مى‌‏افتادند و در انبوه تاريكي ها اسير مى‌‏شدند.
ولى‌ خداى‌ مهربان و بزرگ -كه آنان را پرورده- رهايشان نمى‌‏كرده و براى‌‏ بيدارى‌ و آگاهي شان، پيامبرانى‌ مى‌‏فرستاده است، تا آنان را با پيام هاى‌ خويش از ظلمت‏ شرك و انحراف برهانند و در راه بيداريشان بكوشند و به خداپرستى‌ و توحيد فرا خوانند و با شرك و بت‏ پرستى‌ -كه مايه همه اسارت هاست- قاطع و بى‌‏امان مبارزه كنند.
حضرت ابراهيم يكى‌ از بزرگترين پيامبران الهى‌ است كه خدا او را براى‌ نجات‏ و هدايت مردم مبعوث نمود، تا آگاهى‌ بخش و بيدار ساز قومش باشد، چراغ عقلشان را بر افروزد و دلشان را از عشق و اميد به پروردگارشان لبريز سازد. نيكي ها و زيبايي ها را به‏ آنان بنماياند و از زشتي ها و پليدي ها بازشان دارد.
در آن روزگار اكثر مردم بت‏پرست بودند، از سنگ و چوب مجسّمه‏ اى‌‏ مى‌‏ساختند و در مقابلش به خاك مى‌‏افتادند و يا خورشيد و ماه و ستاره مى‌‏پرستيدند. خدا هدايت و نجات چنين مردمى‌ را بر عهده حضرت ابراهيم نهاد و او را در سنّ جوانى‌‏ به سوى‌ قومش فرستاد. اما چون بر بت ‏پرستى‌ خو گرفته بودند، ارشاد و هدايت آنان‏ بسيار دشوار بود، با اينهمه حضرت ابراهيم -به امر خدا- به هدايت و ارشادشان همّت‏ گماشت، گاه و بيگاه در عبادتگاه شان شركت مى‌‏نمود و در فرصت هايى‌ كه پيش مى‌‏آمد با آنان سخن مى‌‏گفت، با لحن آرام و دلپذيرش درباره پروردگار مهربان صحبت مى‌‏كرد و با خوش اخلاقى‌ و مهربانى‌ درباره خداى‌ جهان آفرين -كه آفريدگار و پروردگار همه‏ است- گفتگو و مباحثه مى‌‏نمود و با دليل هاى‌ روشن و آشكار خدا را به مردم معرّفى‌‏ مى‌‏كرد. او مى‌‏دانست كه براى‌ نجات و رهايى‌ اين مردم از شرك و ذلّت و ستم، در مرحله‏ نخست بايد عقل ها و انديشه ‏ها را بيدار ساخت. و لذا براى‌ بيدار سازى‌ انديشه‏ هاى‌‏ خفته ‏شان مى‌‏كوشيد.
هنگامى‌ كه بت‏ پرستان را مى‌‏ديد كه در مقابل مجسمه‏ اى‌ به خاك افتاده ‏اند، از آنان مى‌‏پرسيد:آيا آنچه با دست خود تراشيده‏ ايد، مى‌‏پرستيد؟يعنى‌ كه دست ساخته‏ و پرداخته شما مخلوق و پرورده شماست، چگونه مى‌‏تواند خالق و پروردگار شما باشد؟ مجسّمه‏ اى‌ كه ساخته و پرورده من است، چگونه مى‌‏تواند پروردگار من باشد؟
هنگامى‌ كه از عبادتكده ستاره‏ پرستان مى‌‏گذشت، مى‌‏ديد كه گروهى‌ چشم به‏ آسمان دوخته و به انتظار نشسته ‏اند، مى‌‏پرسيد:در انتظار چه نشسته ‏ايد؟
-منتظريم تا شب فرا رسد و پروردگارمان طلوع كند و ما در مقابلش به عبادت و نيايش برخيزيم.
غروب هنگام بود، حضرت ابراهيم هم در كنارشان به انتظار نشست تا هوا تاريك شد و ستاره زيباى‌ زهره از افق سر زد، ستاره‏ پرستان به سجده افتادند و به انجام‏ مراسم ويژه عبادت پرداختند. حضرت ابراهيم به جايگاه بلند زهره نگريست و زيبايى‌ و روشنى‌ آن را ديد و گفت:اين پروردگار من است؟!
ستاره ‏پرستان اين سؤال را از حضرت ابراهيم شنيدند و با ابراهيم به گفتگو پرداختند: ديگر اين ستاره زيبا دست ساخته و پرورده ما نيست كه ما را سرزنش كنى‌ و بگويى‌ چگونه آنچه را كه خود تراشيده ‏ايد، مى‌‏پرستيد؟
در ميان گفتگوهاشان، ستاره زيباى‌ زهره آرام آرام سر به افول نهاد و به افق‏ نزديك شد و غروب كرد و از ديدگان عبادتگران خويش پنهان شد.

حضرت ابراهيم گفت: شگفتا!چگونه اين ستاره را كه افول مى‌‏كند پروردگار خود بدانم؟ چون اين ستاره با حركت و طلوع و غروب خود مى‌‏گويد كه من زير فرمان‏ قدرت پروردگارى‌ هستم كه مرا به حركت در آورده و طلوع و غروبى‌ برايم تقدير نموده‏ است ، نه.............!من چيزى‌ را كه به افول و پستى‌ افتد دوست ندارم و آن را پروردگار خود نمى‌‏شناسم، چون چنين وجود نيازمند و محتاجى‌ نمى‌‏تواند پروردگار من باشد.
ستاره ‏پرستان اين سخنان را از حضرت ابراهيم شنيدند و به فكر فرو رفتند، پاسخى‌ براى‌ حجّت و برهان حضرت ابراهيم نداشتند.
ماه طلوع كرد زيباتر و روشن‏تر.
حضرت ابراهيم گفت:اين پروردگار من است؟! ماه پرستان اين سؤال را شنيدند و با حضرت ابراهيم به گفتگو پرداختند، امّا ماه هم پس از گذشت چند ساعت به سوى‌‏ مغرب سرازير شد.نه.............! اين هم پروردگار من نيست، اين هم طلوع و غروب دارد، اين‏ هم حركت و تغيير دارد، به زمان و مكان نيازمند است. چنين موجودى‌ نمى‌‏تواند پروردگار من باشد ، چون او خود محتاج و نيازمند است.
ماه پرستان اين سخنان را شنيدند و به فكر فرو رفتند، پاسخى‌ براى‌ اين حجّت‏ آشكار حضرت ابراهيم نداشتند.
خورشيد طلوع كرد، بزرگتر و روشنتر.
-اين پروردگار من است؟! امّا خورشيد هم بالاخره به مغرب رسيد و افول كرد. نه.............!خورشيد پروردگار من نيست، او خود در حركت و گذر و تغيير است، او خود نيازمند است.
حضرت ابراهيم در اين هنگام از ميان مشركان برخاست و گفت:
من از اين چيزهايى‌ كه مى‌‏پرستيد، بيزارم و آنها را نمى‌‏پرستم. اين خورشيد و اين ماه و اين ستاره آفريننده ديگرى‌ دارند، من‏ رو به سوى‌ كسى‌ كرده‏ ام كه آسمان ها و زمين را پديد آورده‏ است، او پروردگار من است، او سزاوار ستايش و عبادت من‏ است، او تنها قدرتى‌ است كه بر اين جهان حاكم است، به او ايمان آوريد و ايمان خود را با ظلم و ستم نيالاييد تا راه امن و هدايت بپيماييد.

توضيح و بررسى‌‏
اين حجّت خدا بود كه به حضرت ابراهيم آموخت تا قومش را بيدار و آگاه سازد و از پندارهاى‌ موهوم و اعتقادات غلط برهاند. اين برهان بر همان دريافت فطرى‌ همه‏ انسان ها استوار است كه «هر پديده‏اى‌ علّتى‌ دارد». بر اين اساس قوم حضرت ابراهيم‏ ترديدى‌ نداشتند كه خود پرورده و آفريده ديگرى‌ هستند و دست قدرتمند ديگرى‌ است‏ كه آنها را اينچنين مى‌‏پرورد و ناچار پروردگارى‌ دارند. امّا در شناخت پروردگارشان به‏ لغزش افتاده بودند: گروهى‌ بت مى‌‏پرستيدند و گروهى‌ خورشيد، عدّه ‏اى‌ ماه و برخى‌‏ ستاره را، پروردگار خود مى‌‏دانستند. حضرت ابراهيم با سؤال هاى‌ كوتاه خرده‏ هاى‌‏ خفته‏ شان را تكان مى‌‏داد، هشدار مى‌‏داد تا شايد بيدار شوند و زشتى‌ شركت را ببينند و به‏ زيبايى‌ توحيد و خدا پرستى‌ در آيند.
حضرت ابراهيم در ميانشان مى‌‏نشست و با مهربانى‌ و رأفت با آنان به گفتگو مى‌‏پرداخت و بر باورهاى‌ فطرى‌ و مورد قبول شان تكيه مى‌‏كرد و مى‌‏كوشيد تا از خانه‏ تاريكشان دريچه ‏اى‌ به سوى‌ نور به رويشان بگشايد. به آنان توجّه مى‌‏داد كه اين چيزهايى‌‏ را كه مى‌‏پرستيد، خود نو پديد و نيازمندند، طلوع و غروب دارند و به پستى‌ و افول‏ مى‌‏گرايند و ناچار به سرچشمه بى‌‏نيازى‌ متّكى‌ هستند، آن سرچشمه بى‌‏نياز است كه‏ پيداگر آنهاست، فاطر و پديدآور زمين و آسمان ها است و هم او پروردگار شماست. من‏ حنيف و حق‏ گرا هستم و به سوى‌ او رو كرده ‏ام او كه فاطر سماوات و ارض است و هرگز براى‌ او شريكى‌ قرار نمى‌‏دهم و حكومت و ولايت غير او را نمى‌‏پذيرم و به عبادت‏ و اطاعت غير او نمى‌‏پردازم.
و خدا اين سخن حضرت ابراهيم را در قرآن كريم بيان مى‌‏كند و از همه‏ انسان هاى‌ حق‏گرا و حنيف مى‌‏خواهد كه به او اقتدا كنند و چون ابراهيم دل از همه‏ بردارند و به فاطر آسمان ها و زمين بپيوندند و به او مهر ورزند و با او آشنا و مأنوس‏ شوند.

