doa

موارد پالایش شده بر اساس تاریخ: دوشنبه, 16 دی 1398 - فدک سبز

بسم الله الرحمن الرحیم

أيْنَ مُعِزُّ الأْوْلِيَاءِ وَ مُذِلُّ الأْعْدَاءِ... كجاست عزّت بخش دوستان، و خواركننده دشمنان...

سردار سلیمانی که عمری به شهادت لبخند میزد و برای دوری از شهیدان اشک می‌ریخت شهادت را درآغوش گرفت. خوشا به سعادت کسی که تمام زندگیش مجاهدت و پایان عمرش شهادت باشد و آغاز مرگ مستکبران و بیداری و نجات مستضعفان جهان گردد.
خدا می‌داند با شهادت سردار سلیمانی چه فتنه‌ها که خاموش خواهد شد. (بیان معنوی)

با عرض تسلیت شهادت سردار رشید اسلام حاج قاسم سلیمانی به اطلاع می رساند به مناسبت تشییع پیکر مطهر آن شهید والا مقام در مشهد مقدس ، مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت فدک سبز طوس یکشنبه 98/10/15 در شیفت صبح تعطیل گردید .

منتشرشده در اخبار
دوشنبه, 16 دی 1398 ساعت 09:59

گام نهم

 
دين يهود


آيين يهود را حضرت موسى‌ آورد، حضرت موسى‌ حدود 1500 سال قبل از ميلاد مسيح در سرزمين مصر به دنيا آمد. نام پدرش عمران بود. حضرت موسى‌ يكى‌ از پيامبران بزرگ الهى‌ است و در قرآن كريم، در موارد بسيارى‌ از او ياد شده است. داستان حمايت او از قوم ستمديده و مستضعف بنى‌‏اسرائيل و مبارزه‏ اش با فرعون‏ مغرور و ستمگر در چندين جاى‌ قرآن آمده است.
حضرت موسى‌ تقريبا چهل ساله بود كه از جانب خدا به پيامبرى‌ برگزيده شد و مأموريّت يافت كه با طاغوت زمان مبارزه كند و قوم ستمديده بنى‌‏اسرائيل را از قيد بندگى‌ و اسارت فرعون آزاد سازد و به عباد و بندگى‌ خدا فراخواند. حضرت موسى‌‏ براى‌ انجام وظيفه و رسالت آسمانى‌ خويش به هر اقدام لازمى‌ دست زد: ابتدا به موعظه‏ پرداخت و با نرمى‌ و ملايمت فرعون را پند داد. سپس به بحث و گفتگو نشست و براى‌‏ بيان ربوبيّت و پروردگارى‌ خداى‌ جهان و رسالت خويش شاهد و دليل آورد. براى‌‏ اثبات رسالت خويش، در مقابل فرعون و اطرافيانش معجزه نشان داد و عصايش را - به اذن خدا- به صورت مار بزرگى‌ و خشمكين در آورد. در برابر ساحران نيز معجزه، آشكارى‌ نشان داد، عصايش مار بزرگى‌ شد و همه آنچه را كه ساحران روى‌ زمين ريخته‏ بودند، بلعيد....
 