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏


اِنّى‌ وَ جَّهتُ وَجهىَ لِلَّذى‌ فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَرضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ‏ المُشركينَ. سوره انعام آيه 79
من روى‌ خويش به سوى‌ كسى‌ نموده‏ام كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من حق‏گرا هستم و از مشركين نيستم.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2173 دفعه

خدای‌ دانا و توانا خدای‌ بخشنده و مهربان


گياهان موجودات بسيار سودمند و خدمتگزاری‌ هستند، آنها بيش از مصرف خودشان غذا می‌‏سازند و غذای‌ اضافی‌ را برای‌ ما ذخيره می‌‏كنند. در درختان ميوه، مانند:درخت سيب، آلبالو، گيلاس و پرتقال، غذای‌ اضافی‌، به صورت ميوه پس انداز می‌‏شود.
در بوته هويج و سيب ‏زمينی‌ و پياز، غذای اضافه در ريشه‏ گياه ذخيره می‌‏شود.
در بوته گندم و نخود و لوبيا و عدس، غذای‌ اضافی‌ در دانه‏ ها اندوخته می‌‏شود.
راستی‌ اگر گياهان «برگ سبز» نداشتند، چگونه می‌‏توانستند غذا درست كنند؟
اگر برگ سبز گياهان، روزنه نداشت، گاز كربنيك هوا، از كجا وارد برگ می‌‏شد؟
ولی‌ خدای‌ مهربان، برای‌ گياهان برگ سبز آفريده و برای‌‏ برگ ها روزنه پيش‏ بينی‌ كرده است تا برگ های‌ سبز بتوانند غذا بسازند.
اگر گياهان، فقط به ‏اندازه مصرف خودشان غذا درست‏ می‌‏كردند، ما چه می‌‏خورديم؟ حيوانات چه می‌‏خوردند؟
ولی‌ خدای‌ بخشنده، گياهان را، طوری‌ آفريده كه بيشتر از مصرف خودشان غذا درست كنند.
اگر نور خورشيد به گياهان نمی‌‏رسيد، گياهان با چه نيرويی‌‏ غذا درست می‌‏كردند؟ ولی‌ خدای‌ دانا و توانا، خورشيد را طوری‌‏ آفريده، كه نورش به‏ اندازه كافی‌، به گياهان برسد، تا برگ های‌‏ گياهان بتوانند با كمك نور و انرژی‌ خورشيد، غذا بسازند.
پس خدا همه چيز را می‌‏دانسته و می‌‏توانسته است:
او می‌‏دانسته كه ما احتياج به غذا داريم و خودمان نمی‌‏توانيم‏ غذا بسازيم؛
به ‏همين جهت برگ سبز گياهان را آفريده و برای‌ آنها، روزنه‏ پيش‏ بينی‌ كرده است تا كارخانه‏ های‌ غذاسازی‌ ما باشند.
او می‌‏دانسته كه:اين كارخانه ‏های‌ كوچك، به نور و انرژی‌‏ خورشيد احتياج دارند و خورشيد را طوری آفريده كه انرژی‌ و نورش‏ به اندازه لازم، به برگ گياهان-اين كارخانه ‏های‌ كوچك- برسد.
اگر خدا دانا نبود، نمی‌‏دانست: ما به چه چيزهايی‌ احتياج‏ داريم.
اگر خدا توانا نبود، نمی‌‏توانست چيزهايی‌ را كه ما لازم‏ داريم، درست كند.
و اگر خدا بخشنده و مهربان نبود، اين همه نعمت را به ما نمی‌‏بخشيد.
پس تاكنون دانستيم كه:
خدا عالم است.
خدا قادر است.
خدا رحمان است يعنی‌: بخشنده است.
خدا رحيم است يعنی‌: مهربان است.


برگ درختان سبز لطفِ خدا را ببين، خلق كند عالَمی‌‏ تا همه مخلوقِ او، خدمتِ انسان كند نيك اگر بنگری‌، برگ درختان سبز قدرت«اللّه»را، برتو نمايان كند قدرتِ بی‌‏تاىِ او، صنعت زيبای‌ او درخت افسرده را، سبز و شكوفان كند بارشِ بارانِ نرم، تابش خورشيد گرم‏ تازه كند باغ را، زنده گلستان كند لطف خداوند پاك ، از دلِ اين تيره خاك‏ ميوه برون آورد ، هديه به انسان كند تا كه بداند بشر ، اين همه كار از خداست‏ گاه بهار آورد ، گاه زمستان كند او از همه بی‌‏نياز، ما همه محتاج او مهرِ خدای‌ عزيز، برهمه احسان كند پس تو هم از لطف او، شاكر و مسرور باش‏ تا كه خدا نعمتش، برتو فراوان كند

شعر از حبيب اللّه چايچيان (حسان)


...جسم نيست


آيا می‌‏دانيد جسم چيست؟
كتاب، قلم، ميز، سنگ، درخت، زمين، خورشيد و چيزهايی‌‏ كه مانند اينها باشند، جسم ناميده می‌‏شوند؛ حتّی‌ هوا هم جسم‏ است، جسم را«مادّه» هم می‌‏گويند.
هر جسمی‌ احتياج به «مكان» دارد، يعنی‌: جايی‌ را می‌‏خواهد كه در آن قرار بگيرد و بدون مكان نمی‌‏تواند وجود پيدا كند.
هر جسمی‌ در يك وقت، بيش از يك مكان ندارد: وقتی‌ در مكانی‌ قرار گرفته، در همان وقت، در جای‌ ديگر نيست؛
ما وقتی‌ در دبستان هستيم در منزل نيستيم، و هنگامی‌ كه‏ در منزل باشيم در دبستان نيستيم. وقتی‌ در دبستان هستيم، كارهايی‌ را كه در منزل می‌‏شود، نمی‌‏بينيم. و وقتی‌ در منزل‏ هستيم كارهايی‌ را كه در دبستان می‌‏شود، نمی‌‏بينيم.
جسم را با چشم می‌‏توان ديد يا با دست می‌‏توان لَمس كرد؛ چيزهايی‌ كه با چشم می‌‏بينيم يا با اعضای‌ ديگر حسّ می‌‏كنيم‏ همه جسم و جسمانی‌ هستند حتّی‌ هوا و نور.
حالا، درباره اين دو سؤال فكر كنيد:
-آيا خدا جسم است؟
-آيا خدا را با چشم می‌‏توان ديد؟
چون خدا كامل و بی‌‏نياز است و دانايی‌ و قدرتش بی‌‏پايان‏ است به هيچ چيز و هيچ كس احتياج ندارد، پس خدا جسم نيست‏ زيرا اگر جسم باشد به مكان احتياج پيدا می‌‏كند، ولی‌ خدا كه‏ محتاج نيست. خدا -خودش- مكان را آفريده است.
خدا جسم نيست، چون اگر جسم بود، اينجا بود و آنجا نبود و نمی‌‏توانست چيزهايی‌ را كه آنجا هست بيافريند و ببيند.
خدا جسم نيست و در جای‌ مخصوصی‌ قرار نگرفته تا در جاهای‌‏ ديگر نباشد؛ بلكه هر كس و هر چيز را او آفريده است.
خدا، اينجا و آنجا، اين مكان و آن مكان ندارد. همه مكان ها برايش يكسان است، با همه هست و از همه جا اطّلاع دارد.
خدا -چون جسم نيست- مكان ندارد، نه در زمين نه آسمان.
خدا -چون جسم نيست- با چشم ديده نمی‌‏شود، با دست لمس‏ نمی‌‏شود.
خدا از اين نورها هم نيست. چون اين نورها، همه جسمانی‌ هستند و احتياج به مكان دارند. ولی‌ خدا محتاج نيست.
او مكان را آفريده است‏.
او چشم و دست را آفريده است‏.
او نور را آفريده است‏.
نيروی‌ بی‌‏پايانش به هر چيز و هر كس، نزديك است. و از همه چيز و همه كس، اطّلاع دارد.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

 

 

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2162 دفعه

آيا با چشم ديده می‌‏شود؟


محمود دارد نقّاشی‌ می‌‏كند.
چه كبوتر زيبايی‌ كشيده است!
آيا محمود، عقل و فهم دارد؟
آيا عقل و فهم او را می‌‏توانيد ببينيد؟
آيا می‌‏توانيد بگوييد كه چون عقل و فهم محمود را با چشم‏ نمی‌‏بينيم، پس عقل و فهم ندارد؟
حتماً جواب می‌‏دهيد كه:عقل و فهم را با چشم نمی‌‏توانيم ببينيم. ولی‌ آثار و نشانه‏ های‌ عقل و فهم را با چشم‏ می‌‏بينيم و از مشاهده همين آثار و نشانه‏ ها، درك می‌‏كنيم كه او عقل و فهم‏ دارد.
بله! جواب شما، كاملاً درست است. عقل و فهم را با چشم نمی‌‏توان‏ ديد.
زيرا عقل و فهم جسم نيستند كه با چشم ديده شوند. چشم و ساير حواسّ، فقط خواصّ و آثار اجسام را درك می‌‏كنند. خيلی‌ چيزها وجود دارند كه آنها را با چشم نمی‌‏بينيم ولی‌ آثارشان را می‌‏بينيم و به وجودشان‏ پی‌‏می‌‏بريم.
خدا هم، چون جسم نيست، با چشم ديده نمی‌‏شود و با ساير حواّس‏ درك نمی‌‏شود. ولی‌ از مشاهده جهان پرشكوه آفرينش، كه آثار و نشانه‏ های‌ قدرت اوست، به وجودش پی‌‏می‌‏بريم و می‌‏فهميم كه اين جهان‏ بزرگ را «او» آفريده و اداره می‌‏كند.


پيشوای‌ يگانه پرستان‏ حضرت ابراهيمعلیه السلام


مردم در زمان حضرت ابراهيم، جاهل و نادان بودند، دستورهای‌‏ پيامبران پيشين را فراموش كرده بودند. راه و رسم خداپرستی‌ را نمی‌‏دانستند به جای‌ اينكه خدا را پرستش كنند «بُت» می‌‏پرستيدند، يعنی‌: از سنگ‏ يا چوب، طلا يا نقره، مجسّمه‏ هايی‌ به شكل انسان يا حيوان درست‏ می‌‏كردند و در مقابل آن بتهای‌ بی‌‏جان و ناتوان، سجده می‌‏كردند و به خاك می‌‏افتادند، و برای‌ آنها نذر و نياز و قربانی‌ می‌‏كردند.
گروهی‌ هم خورشيدپرست بودند؛عدّه‏ ای‌ هم، ماه يا ستاره‏ ها را پرستش می‌‏كردند.
گروهی‌ ديگر از مردمِ جاهلِ آن زمان، مطيع زورگويان و ستمگران‏ بودند و آنان را می‌‏پرستيدند: اطاعت آنها را واجب و لازم می‌‏دانستند و بدون فكر ، دستورهای‌ ستمگران را بكار می‌‏بستند، خود را ذليل می‌‏كردند، در مقابل آنها به خاك می‌‏افتادند و برای‌ آنان اظهار بندگی‌ می‌‏كردند.
خدا، حضرت ابراهيم را برگزيد و راه درستِ زندگی‌ را به او ياد داد و فرمان داد كه: با مردم صحبت كند و راه و رسم خداپرستی‌ را به آنها نشان‏ دهد. حضرت ابراهيم به مردم می‌‏گفت:
بت ها چه قدرتی‌ دارند كه آنها را دوست داريد و می‌‏پرستيد؟
از اين مجّسمه‏ ها، چه كاری‌ ساخته‏ است؟
نه می‌‏بينند!
نه می‌‏شنوند!
نه می‌‏توانند سودی‌ به شما برسانند!
و نه می‌‏توانند ضرری‌ به شما بزنند!
چرا خود را در مقابل اينها، ذليل می‌‏گردانيد؟
چرا در مقابل اينها، به خاك می‌‏افتيد؟
چرا اينها را، عبادت و اطاعت می‌‏كنيد؟
مردمی‌ كه صحبت های‌ حضرت ابراهيم را می‌‏شنيدند، درباره آن فكر نمی‌‏كردن ، در جواب می‌‏گفتند: پدران و نياكان ما بت‏ پرست بودند.
دوستان و رفقای‌ ما نيز بت‏ پرست هستند.
ما از نياكان خود پيروی‌ می‌‏كنيم و بر دين آنها باقی‌ می‌‏ماينم.
حضرت ابراهيم به آنان می‌‏فرمود : نياكان شما اشتباه كردند.
پدران شما هم اشتباه كردند كه‏ بت ‏پرست بودند.
مگر خودتان عقل و شعور نداريد؟
مگر خودتان نمی‌‏فهميد؟
مگر نمی‌‏بينيد از اين بت ها كاری‌‏ ساخته نيست؟
چرا خود را در مقابل زورگويان‏ و ستمگران ذليل می‌‏كنيد؟
آنها هم مثل شما، آفريدگان و بندگان خدا هستند.
ای‌ مردم! من پيغمبر خدا هستم، از جانب او پيام آورده‏ ام، پيامِ‏ آزادی‌ و سعادتمندی‌. حرف مرا بشنويد تا در دنيا و آخرت سعادتمند گرديد.
ای‌ مردم! پروردگار شما، صاحب اختيار شما، كسی‌ است كه شما را آفريده، زمين و آسمان را آفريده، و جهان و جهانيان را اداره می‌‏كند.
همه قدرت ها، از آنِ اوست، اداره جهان را به كسی‌ نسپرده است و در اداره جهان كمكی‌ نگرفته است، يگانه و پيروز و تواناست.
من از اين بت هايی‌ كه می‌‏پرستيد بيزارم و آنها را دوست ندارم و اطاعت‏ نمی‌‏كنم.
خدا را دوست دارم و فقط او را می‌‏پرستم. چون خدا مرا آفريده است؛ شفاىِ بيماری‌ من، زندگی‌ و مرگِ من، دنيا و آخرتِ من، همه، به دستِ‏ اوست. اميدوارم در قيامت هم، خدا با من مهربان باشد و به من رحم كند.
ای‌ مردم! يگانه‏ پرست باشيد، چون همه قدرت ها از خداست. و خداست كه هميشه پيروز و تواناست.
يار، و ياری‌‏دهنده شما، فقط خداست؛ راهنمای‌‏ شما، پيام خداست، به او توجه كنيد و فقط او را بپرستيد. پرستش مخصوص خداست، جز او كسی‌‏ قابل اطاعت و پرستش نيست.

مناجات‏

اي خدا! اي خداي پاك و بزرگ
اي خدا! اي خداي بي همتا
اي خداوند آسمان و زمين
اي خداوند دره و دريا

از تو دارد توان جنبيدن
پر و بال پرندگان قشنگ
مرغ و مرغابي و كبوترها
همه جا گونه گونه رنگارنگ

جسم من، قلب و جان و هستي من
اثري روشن از خدايي توست
زين جهت سعي و كوششم شب و روز
همه در راه آشنايي توست

من فقط بنده و مطيع تواَم
اي خداوند قادر و دانا
از ره لطف و مهرباني خود
تو به من راه راستي بنما


ياريِم كن، تو!ای‌ خدای‌ بزرگ

‏ تا دلم با تو آشنا گردد

قلبم از مهر تو شود لبريز

روحم از غير تو جدا گردد.

شعر از:مصطفی‌ رحماندوست‏

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2110 دفعه

بسّم اللّه الرّحمن الرّحيم


ابتدا در اين قسمت گفتگوى‌ ساده و صميمى‌ چند دانش آموز را با عمويشان درباره "نظم و هماهنگى‌ در جهان آفرينش" مى‌‏آوريم و در قسمت بعد همين موضوع را جدى‌‏تر و دقيق ‏تر بررسى‌ مى‌‏كنيم. هماهنگى‌ جهان آفرينش گواه چيست؟

عموى‌ من كشاورز خوش سليقه و زحمت‏كشى‌ است. با تلاش و كوشش‏ شبانه ‏روزى‌ خود، مزرعه و باغ خوب و زيبايى‌ درست كرده است. او زندگى‌ در روستا و كشاورزى‌ را خيلى‌ دوست دارد و مى‌‏گويد: «كشاورزى‌ بهترين كارهاست.»

در يكى‌ از روزهاى‌ فصل بهار، عموعلى‌ ما را به باغ دعوت كرده بود. چه باغ زيبا و با صفايى‌! درختان پر از گل و شكوفه بودند. پدر و مادر و عمو به اتاقى‌ كه در وسط باغ‏ بود رفتند، ما هم در باغ مشغول تفريح و بازى‌ شديم. روز خوش و زيبايى‌ بود. سر گرم‏ بازى‌ بوديم كه هوا ابر شد و باران تندى‌ باريدن گرفت و بازى‌ ما را بر هم زد. دوان دوان‏ به سوى‌ اتاق رفتيم، وقتى‌ به اتاق رسيديم كاملا خيس شده بوديم، من گفتم: باران تفريح و بازى‌ ما را بر هم زد، اى‌ كاش باران نمى‌‏باريد و ما مى‌‏توانستيم بازى‌ كنيم. عمو تبسّم كرد و در حالى‌ كه شير گرم براى‌ ما مى‌‏ريخت به من گفت: خيلى‌ ناراحت نباش! اگر باران‏ نبارد پس از مدتى‌ گاوها از گرسنگى‌ و تشنگى‌ تلف مى‌‏شوند، آن وقت چگونه مى‌‏توانى‌‏ شير بنوشى‌؟! مگر نمى‌‏دانى‌ كه زندگى‌ ما و تمام موجودات به آب و باران بستگى‌ دارد؟ مگر نمى‌‏دانى‌ كه اگر باران نبارد، اين درختان پرشكوفه و اين گياهان سبز و خرّم، خشك و پژمرده مى‌‏شوند؟ اگر باران نبارد، ما هم نمى‌‏توانيم زنده بمانيم، چون ما از شير و گوشت حيوانات استفاده مى‌‏كنيم، از ميوه و سبزى‌ و حبوبات بهره مى‌‏بريم.

در اين جا يكى‌ از بچه ‏ها پرسيد: عمو جان! راستى‌ باران چگونه درست‏ مى‌‏شود؟

عمو گفت: سؤال خوب و جالبى‌ كردى‌، چه كسى‌ مى‌‏تواند سؤال حسن را جواب‏ دهد؟

من در حالى‌ كه از پنجره به دانه‏ هاى‌ درشت باران نگاه مى‌‏كردم و منتظر بودم باران‏ قطع شود، گفتم: چه سؤال ساده‏ اى‌! خوب معلوم است كه از ابرهاى‌ آسمان مى‌‏بارد. اى‌‏ كاش اين ابرها مى‌‏رفتند و باران تمام مى‌‏شد و ما دوباره به باغ مى‌‏رفتيم و بازى‌‏ مى‌‏كرديم.

عمو خنديد و به من گفت: دختر جان! تو چه قدر به فكر بازى‌ هستى‌!

حسن دوباره پرسيد: ابرها از كجا به آسمان مى‌‏آيند؟

عمو گفت: ابرها از روى‌ درياها و اقيانوس ها به آسمان مى‌‏آيند.

حسن باز پرسيد: ابرها چگونه به آسمان مى‌‏آيند؟ اين جا كه دريا و اقيانوس‏ نيست.

من گفتم: حسن! چه قدر سؤال مى‌‏كنى‌؟! امروز كه وقت اين سؤال ها نيست، بپرس: باران كى‌ تمام مى‌‏شود؟

عمو على‌ خنديد و گفت: اتفاقا همين امروز وقت اين سؤال هاست. شما بايد آن چه‏ را كه نمى‌‏دانيد بپرسيد، اگر نپرسيد ياد نمى‌‏گيريد. سپس به لباس برادر حسن اشاره كرد و گفت: لباس برادرت را نگاه كن، ببين چگونه بخار از آن برمى‌‏خيزد، يكى‌ از خواصّ‏ مهمّ آب اينست كه در اثر حرارت بخار مى‌‏شود و بخار بالا مى‌‏رود، ببين از لوله قورى‌‏ چگونه بخار بيرون مى‌‏آيد و بالا مى‌‏رود. آب درياها نيز در اثر تابش خورشيد تدريجا بخار مى‌‏شود و بالا مى‌‏رود، بخارها با وزش بادها به حركت در مى‌‏آيند و به اين سو و آن‏ سو مى‌‏روند و به هم فشرده مى‌‏شوند و به صورت ابر در مى‌‏آيند و آماده بارش مى‌‏شوند و بر زمين فرود مى‌‏آيند تا درختان آب بخورند و گل و شكوفه بياورند.

دانه ‏هاى‌ باران به تدريج در زمين فرو مى‌‏روند و در زمين ذخيره مى‌‏شوند. آن گاه‏ به صورت چشمه از دامنه كوه مى‌‏جوشند و براى‌ رفع نيازمندي ها در اختيار قرار مى‌‏گيرند و سرانجام دوباره به سوى‌ دريا و يا درياچه‏ ها باز مى‌‏گردند. دانه‏ هاى‌ باران در هواى‌‏ خيلى‌ سرد به صورت برف در مى‌‏آيند و با نرمى‌ و زيبايى‌ بر زمين مى‌‏نشينند.