امّا نه پند و اندرز، نه بحث و گفتگو نه برهان و دليل، نه معجزه‏ هاى‌ روشن او، هيچ يك در دل سخت و تاريك فرعون اثر نكرد و او به ستم هاى‌ خود همچنان ادامه داد.
حضرت موسى‌ مدّت هاى‌ طولانى‌ به تبليغ و ترويج خدا پرستى‌ و روشنگرى‌‏ بنى‌‏اسرائيل اشتغال داشت و فرعون تجاوزگر هم چنان به تجاوزگري هاى‌ خود ادامه‏ مى‌‏داد، ديدگان بى‌‏فروغ قوم در بند بسته بنى‌‏اسرائيل از هر سو به جانب موسى‌ دوخته‏ شده بود كه بالاخره چاره‏ اى‌ قطعى‌ بينديشد، و آن ملّت محروم و زجر كشيده را براى‌‏ هميشه از بيدادگري هاى‌ طاغوت و طاغوتيان زمان آزاد سازد. در آن اوضاع و شرايط سخت و خفقان‏ آور چاره ‏اى‌ جز اين نبود كه قوم بنى‌‏اسرائيل از مصر كوچ كنند و خودشان را از قيد و بند قدرت طاغوتى‌ فرعون آزاد سازند.
سرانجام حضرت موسى‌ به فرمان خدا تصميم به هجرت گرفت، هجرتى‌‏ دست جمعى‌ به اتّفاق همه بنى‌‏اسرائيل. تصميم را مخفيانه با سران بنى‌‏اسرائيل در ميان‏ گذاشت، آنان نيز با اين پيشنهاد موافقت نمودند و اسباب و اثاث زندگانى‌ را مخفيانه‏ جمع كردند و آماده هجرت شدند.
بنى‌‏اسرائيل به رهبرى‌ حضرت موسى‌ در يك شب تاريك بدون اطّلاع فرعونيان‏ از مصر خارج شدند و با شتاب به سوى‌ صحراى‌ سينا حركت كردند. هزاران نفر مرد و زن، كوچك و بزرگ، پياده و سواره، تمام شب را با سرعت راه پيمودند و روز بعد نيز با شتاب به راه پيمايى‌ خويش ادامه دادند.
بامداد فرعونيان بيدار شدند و سر كارهاى‌ خود رفتند، امّا هرچه انتظار كشيدند كارگران سركار حاضر نشدند، خبر در شهر منتشر شد، به جستجو پرداختند. معلوم شد كه بنى‌‏اسرائيل شبانه از شهر بيرون رفته و فرار كرده ‏اند. خبر به فرعون رسيد: سپاه‏ فراوانى‌ فراهم ساخت و به تعقيب بنى‌‏اسرائيل پرداخت. بنى‌‏اسرائيل به فرمان حضرت‏ موسى‌ راه دريا را گرفته و با سرعت مى‌‏رفتند و فرعون و سپاهيانش در تعقيب آنان‏ مى‌‏شتافتند. بنى‌‏اسرائيل نزديك دريا رسيدند، راه را بسته ديدند، دريا در پيش بود و لشگريان فرعون در پشت سر از نزديك شدن فرعونيان به وحشت و اضطراب افتادند.
خداى‌ مهربان راه بسته را به رويشان گشود و به موسى‌ فرمان داد كه عصاى‌ خود را بر آب دريا بزن. حضرت موسى‌ عصا را به دريا زد. آب دريا شكافته شد و دوازده راه‏ وسيع در وسط آب ها نمايان شد. بنى‌‏اسرائيل وارد دريا شدند. مدّتى‌ بعد فرعونيان‏ سررسيدند و با استفاده از همان راه ها به تعقيب بنى‌‏اسرائيل پرداختند و از اين پيروزى‌‏ شادمان گشتند.
وقتى‌ كه آخرين فرد بنى‌‏اسرائيل از دريا خارج شد آخرين فرد سپاه فرعون داخل‏ دريا شده بود. در اين هنگام به فرمان خدا آب ها سر به هم فرد آوردند و فرعون و فرعونيان ستمگر را در كام كشيدند. فرعون و يارانش در دريا غرق شدند و تا تاريخ‏ شكست و ذلّت آنان، براى‌ جهانيان بعنوان درس عبرت باقى‌ بماند و دشمنان خدا در آخرت‏ سزاى‌ خويش را ببينند.
بنى‌‏اسرائيل كه از دور تماشاگر اين حادثه شگفت بودند با هلاك فرعونيان‏ يكسره آسوده خاطر گشتند، آنان ديگر از قيد و بند اسارت فرعونيان نجات يافته بودند و اينك بايد بر اساس قوانين و دستورهاى‌ الهى‌ جامعه خود را اداره نمايند.
امّا در آن زمان نه قانون داشتند و نه مراسم عبادت را مى‌‏دانستند. زيرا هنوز كتاب‏ آسمانى‌ نداشتند و احكام و قوانينى‌ از سوى‌ خدا نازل نشده بود. حضرت موسى‌ از خدا درخواست كرد تا كتابى‌ به او عطا كند كه در پرتوش راه هدايت جويند و به قوانين و احكامش عمل كنند. خداى‌ بزرگ خواسته حضرت موسى‌ را اجابت كرد و به وى‌‏ دستور داد كه خود را براى‌ دريافت «كتابى‌ آسمانى‌» آماده سازد و به همين منظور براى‌‏ مناجات به كوه طور برود. مدّت سى‌ روز در آنجا به عبادت و راز و نياز با خداى‌ بپردازد و بعد از دريافت كتاب به سوى‌ بنى‌‏اسرائيل باز گردد.
حضرت موسى‌ جريان را با بنى‌‏اسرائيل در ميان گذاشت. برادرش هارون را در جاى‌ خود نصب كرد و مسئوليّت اداره بنى‌‏اسرائيل را به او سپرد و به كوره طور رفت. مدّت سى‌ روز در آن جا به عبادت و راز و نياز پرداخت و به فرمان خدا، ده روز ديگر نيز به توقّف خود اضافه نمود. در اين مدّت احكام و قوانين دين يهود را در الواحى‌ از جانب‏ خدا دريافت كرد و بعد از پايان چهل روز به سوى‌ بنى‌ اسرائيل بازگشت. اين الواح در كتاب جمع شد و «تورات» نام يافت و مورد استفاده قرار گرفت. (البتّه تورات اصلى‌‏ هم اكنون در دست نيست.)
از اين زمان