بچه‏ ها! فكر كنيد ببينيد اگر آب نبود و باران نمى‌‏باريد آيا مى‌‏توانستيم زنده بمانيم؟ فكر كنيد و ببينيد اگر آب بخار نمى‌‏شد، چه پيش مى‌‏آمد؟ اگر بخار به آسمان بالا مى‌‏رفت‏ و به صورت برف و باران به زمين باز نمى‌‏گشت، دشت و جنگل و مزرعه و صحرا چگونه سيراب مى‌‏شدند؟ فكر كنيد و بگوييد كه اگر باران قطره قطره نازل نمى‌‏شد چه‏ پيش مى‌‏آمد؟ مثلا اگر باران به صورت نهرهاى‌ بزرگ از آسمان فرود مى‌‏آمد چه مى‌‏شد؟ آيا مى‌‏توانست تدريجا در زمين فرود رود؟ يا اين كه همه چيز را مى‌‏شست و با خود مى‌‏برد؟

آيا به خوبى‌ آگاه شديد كه باران چگونه درست مى‌‏شود؟ آيا فهميديد كه آب، اين‏ مادّه حياتى‌ با چه نظم و ترتيب شگفت ‏آورى‌ در طبيعت گردش مى‌‏كند؟ حالا ديديد كه‏ سؤال كردن چه قدر پرفايده است؟

فرشته خانم كه تا حالا به صحبت ها خوب گوش مى‌‏كرد، گفت: چه زيبا و جالب! خورشيد بر دريا مى‌‏تابد، آب ها بخار مى‌‏شوند، بالا مى‌‏روند، ابر مى‌‏شوند، باد ابرها را به اين‏ سو و آن سو مى‌‏برد ابرها به صورت قطره‏ هاى‌ باران فرود مى‌‏آيند و دشت و جنگل و مزرعه و صحرا را آبيارى‌ مى‌‏كنند.چه دقيق و منظّم و چه خوب با هم همكارى‌ مى‌‏كنند. آيا مى‌‏توانيد بگوييد اين هماهنگى‌ و همكارى‌ را چه كسى‌ در ميان پديده ‏هاى‌ گوناگون‏ قرار داده است؟ اين نظام دقيق را چه كسى‌ به وجود آورده است؟

عمو گفت: اگر اجازه بدهيد من نظر خودم را بگويم، بعد هم شما نظر خود را بگوييد. من فكر مى‌‏كنم كه اين هماهنگى‌ و همكارى‌ و نظم دقيق نشان و گواه اينست كه‏ «آفريدگارى‌ دانا و توانا» اين جهان را با اين نظام دقيق آفريده و اداره مى‌‏كند. من فكر مى‌‏كنم كه «او» چنين نظام دقيق و زيبايى‌ را برقرار ساخته تا گياهان و درختان و حيوانات و انسانها بتوانند زندگى‌ كنند. شما چه فكر مى‌‏كنيد؟

بچّه‏‌ها گفتند: عمو جان! شما درست فكر مى‌‏كنيد، شما درست مى‌‏گوييد، جهان و نظم و هماهنگى‌ جهان نشانى‌ روشن از وجود «آفريدگارى‌ دانا و توانا» ست. و راستى‌ كه‏ بارش باران با چه نظم دقيقى‌ انجام مى‌‏گيرد و باران چه قدر زيبا و پر فايده است.

من گفتم: ولى‌ حيف كه بازى‌ ما را بر هم زد، اگر برهم نمى‌‏زد بهتر و پر فايده ‏تر بود.

فرشته خانم لبخند زد و گفت: خدا در قرآن از بارش باران، گردش باد، موجودات‏ زنده و نظام دقيقى‌ كه در ميان همه موجودات برقرار مى‌‏باشد به عنوان نشانه روشنى‌ بر علم و قدرت آفريدگار جهان ياد مى‌‏كند، ببينيد قرآن چه مى‌‏گويد:

« در بارانى‌ كه خدا از آسمان فرو فرستاده و به وسيله آن زمين‏ مرده را زنده نموده و جنبندگان را در زمين پراكنده ساخته‏ است، و در گردش بادها و در ابرهايى‌ كه بين آسمان و زمين‏ قرار گرفته اند -در همه اينها- نشانه‏ هاى‌ روشنى‌ است بر علم و قدرت خدا، البتّه براى‌ كسانى‌ كه عقل و درك داشته‏ باشند و بينديشند.»

همه از عمو و فرشته خانم تشكّر كرديم.

عمو گفت: آفرين بر شما كه به اين صحبت ها گوش كرديد و نتيجه گرفتيد، سپس‏ به پنجره اتاق اشاره كرد و گفت: ابرها را ببينيد كه چگونه به آن سو مى‌‏روند، شايد تا چند دقيقه ديگر باران قطع شود. آماده باشيد تا به باغ برويد و در هواى‌ لطيف بهارى‌ بازى‌‏ كنيد و خدا را بر اين همه نعمت سپاس گوييد.

همه خوشحال و خندان برخاستيم و در انتظار قطع باران كنار پنجره‏ ايستاديم.

 

گردش آب در طبيعت‏ يكى‌ از زيباترين جلوه‏هاى‌ نظم و هماهنگى‌ جهان‏

 

توزيع آب در بين موجودات بسيار جالب و شگفت انگيز است. منبع اصلى‌ آب‏ اقيانوسها و درياها و درياچه‏ها هستند. از اين منابع پر بركت و غنى‌ است كه آب در زمين‏ توزيع مى‌‏شود.

آب اقيانوسها، درياها و درياچه‏ ها در اثر تابش خورشيد تدريجا بخار مى‌‏شود و به آسمان بالا مى‌‏رود، بخارها با وزش بادها به اين سو و آن سو مى‌‏روند. وقتى‌ كه دما و فشار به حدّ معيّنى‌ برسد به صورت ابر، يعنى‌ بخار متراكم در مى‌‏آيند و با وزش بادهاى‌ تند يا كند حركت مى‌‏كنند و بر روى‌ قسمت هاى‌ گوناگون زمين گرد آمده آماده بارش مى‌‏شوند و گياهان و درختان را در قلّه ‏هاى‌ كوه هاى‌ بلند و در داخل جنگل هاى‌ دور دست سيراب‏ مى‌‏سازند. آب باران تدريجا در زمين فرو مى‌‏رود و در زمين براى‌ روزهاى‌ احتياج ذخيره‏ مى‌‏گردد. آب هاى‌ ذخيره شده گاهى‌ بصورت چشمه، از دامنه كوه مى‌‏جوشد و گاهى‌‏ انسان ها با كار و كوشش و زحمت، قنات يا چاه ايجاد مى‌‏كنند و از منابع حياتبخش آب هاى‌‏ زير زمينى‌ بهره‏ مند مى‌‏گردند.

دانه‏ هاى‌ باران در شرايط مخصوصى‌ به صورت برف در مى‌‏آيند و چرخ زنان، با نرمى‌ و زيبايى‌ بر زمين مى‌‏نشينند. برف كه براى‌ گياهان بسيار سودمند مى‌‏باشد، بتدريج‏ آب مى‌‏شود و در منابع زير زمينى‌ ذخيره مى‌‏گردد، يا در نهرها و رودها به جريان مى‌‏افتد و در دسترس نيازمندان قرار مى‌‏گيرد و سرانجام به سوى‌ دريا مى‌‏رود.

خاصيّت بالا رفتن بخار و جابجا شدن آن بوسيله باد نيز شايسته دقّت و توجّه‏ است. اگر قدرت بادها نبود، ابرها چگونه در هوا پخش مى‌‏شدند؟ چگونه به اين سو و آن سو مى‌‏رفتند؟ اگر تابش گرم خورشيد نبود، آيا آب دريا تبخير مى‌‏شد؟ اگر آب دريا فقط در حرارت صد درجه تبخير مى‌‏شد، آيا بقدر كافى‌ در اختيار موجودات قرار مى‌‏گرفت؟ و آيا در آن هنگام زندگى‌ براى‌ انسان ها امكان داشت؟ اگر باران قطره قطره‏ نازل نمى‌‏شد چه مشكلاتى‌ پيش مى‌‏آمد؟ مثلا اگر باران يك جا و به صورت نهرهاى‌ پر آب از آسمان فرود مى‌‏آمد چه مى‌‏شد؟ آيا مى‌‏توانست تدريجا در زمين فرو رود و ذخيره گردد؟

خاصيّت باران و برف در پاكسازى‌ هوا نيز جالب و در خور دقّت است؛ اگر برف‏ و باران، سموم و آلودگي هاى‌ هوا را نمى‌‏گرفتند، آيا به خوبى‌ مى‌‏توانستيم تنقّس كنيم؟

اكنون به خوبى‌ توجّه كرديد كه آب و برف و باران چه خواصّ ارزنده‏ اى‌ دارند؟

دريا و خورشيد و باد و ابر و باران، چگونه و با چه نظم و هماهنگى‌ دقيقى‌ با هم و در پى‌‏ هم كار مى‌‏كنند؟ كار مى‌‏كنند تا وسائل زندگى‌ ما و ساير موجودات زنده را فراهم سازند.

اين نظم و ترتيب و هماهنگى‌ و همكارى‌ گواه چيست؟ آيا بهترين گواه بر اين‏ نيست كه در آفرينش اين جهان پر شكوه، عقل و تدبير دخالت داشته است؟ آيا اين نظم و ترتيب و هماهنگى‌ به ما نمى‌‏گويد كه «وجود دانا و توانايى‌» آن را پيش بينى‌ نموده است؟ و او انسان و ساير موجودات را آفريده است و آن چه را كه نياز داشته‏ اند، خلق كرده است؟

اكنون كه به ارزش و اهميّت و خواصّ آب، بيشتر واقف شديم، بايد ببينيم كه خدا چه وظيفه ‏اى‌ براى‌ ما در مقابل اين نعمت معيّن نموده است: او به ما فرمان داده كه از اين‏ نعمت حياتبخش بهره‏ مند شويم، مطيع و شكرگزار او باشيم. بنوشيم و بنوشانيم؛ خود و محيط زندگى‌ خود را با آن پاكيزه كنيم. مراقبت نماييم كه آن را بيهوده مصرف نكنيم، اسراف نكنيم. آب هاى‌ عمومى ‌-مخصوصا نهرها و رودها .... - را آلوده نسازيم و در حفظ منابع زير زمينى‌ بكوشيم تا ديگران نيز بتوانند استفاده كنند.

آيه ‏اى‌ از قران كريم‏

« اَللَّهُ الَّذى‌ يُرسِلُ الرّياحَ فَتُثيرُ سَحاباً فَيَبسُطُهُ فى‌ السَّماءِ كَيفَ يَشاءُ وَ يَجعَلُهُ كِسَفاً فَتَرَى‌ الوَدقَ يَخرُجُ مِن خِلالِهِ فَاِذا اَصابَ بِهِ مَن يَشاءُ مِن‏ عِبادِهِ اِذاهُم يَستَبشِروُنَ » سوره روم آيه 48

«خداست كه بادها را مى‌‏فرستد كه ابرها را حركت دهند و در آسمان‏ پراكنده سازند. و آنها را قطعه قطعه و متراكم نمايند. قطره‏ هاى‌ باران را مى‌‏بينى‌‏ كه از خلال ابرها فرود مى‌‏آيند و خدا باران را براى‌ هر كه بخواهد نازل‏ كند، و بندگان خدا شادمان شوند.»

 


برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2087 دفعه

درس ايمان و عمل‏


فكر مى‌‏كنم معلّم كلاس ما يكى‌ از بهترين معلّم ها باشد. شايد بپرسيد: چرا؟ زيرا خوش سليقه و با هدف است، مهربان و صبور و خوش اخلاق است، هميشه سعى‌ مى‌‏كند چيزهاى‌ مفيد و تازه ‏اى‌ را براى‌ ما بگويد و روش هاى‌ جالبى‌ براى‌ درس دادن انتخاب‏ كند. شايد شما هم چنين معلّمى‌ داشته باشيد كه در اين صورت او هم يكى‌ از بهترين معلّم ها است. آن روز وقتى‌ وارد كلاس شد، به احترام او از جاى‌ برخاستيم، او به ما سلام كرد و ما هم جواب داديم. سپس با بسم اللّه الرّحمن الرّحيم صحبتش را شروع كرد و گفت: بچّه‏‌ها! امروز مى‌‏خواهيم راجع به ساختمان بدن خودمان مطالب تازه و جالبى‌ را بدانيم. آيا دوست داريد به حياط مدرسه برويم و در كنار آجرهايى‌ كه در آن گوشه مدرسه ريخته‏ شده است، نزديك آن ساختمان نيمه تمام بنشينيم و درس بخوانيم؟

پيشنهاد خوبى‌ بود، از اين پيشنهاد خيلى‌ خوشحال شديم و همه با هم به آنجا رفتيم، به بنّا و كارگران سلام كرديم و كلاس درس را در كنار ساختمان نيمه تمام تشكيل‏ داديم و معلّم درس را شروع كرد و چنين گفت: همانطور كه مى‌‏بينيد اين ساختمان از قطعات و اجزاء كوچك و مختلفى‌ به نام آجر و سنگ و گچ و آهن .... درست شده است. شما از نزديك مى‌‏بينيد كه بنّا چگونه بر طبق نقشه‏ اى‌ كه قبلا تهيّه شده، قطعات آجر و ساير مصالح ساختمانى‌ را در جاهاى‌ پيش بينى‌ شده مى‌‏گذارد و در اين كار از نظم و ترتيب ويژه‏ اى‌ پيروى‌ مى‌‏كند، به خوبى‌ معلوم است كه در اين كار هدفى‌ دارد. امّا آيا تاكنون در ساختمان بدن خود فكر كرده ‏ايد؟ آيا نام اجزاء بسيار كوچك بدن خود را مى‌‏دانيد؟

نام كوچكترين واحد ساختمانى‌ بدن ما «سلّول» مى‌‏باشد. بدن ما -مانند اين‏ ساختمان- از واحدهاى‌ بسيار كوچكى‌ به نام «سلّول» ساخته شده است. لازم است‏ بدانيد كه قبل از اختراع ميكروسكوپ، مردم از وجود سلّول خبر نداشتند. دانشمندان‏ به وسيله ميكروسكوپ به وجود سلّول پى‌ بردند و فهميدند كه بدن تمام موجودات زنده از قطعات بسيار كوچكى‌ ساخته شده و نام آن را سلّول گذاردند. بيشتر سلّول ها آن قدر كوچك هستند كه بدون ميكروسكوپ ديده نمى‌‏شوند، ولى‌ بعضى‌ از آنها بدون ميكروسكوپ هم‏ ديده مى‌‏شوند.

سلّول ها اشكال گوناگون دارند و هر نوعى‌ كار مخصوصى‌ انجام مى‌‏دهند. مثلا سلّول هاى‌ ماهيچه‏ اى‌ عامل حركت اندام بدن هستند. سلّول هاى‌ بينايى‌ اثرهاى‌ دريافت‏ شده را از راه اعصاب به مغز منتقل مى‌‏سازند. سلّول هاى‌ شنوايى‌ صداها و پيام ها را از راه اعصاب به مغز مى‌‏رسانند. سلّول هاى‌ دستگاه گوارش، با ترشّح شيره ‏هاى‌ گوارشى‌‏ عمل هضم غذا را بر عهده دارند. حتّى‌ استخوان هاى‌ بدن هم سلّول زنده دارند. سلّول هاى‌‏ بدن با نظم و ترتيب مخصوصى‌ چيده شده ‏اند و همكارى‌ و هماهنگى‌ شگفت‏ انگيزى‌ در ميانشان ديده مى‌‏شود. با يكديگر همكارى‌ مى‌‏كنند، كار يكديگر را تكميل مى‌‏كنند و نياز هم را بر طرف مى‌‏سازند.

مثلا چنين نيست كه سلّول هاى‌ دستگاه گوارش فقط براى‌ خودشان غذا تهيّه‏ نمايند، بلكه در خدمت همه سلّول هاى‌ بدن هستند و براى‌ همه غذا درست مى‌‏كنند. اگر عضوى‌ آسيب ديد، همه سلّول ها بسيج مى‌‏شوند تا عضو آسيب ديده را ترميم نمايند.

راستى‌ بچّه‏ ها! از اين دقّت و همكارى‌ و نظم شگفت‏ آورى‌ كه در ساختمان بدن ما به كار رفته چه مى‌‏فهميم؟ آيا بخوبى‌ نمى‌‏فهميم كه آفريننده دانا و توانايى‌ قطعات سلّولى‌‏ بدن ما را اين چنين منظّم و هماهنگ آفريده است؟ آن آفريننده دانا و توانا خداست.

بچّه‏ ها! دانستيد كه سلّول ها با چه نظم و ترتيب شگفت‏ آورى‌ همكارى‌ مى‌‏كنند؟ و دانستيد كه چگونه به يكديگر يارى‌ مى‌‏رسانند؟ به همين جهت است كه مى‌‏توانند زنده‏ بمانند و زندگى‌ كنند. ما انسان ها نيز -به فرمان آفريدگار مهربانمان و با رهبرى‌‏ برگزيدگان او-بايد همانند اعضاى‌ يك پيكر به يكديگر يارى‌ برسانيم و با هم همكارى‌‏ و كمك كنيم. اگر تعاون و همكارى‌ داشته باشيم، در اين جهان آزاد و سر بلند و پيروز زندگى‌ مى‌‏كنيم و در جهان آخرت هم شاد و سعادتمند خواهيم بود و خدا پاداش هاى‌ بسيار نيك به ما خواهد بخشيد.

حالا پيشنهاد مى‌‏كنم كه همه با هم اين آجرها را از سر راه بر داريم و به داخل‏ ساختمان ببريم تا به كارگرها كمك كرده باشيم. بچّه‏‌ها شاد و خندان پيشنهاد معلّم را پذيرفتند و در مدّت كوتاهى‌ همه آجرها را به داخل ساختمان بردند....

معلّم در پايان گفت: درس امروز «درس ايمان و عمل» بود، با مطالعه ساختمان‏ بدن خود، با خدا بهتر آشنا شديم و با كمك به كارگران، عمل صالحى‌ انجام دادايم و خدا را خشنود ساختيم.

 

بهترين درس ها

 

روز بعد همان معلّم خوب به كلاس آمد و بحث ديروز را ادامه داد. او گفت: بچّه‏‌هاى‌ عزيز! شما در درس گذشته فهميديد كه بدن ما از قطعات كوچكى‌ به نام سلّول‏ ساخته شده است. سلّول ها با نظم و ترتيب مخصوصى‌ چيده شده‏ اند و هر دسته به وظيفه‏ خويش كاملا آشناست و بخوبى‌ آن را انجام مى‌‏دهد. امروز نيز در همين باره صحبت‏ مى‌‏كنيم:

آيا مى‌‏دانيد ساختمان سلّول چگونه است؟

بخش اصلى‌ سلّول از مادّه ‏اى‌ تشكيل شده شبيه سفيده تخم مرغ به نام‏ «پروتوپلاسم». هر پروتوپلاسم نيز از مواد گوناگونى‌ تركيب يافته است. آيا مى‌‏دانيد هر سلّول چند بخش دارد؟ و بخش فعّال هر سلّول چيست؟ بخش فعّال هر سلّول همان‏ پروتوپلاسم است. پروتوپلاسم حركت مى‌‏كند، اكسيژن مى‌‏گيرد، دى‌ اكسيد كربن پس‏ مى‌‏دهد، غذا مى‌‏گيرد، تا بتواند زندگى‌ كند. پروتوپلاسم مقدارى‌ از غذا را به مصرف‏ ساختن پروتوپلاسم جديد مى‌‏رساند و توليد مثل مى‌‏كند و به همين جهت است كه‏ موجودات زنده مى‌‏توانند به رشد و زندگى‌ خويش ادامه دهند، بخش هاى‌ فرسوده را تعويض و قسمت هاى‌ آسيب ديده را ترميم كنند.

در درون هر سلّول دانه بسيار كوچكى‌ است كه «هسته سلّول» ناميده مى‌‏شود؛ آيا مى‌‏دانيد هسته سلّول چه كارهايى‌ را انجام مى‌‏دهد؟ آيا مى‌‏توانيد فرق يك سلّول را با يك‏ آجر بگوييد؟ آيا مى‌‏توانيد بگوييد اين دو واحد ساختمانى‌، چه فرق هايى‌ با هم دارند؟

بچّه‏‌ها به اين دو سؤال پاسخ هايى‌ دادند و چندين فرق و امتياز را بيان كردند.

سپس معلّم به صحبت خويش ادامه داد و پرسيد: آيا تعداد سلّول هاى‌ بدن خود را مى‌‏دانيد؟ آيا مى‌‏دانيد كه تنها در مغز يك انسان در حدود ده ميليارد سلّول وجود دارد؟ آيا مى‌‏دانيد كه در خون انسان در حدود پانزده تريليون سلّول وجود دارد؟ و مهم تر اين كه‏ تمام اين سلّول ها زنده‏ اند و كار مى‌‏كنند، با نظم و ترتيب بسيار دقيق، كارهاى‌ خودشان را به درستى‌ و خوبى‌ انجام و كار يكديگر را تكميل مى‌‏نمايند. غذا و اكسيژن مى‌‏گيرند، دى‌ اكسيد كربن پس مى‌‏دهند، توليد مثل مى‌‏كنند. برخى‌ وسيله بينايى‌ و برخى‌ وسيله‏ شنوايى‌ و بعضى‌ وسيله احساس چشايى‌ و بويايى‌ و بالاخره بعضى‌ هم وسيله احساس‏ گرمى‌ و سردى‌ و زبرى‌ و نرمى‌ هستند و تمام كارهاى‌ بدن را انجام مى‌‏دهند و نيازهاى‌‏ انسان را برطرف مى‌‏سازند.

دانش آموزان عزيز! يك ساختمان منظّم نمى‌‏تواند سازنده ‏اى‌ نداشته باشد و بى‌‏نقشه و بى‌‏هدف پديد آمده باشد.

شما از نظم و ترتيب يك ساختمان بخوبى‌ مى‌‏فهميد كه عقل و شعور در ساختن‏ آن دخالت داشته و خود بخود و بى‌‏هدف به وجود نيامده است. مخصوصا ساختمانى‌ كه‏ تمام اعضاى‌ آن با هم ارتباط و هماهنگى‌ و همكارى‌ دارند.

بچّه‏‌ها! درباره ساختمان بدن خود چه مى‌‏گوييد؟ درباره نظام دقيق هماهنگ‏ سلّول هاى‌ بدن خود چه مى‌‏انديشيد؟ شما يك ساختمان را كه از چندين هزار آجر و چيزهاى‌ ديگر درست شده، احتمال نمى‌‏دهيد كه خود بخود به وجود آمده باشد و ترديد نداريد كه سازنده ‏اى‌ داشته كه از روى‌ علم و آگاهى‌ و بر طبق نقشه و هدف آن را بنا كرده‏ است. درباره بدن خودتان كه از چندين ميليارد سلّول تركيب يافته و با چنين نظم و هماهنگى‌ و همكارى‌ شگفت ‏آورى‌ انجام وظيفه مى‌‏كنند، چه مى‌‏گوييد؟ آيا احتمال مى‌‏دهيد كه خود بخود پديد آمده باشد؟ آيا احتمال مى‌‏دهيد كه اصلا سازنده و طرّاحى‌ نداشته‏ باشد؟ آيا احتمال مى‌‏دهيد كه سازنده‏ اش آگاهى‌ و توانايى‌ نداشته باشد؟ آيا احتمال‏ مى‌‏دهيد كه هدفى‌ در كار نباشد؟ چه مى‌‏گوييد؟

آيا نمى‌‏گوييد كه آفريننده دانا و توانايى‌ -كه علم و قدرتش بسيار عظيم است- همه را پيش بينى‌ و حساب كرده و بدن انسان را از ميلياردها سلّول، اين چنين منظّم و زيبا آفريده است؟

راست مى‌‏گوييد، ما از ديدن اين نظام دقيق و زيبا و شگفت ‏انگيز مى‌‏فهميم كه‏ آفريدگار دانا و توانايى‌ آن را چنين آفريده و اداره مى‌‏كند.

فكر كنيد ببينيد كه اگر به سلّول هاى‌ بدن ما غذا و اكسيژن نمى‌‏رسيد، چگونه‏ مى‌‏توانستند زنده بمانند و كار كنند؟ اگر سلّول هاى‌ دستگاه گوارش، غذا را هضم و جذب‏ نمى‌‏كردند، سلّول هاى‌ ديگر بدن از كجا غذا به دست مى‌‏آوردند؟ چگونه رشد مى‌‏كردند؟ چگونه توليد مثل مى‌‏كردند؟ اگر سلّول هاى‌ ماهيچه‏ اى‌ دست كمك نمى‌‏كردند، غذا چگونه‏ به دهان مى‌‏رسيد؟ اگر آب و غذا و اكسيژن در خارج نبود، چگونه و از كجا غذا به دست‏ مى‌‏آورديم؟

اگر در بين سلّول ها و بافت ها و اندام هاى‌ بدن، تعاون و همكارى‌ وجود نداشت، آيا ادامه زندگى‌ براى‌ ما امكان داشت؟ از ديدن اين همه هماهنگى‌ و همبستگى‌ به دانايى‌ و توانايى‌ آفريدگارمان پى‌ مى‌‏بريم و مشتاقانه مى‌‏كوشيم تا او را بهتر بشناسيم و بيشتر سپاس گوييم.

وظيفه ما است كه دستورهايش را بدانيم و پيروى‌ كنيم تا در دنيا آزاد و پيروز و سربلند و در آخرت شاد و سعادتمند گرديم.

بچّه‏‌ها! خشنودم كه امروز توانستم «بهترين درس ها» را كه همان درس خداشناسى‌‏ است براى‌ شما بگويم. درس خداشناسى‌ را مى‌‏توان از سراسر كتاب هاى‌ علوم طبيعى‌ و جهان شناسى‌ فرا گرفت.


آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

« و فِى‌ الاَرضِ اياتٌ لِلمُوقِنينَ و فى‌ اَنفُسِكُم اَفَلا تُبصِرُونَ » سوره الذاريات آيه 21

« در زمين براى‌ اهل يقين نشانه‏ هايى‌ بر وجود خداست و در خود شما نيز نشانه ‏هايى‌ وجود دارد، آيا نمى‌‏بينيد؟»

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 1989 دفعه

از مشاهده نظم و هماهنگى‌ چه مى‌‏فهميم؟

 

در اين جا دو مجموعه مشاهده مى‌‏كنيد؛ به نظر شما: كدام مجموعه منظّم است و كدام مجموعه نامنظّم؟ آيا مى‌‏توانيد بگوييد چه فرق هايى‌ بين يك مجموعه منظّم و يك‏ مجموعه نامنظّم وجود دارد؟

 

-يك مجموعه منظّم هدفدار است و تمام اجزاى‌ آن طورى‌ ساخته و پرداخته‏ شده و به هم مربوط گشته ‏اند كه رسيدن به آن هدف را ممكن مى‌‏سازند. بنابراين هنگامى‌‏ مى‌‏توانيم مجموعه ‏اى‌ را منظّم بناميم كه هر يك از اجزاى‌ آن با هماهنگى‌ كامل با ديگر اجزاء كار و همكارى‌ نمايند و هدف نهايى‌ آن مجموعه را تأمين كنند.

مثلا مجموعه شماره 2 را مجموعه‏ اى‌ منظّم و هماهنگ مى‌‏ناميم، چون همه‏ اجزاى‌ آن به گونه ‏اى‌ ساخته و پرداخته شده ‏اند كه هدف سوار شدن و راه پيمودن را ممكن مى‌‏سازند.

-در يك مجموعه منظّم هر چيزى‌ جاى‌ مخصوصى‌ دارد و كار مشخّصى‌ را در ارتباط با ساير اعضاى‌ مجموعه انجام مى‌‏دهد، كه اگر در جاى‌ مخصوصش نباشد كار آن مجموعه ناقص و ناتمام خواهد ماند. وقتى‌ به يك مجموعه منظّم مى‌‏نگريم مى‌‏بينيم كه‏ اجزاى‌ مختلف آن به صورت حساب شده‏اى‌ به هم مربوط گشته‏ اند و هر يك براى‌ انجام‏ كار خاصّى‌ و با اندازه و جنس معيّنى‌ ساخته شده‏ اند.

مثلا در مجموعه شماره 2 چرخ ها شكل و اندازه معيّنى‌ دارند، از جنس‏ مخصوصى‌ ساخته شده‏ اند: دسته، ركاب، ترمز، گاز، چراغ ها، بوق، آينه .... همه با جنس‏ معيّن، اندازه دقيق و حساب شده‏اى‌ پيش بينى‌ و به هم مربوط گشته‏ اند كه اگر اين نظم و حساب نبود به كار نمى‌‏آمدند و نمى‌‏توانستند نقشى‌ را در يك مجموعه هدفدار بعهده‏ بگيرند.

حالا به اين سؤال‏ ها پاسخ دهيد: از مشاهده يك مجموعه منظّم و آشنايى‌ با دقّت‏ و حسابگرى‌ كه در انتخاب جنس و شكل و اندازه اعضاء بكار رفته و از توجّه‏ به چگونگى‌ ارتباط و همكارى‌ آنها چه مى‌‏فهميد؟ آيا وجود شعور و آگاهى‌، دانايى‌ و توانايى‌ را براى‌ خلق يك مجموعه منظّم ضرورى‌ نمى‌‏بينيد؟

مثلا كسى‌ كه توانايى‌ و آگاهى‌ نداشته باشد آيا مى‌‏تواند حدّاقلّ مجموعه شماره‏ 1 را بصورت مجموعه شماره 2 در آورد؟ با آن كه مجموعه شماره يك، مجموعه‏ انتخاب شده ايست و از نظر نوع و جنس و شكل و اندازه، خود نياز به آفرينشگرى‌ دانا و توانا دارد.

 

آيا مى‌‏توانيم بگوييم: از مشاهده و دقّت در يك مجموعه منظّم به گوش ه‏اى‌ از قدرت، دانايى‌ و آينده ‏نگرى‌ آفرينشگر آن پى‌ مى‌‏بريم؟

خوب است براى‌ آشنايى‌ بيشتر با قدرت و آگاهى‌، دانايى‌ و توانايى‌ آفريدگارمان، به نظم شگرف و حيرت ‏آورى‌ كه در ساختمان بدنمان و بر هر گوشه ديگر اين جهان‏ پهناور حكم فرماست بنگريم و در آن بينديشيم. به كدام قسمت از اعضاى‌ بدن بنگريم؟ نظم شگرف و هماهنگى‌ حيرت‏ آور كدام قسمت را نظاره كنيم؟

به دستگاه بينايى‌ و يا شنوايى‌ دقّت و نگاه كنيم يا به كار قلب يا شش ها و يا كليه ‏ها چشم بدوزيم در هر كدام دقّت كنيم جز نظم و دقّت و هماهنگى‌ چيزى‌ نمى‌‏بينيم.

در درس بعد به نگرش در كار كليه‏ ها و دستگاه دفع ادرار مى‌‏پردازيم.

 

در خويش بنگريم‏

 

آيا تاكنون «كليه» ديده ‏ايد؟ اگر نديده‏ ايد مى‌‏توانيد يك كليه گوسفند تهيّه نماييد و آن را تشريح كنيد و از نزديك ببينيد. هر انسانى‌ دو كليه دارد. شما هم حتما دو كليه‏ داريد. آيا از كار و موقعيّت حساس اين دو عضو ظريف و كوچك اطلاع داريد؟ آيا مى‌‏دانيد كه اگر در ساختمان بدن شما اين دو عضو كوچك پيش بينى‌ نشده بودند، چه‏ پيش مى‌‏آمد؟ در همان روزهاى‌ اوّل تولّد، سموم موادّ زايد، تمام بدن شما را فرا مى‌‏گرفت و مرگ شما حتمى‌ بود. آيا مى‌‏دانيد دستگاه دفع ادرار از چه قسمت هايى‌ تشكيل‏ شده است؟ و آيا مى‌‏دانيد كه ادرار از چه موادّى‌ تركيب يافته و به چه وسيل ه‏اى‌ درست‏ مى‌‏شود و چگونه از بدن خارج مى‌‏گردد؟

در بدن انسان موادّ زايدى‌ پديد مى‌‏آيد كه باقى‌ ماندن آنها در بدن، سلامت و زندگى‌ انسان را به خطر مى‌‏افكند و ناچار بايد از بدن دفع شوند. از جمله موادّ زايد. ماده‏ سفيد رنگى‌ است به نام اوره. اوره از غذاهاى‌ حيوانى‌ و پروتئين هايى‌ كه به مصرف‏ سلّول هاى‌ بدن مى‌‏رسد توليد مى‌‏گردد. اوره و بعضى‌ ديگر از موادّ زايد و زيان بخش‏ بوسيله دستگاه بسيار ظريف و حسّاس دفع ادرار از خون گرفته و به خارج از بدن‏ فرستاده مى‌‏شود.

دستگاه توليد و دفع ادرار يك دستگاه بسيار منظّم و دقيقى‌ است كه در ساختمان‏ آن صدها ظرافت و ريزه‏ كارى‌ منظور شده و شگفتي هاى‌ فراوانى‌ دارد، به شكل مقابل‏ نگاه كنيد و در آن بينديشيد. بطورى‌ كه مى‌‏بينيد دستگاه دفع ادرار از اين قسمت ها تشكيل‏ شده است:

1- كليه ‏ها: كليه‏ ها اندامى‌ هستند لوبيا شكل و قرمز رنگ كه در پشت معده و جگر و در دو طرف ستون مهره ‏ها قرار دارند.انسان دو عدد كليه دارد.بافت كليه‏ ها از لوله‏ هايى‌ ساخته شده است.آيا مى‌‏دانيد در هر كليه چند لوله وجود دارد؟ در هر كليه‏ قريب يك ميليون لوله كوچك وجود دارد. اطراف اين لوله ‏ها را شبكه ‏اى‌ از مويرگ ها فرا گرفته است. خون بوسيله يك سرخرگ بزرگ وارد مى‌‏شود و پس از گردش در مويرگ ها و بوسيله يك سياهرگ خارج مى‌‏گردد. در ساختمان سرخرگ ها ريزه ‏كاريهاى‌‏ فراوانى‌ بكار رفته كه تفصيل آن را در كتاب هاى‌ علوم طبيعى‌ مى‌‏خوانيد.

2- ميزناى‌: از هر كليه لوله باريكى‌ خارج شده كه آن را به مثانه مربوط مى‌‏سازد. نام اين لوله ميزناى‌ است. در همين دو لوله موادّ زايدى‌ كه از خون گرفته شده‏ (ادرار) از كليه‏ ها وارد مثانه مى‌‏شود.

 

3- مثانه: مثانه كيسه كوچكى‌ است كه حالت لاستيكى‌ و قابل اتّساع دارد. اين‏ كيسه در پايين شكم قرار گرفته است. ديواره مثانه هنگامى‌ كه خالى‌ است در حدود ده تا پانزده ميليمتر ضحامت دارد و هنگامى‌ كه از ادرار انباشته مى‌‏شود متّسع مى‌‏گردد و ضخامت ديواره ‏اش به 3 تا 4 ميليمتر مى‌‏رسد در ديواره مثانه سه لايه ماهيچه‏ اى‌‏ پيش بينى‌ شده كه انقباض آنها به خروج ادرار كمك مى‌‏كند.

4- مجراى‌ خروج ادرار: اين مجرا مثانه را به خارج مربوط مى‌‏سازد: در ابتداى‌‏ اين مجرا دو ماهيچه وجود دارد كه در مواقع عادى‌ از خروج ادرار جلوگيرى‌ مى‌‏كند.

كليه در بدن بمنزله يك صافى‌ است. خون از سرخرگ ها وارد كليه مى‌‏شود و در شبكه مويرگ ها توزيع مى‌‏گردد. به هنگام عبور از مويرگ ها مقدارى‌ آب همراه مقدارى‌ اوره‏ و اسيد اوريك و نمك و گلوكز از شبكه‏ ها ترشح مى‌‏شود و وارد لوله ‏هاى‌ ادرار مى‌‏گردد. در آنجا مقدارى‌ آب و نمك و گلوكز بوسيله ديواره لوله ‏ها جذب و دوباره وارد خون مى‌‏شود. شگفت اين كه اگر آب در بدن بقدر كافى‌ نباشد آب زياد از كليه به مثانه‏ فرستاده نمى‌‏شود و فقط اوره و اسيد اوريك و مقدار كمى‌ آب از لوله‏ هاى‌ ادرارى‌ وارد لوله‏ هاى‌ ميزناى‌ شده و از آنجا قطره قطره به مثانه مى‌‏ريزد و در مثانه انباشته مى‌‏گردد. كليه‏ ها نه تنها با كمال دقّت اوره و اسيد اوريك را از خون مى‌‏گيرند و تصفيه‏ اش مى‌‏كنند بلكه مقدار موادّ گوناگون بدن را نيز تنظيم مى‌‏نمايند، مثلا هر وقت مقدار قند يا نمك‏ خون بيش از اندازه شد كليه‏ ها مقدار زيادى‌ را مى‌‏گيرند و به بيرون مى‌‏فرستند.

مثانه مى‌‏تواند مقدار زيادى‌ ادرار را در خون نگه دارد و با افزايش حجم ادرار بتدريج متّسع گردد، امّا وقتى‌ ظرفيّتش تمام مى‌‏شود ماهيچه ‏هاى‌ مثانه تحريك مى‌‏شوند و در اين هنگام دو ماهيچه ابتداى‌ مجراى‌ ادرار باز و بسته مى‌‏شود و مقدارى‌ ادرار وارد مجرا مى‌‏گردد و ايجاد سوزش مى‌‏نمايد كه اگر باز هم با اختيار پاسخ گفته نشود دريچه ‏ها اضطرارا باز و ادرار به بيرون مى‌‏ريزد.

در ريزه ‏كاري ها و ظرافت هاى‌ شگفتى‌ كه در اين دستگاه بكار رفته خوب تر بينديشيم. در نظم و هماهنگى‌ و ارتباط دقيق گردش خون با كار كليه‏ ها و كار كليه ‏ها و ارتباط آنها با ميزناى‌ و ارتباط ميزناى‌ با مثانه.......بهتر تأمّل كنيم، چه مى‌‏بينم؟آيا يك مجموعه‏ با هدف و منظّم؟يا يك مجموعه بى‌‏هدف و نامنظّم؟اگر يك مجموعه بى‌‏هدف و نامنظّم‏ بود ، آيا كليه ‏ها مسئوليّت و هدف ويژه ‏اى‌ داشتند، آيا كليه‏ ها موادّ زايد را از خون‏ مى‌‏گرفتند؟ و راستى‌ اگر نمى‌‏گرفتند چه مى‌‏شد؟ آيا مى‌‏توانستيم با خون مسموم و پر از موادّ زايد زنده بمانيم و زندگى‌ كنيم؟ اگر اين مجموعه مرتبط و هماهنگ نبود، لوله‏ هاى‌‏ ميزناى‌ نبودند تا مسير حركت موادّ زايد به مثابه باشند. و اگر لوله‏ هاى‌ ميزناى‌ نبودند كليه‏ ها موادّ زايدى‌ را كه از خون گرفته بودند به كجا مى‌‏فرستادند؟ اگر مثانه نداشتيم كه‏ ادرار در آن ذخيره شود، ناچار ادرار مرتّبا قطره قطره خارج مى‌‏شد، آن وقت چه‏ مى‌‏كرديم، ؟ اگر كنترل دريچه‏ هاى‌ خروج ادرار در اختيار ما نبود چه مى‌‏شد؟

از مشاهده و دقّت در اين اندام بسيار ظريف و مهمّ و اين مجموعه حسّاس و دقيق چه مى‌‏فهميد؟ از دقّت در نظم و حسابى‌ كه در خلق اين مجموعه و چگونگى‌ شكل و اندازه و ارتباط و هماهنگى‌ و همكارى‌ آنها بكار رفته چه در مى‌‏يابيد؟ آيا بر اين باور يقين نمى‌‏كنيد كه اين دستگاه دقيق و منظّم -و ساير دستگاه هاى‌ بدنمان- خود بخود و بى‌‏حساب پديد نيامده است؟ آيا ممكن است انسان عاقل و انديشمندى‌ بپذيرند كه‏ طبيعت تاريك و خاموش و بى‌‏شعور پديدآور چنين نظم شگرفى‌ است؟ هر فرد خرد آشناى‌‏ و فهميده‏ اى‌ اذعان مى‌‏كند كه وجود دانا و توانايى‌ آن را آفريده و در آفرينش آن هدفى‌ را منظور نموده است. بر اين اساس هر فرد خردمندى‌ با نگاه به اين همه اسرار و شگفتي ها ايمانش را به آفريدگار بزرگ و دانا و توانا تقويت و تحكيم مى‌‏كند و در مقابل شكوه قدرت و فراوانى‌ نعمت او سر تسليم و تعظيم فرود مى‌‏آورد.

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

« قُلِ انظُروُا ماذا فى‌ السّموات وَ الاَرضِ » سوره‏ه يونس آيه 101

« بگو به آنچه در آسمانها و زمين است به دقت بنگريد».

 


برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 2000 دفعه

صفات كمال آفريدگار جهان‏

 

1- شما «مى‌‏توانيد» راه برويد. شما «مى‌‏توانيد» فكر كنيد. «مى‌‏توانيد» بنويسيد و «مى‌‏توانيد» كتاب بخوانيد .... ولى‌ آيا اين كارها را يك قطعه سنگ هم «مى‌‏تواند»ا نجام‏ دهد؟ حتما مى‌‏گوييد: نه .... اين كارها از يك قطعه سنگ ساخته نيست. پس شما بر اين‏ كارها «قدرت» داريد ولى‌ يك قطعه سنگ اين قدرت را ندارد، آيا شما در اين مورد امتيازى‌ بر سنگ داريد؟ چه امتيازى‌؟ شما كامل تر هستيد يا يك قطعه سنگ؟ چه پاسخى‌‏ داريد؟

البته پاسخ شما درست است. شما «مى‌‏توانيد» و سنگ «نمى‌‏تواند». پس شما كامل تر هستيد، چون بر اين كارها «قدرت» داريد و قدرت يك صفت كمال است.

2- شما چيزهاى‌ بسيارى‌ را مى‌‏دانيد، يعنى‌ به آنها «علم» داريد. دوستان شما هم‏ چيزهاى‌ بسيارى‌ را مى‌‏دانند و به آن چيزها «علم» دارند. بعضى‌ از موجودات «علم» دارند و بعضى‌ ديگر از علم و دانايى‌ بى‌‏بهره ‏اند. انسان از كدام دسته است؟ سنگ و چوب و آهن از كدام دسته هستند؟ كدام دسته كامل تر و با ارزش ‏تر هستند؟ موجودات با «علم» با ارزش ‏تر هستند يا موجودات بى‌‏علم؟ چه پاسخى‌ داريد؟

البتّه پاسخ شما درست است. انسان علم دارد و سنگ و چوب و آهن علم ندارند و البتّه موجود با علم كامل تر و بهتر از موجود بى‌‏علم مى‌‏باشد. درست گفتيد، علم يك‏ صفت كمال است و هر كس اين كمال را داشته باشد، بدون شكّ كامل تر از موجودى‌ است‏ كه اين صفت كمال را نداشته باشد.

3- بعضى‌ از موجودات زنده هستند، مانند گياهان و حيوانات و انسان ها امّا برخى‌ ديگر زنده نيستند، مانند سنگ و چوب و آهن.... كدام يك از اين دو دسته كامل تر است؟ موجودات زنده كه «حيات» دارند؟ يا موجودات غير زنده؟ چه پاسخى‌ داريد؟

البتّه پاسخ شما درست است. «حيات» نيز يك صفت كمال است.

تا كنون فهميديم كه «علم و قدرت و حيات» سه صفت كمال مى‌‏باشند و عدهّ ‏اى‌ از موجودات اين سه كمال را دارا هستند و«دانا و توانا و زنده»مى‌‏باشند.

موجودات «دانا و توانا و زنده» را خدا آفريده است و اين كمالات را خدا به آنان‏ داده است. خدا كه اين كمالات را به آنان داده است، خودش بهتر و بالاتر از اين صفات‏ را دارا مى‌‏باشد.

شما در درس هاى‌ پيش به نظام دقيق و شگفت‏ آور گوشه‏ هايى‌ از جهان آفرينش پى‌‏ برديد و دانستيد كه چه نظم و ظرافت و ريزه كاري هايى‌ در آفرينش آنها به كار رفته است و با چه ارتباط و هماهنگى‌ دقيقى‌ آفريده شده و اداره مى‌‏شود و مى‌‏دانيد كه همه آفريده ‏ها چنين هستند.

اين نظام دقيق و شگفت‏ آور جهان گواه چيست؟ نظم و ترتيب و هماهنگى‌ و ظرافت اين جهان، به ما چه مى‌‏آموزد؟ از مطالعه قوانين پرشكوه و نظام دقيق و همكارى‌‏ نزديك آفريده‏ هاى‌ جهان، چه مى‌‏فهميم؟

از مطالعه آفريده‏ ها بخوبى‌ روشن مى‌‏شود كه «وجود زنده، دانا و توانايى‌» جهان‏ را آفريده است و در آفرينش آن آگاه و هدفدار بوده است. پديده‏ هاى‌ جهان را بر طبق‏ قوانين و نظام استوارى‌ آفريده و اداره مى‌‏كند و به سوى‌ هدف مخصوصى‌ هدايت‏ مى‌‏نمايد.

تا كنون فهميديم كه خدا -يعنى‌ آفريدگار مهربان جهان- بر همه چيز آگاه است‏ همه را مى‌‏بيند و چيزى‌ بر او پوشيده نيست، كوچكترين چيزى‌ از او پنهان نيست و در همه جا حاضر و ناظر است، بر اعمال بندگان آگاه است و همه را جزا مى‌‏دهد.

فهميديم كه خدا قادر است يعنى‌ بر انجام هر امرى‌ توانا است. قدرت و توانايى‌ او محدود نيست. تمام موجودات را او آفريده و اداره مى‌‏كند. فهميديم كه او«حىّ و زنده» است و كارهايش را از روى‌ علم و آگاهى‌ انجام مى‌‏دهد.

اكنون بينديشيم كه وظيفه ما در مقابل اين آفريدگار عظيم و دانا و توانا چيست؟

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏

« يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ هُوَ العَليمُ القَديرُ » سوره روم آيه 53

«خدا آنچه را كه بخواهد ايجاد مى‌‏كند و او دانا و تواناست.»

 

توحيد و شرك

 

حضرت محمّد صلی الله علیه و اله در زمانى‌ از سوى‌ خدا به پيامبرى‌ مبعوث شد كه اكثر مردم جهان‏ جاهل و مشرك و بت‏ پرست بودند. گمان مى‌‏كردند غير از خدا ديگران هم در تدبير و اداره جهان دخالت دارند . براى‌ خدا شريك قرار مى‌‏دادند و به جاى‌ اين كه خداى‌ حىّ‏ يگانه و دانا و توانا را پرستش و اطاعت كنند، مجسمّه ‏هاى‌ بى‌‏جان و بت هاى‌ نادان و ناتوان‏ را مى‌‏پرستيدند و برايشان نذر و قربانى‌ مى‌‏كردند و از آنان حاجت مى‌‏خواستند.

ستمگران و زورگويان و طاغوتيان را افراد برگزيده مى‌‏دانستند و آنان را ممتاز و واجب الاطاعة مى‌‏پنداشتند و ولايت و فرمانروايى‌ آنان را مى‌‏پذيرفتند. سعادت و شقاوت، خوشبختى‌ و بدبختى‌ و مرگ و زندگى‌ خود را منحصرا به خواست و اراده آنها مى‌‏دانستند و در حدّ پرستش از آنها اطاعت كرده و در مقابلشان اظهار بندگى‌ و چاكرى‌‏ مى‌‏نمودند.

مردم جاهل و مشرك، آزادى‌ و استقلال خدادادى‌ خويش را فراموش كرده و برده‏ وار مطيع فرمانروايان ستمگر و طاغوت هاى‌ زمان بودند و در برابرشان كرنش‏ مى‌‏كردند و به خاك مى‌‏افتادند. مردم به بت‏ پرستى‌ سرگرم و دلخوش بودند و استثمارگران بر جان و مالشان مسلّط بودند و دسترنجشان را به يغما مى‌‏بردند. اكثريّت‏ اين مردم در كمال محروميّت و فقر زندگى‌ مى‌‏كردند ولى‌ جرأت نمى‌‏كردند كه در برابر طاغوتيان قيام كنند و حقّشان را بگيرند. بت پرستى‌، شخصيّت پرستى‌، قبيله پرستى‌، مرز و بوم‏ پرستى‌ و خودپرستى‌ مردم را پراكنده و گروه گروه كرده بود و استثمارگران ظالم به‏ اين اختلافات دامن مى‌‏زدند.

همه اين پرستش ها كم و بيش از مظاهر شرك بود. و بزرگترين عامل بدبختى‌ مردم‏ هم شرك بود. داروى‌ اين همه درد چه بود؟ راه نجات اين مردم كه در آتش بدبختى‌ و فلاكت مى‌‏سوختند، چه بود؟ چگونه مى‌‏توانستند از اين همه ظلم و ستم نجات يابند؟

رهبر و روشنگرى‌ مى‌‏خواستند تا آنها را بيدار و هشيار سازد؛ از شرك و بت پرستى‌ نجاتشان دهد و به توحيد {1}و خداپرستى‌ فرا خواند.

در چنين زمانى‌، حضرت محمّد-صلّى‌ اللّه عليه و آله-از سوى‌ خداى‌ مهربان، به‏ پيامبرى‌ و رهبرى‌ برگزيده شد. نخستين برنامه و مهم‏ترين اقدامش را مبارزه با شرك و بت‏پرستى‌ قرار داد.

او در نخستين دعوتش به مردم فرمود: «قولوا لا اله الاّ اللّه تفلحوا» يعنى‌ بگوييد و بپذيريد و ايمان آوريد كه جز«اللّه» معبود ديگرى‌ نيست تا رستگار شويد.

مى‌‏دانيد اين سخن يعنى‌ چه؟ يعنى‌ بت هاى‌ دروغين و خدايان گوناگون را دور بريزيد و خداى‌ يگانه جهان آفرين را اطاعت و پرستش كنيد. از ولايت ستمگران خارج‏ شويد و ولايت و رهبرى‌ فرستاده خدا را بپذيريد تا آزاد و سربلند و سعادتمند شويد.

پيامبر به مردم مى‌‏فرمود: اى‌ مردم! آفريننده و اداره كننده جهان فقط خداى‌‏ تواناست. اوست كه قوانين جهان و نظام آفرينش را بر قرار كرده و جهان را اداره‏ مى‌‏كند. با تدبير و تنظيم و اراده اوست كه شب و روز مى‌‏آيند و مى‌‏روند، برف و باران از آسمان بر زمين مى‌‏بارند، درختان و گياهان گل و شكوفه و ميوه مى‌‏دهند و حيوان ها و انسان ها روزى‌ مى‌‏خورند.خداى‌ حىّ يگانه دانا و تواناست كه با قدرت و آگاهى‌، همه‏ موجودات را آفريده و از همه آنها بى‌‏نياز است. همه موجودات به او نيازمند و محتاج هستند و از هيچ افريده ‏اى‌ بدون يارى‌ خدا كارى‌ ساخته نيست. بدانيد كه خدا تدبير و اداره جهان‏ را به كسى‌ واگذار نكرده است.

پيامبر به مردم هشدار مى‌‏داد و مى‌‏فرمود: اى‌ مردم! آگاه باشيد كه همه انسان ها مخلوق خدا هستند و بايد با همه آنها عادلانه رفتار شود: سياه و سفيد، زرد و سرخ، مرد و زن، عرب و غير عرب، همه افراد بشر، همه حقّ آزادى‌ و حيات دارند و گرامى‌‏ترين‏ انسان ها نزد خدا با تقواترين آنها است.

خدا زمين و منابع طبيعى‌ را براى‌ انسان ها آفريده، همگان حقّ دارند بهره ‏مند شوند. هر كسى‌ حقّ دارد با رنج و كوشش و تلاش خويش، زمين را آباد كند و از منابع‏ طبيعى‌ آن در حدّ نياز خويش استفاده نمايد و به مردم نيز استفاده رساند.

پيامبر به مردم مى‌‏فرمود: اى‌ مردم! برده و مطيع ستمگران مباشيد كه خدا شما را آزاد آفريده است. از آنها كسى‌ صاحب اختيار و ولّى‌ شما نيست. ولّى‌ و صاحب اختيار شما خداست كه شما را آفريده است. ولايت و رهبرى‌ شما فقط با اوست. جز خدا و كسانى‌ كه سخن خدا را به شما ابلاغ مى‌‏كنند و به احكام خدا واقف هستند، كسى‌‏ واجب الاطاعة نيست. تقوا پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد تا شما را از شرّ اين ستمگران‏ زورگو نجات دهم. شما همگى‌ آزاديد و نبايد اسير و زير دست ستمگران غارتگر باشيد. از غير خدا بيم نداشته باشيد و به غير او اميد نبنديد و تنها براى‌ رضاى‌ خدا بكوشيد و كار كنيد. يك دل و يك هدف باشيد.

معبودهاى‌ دروغين و اختلاف انگيز را دور بريزيد. همه و همه زير پرچم توحيد گرد آييد تا آزاد و سربلند و سعادتمند شويد. همه كارها را تنها به نام خدا و براى‌ خدا و به‏ ياد خدا شروع كنيد. فقط از او يارى‌ و كمك بخواهيد تا در اين مبارزه پيروز گرديد.

 

آيه ‏اى‌ از قرآن كريم‏


« مَن يُشرِك بِاللّهِ فَقَد ضَلّ ضَلالاً بعيداً » سوره نساء آيه 116

« هر كس بخدا شرك آورد در گمراهى‌ سختى‌ افتاده است.»

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

 

ارسال شده در: 09 شهریور 98 توسط : نظرات: برای نظر دادن اولین باش! مجموعه: خداشناسی خواندن 1965 دفعه

تقویم

« فوریه 2020 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29  

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو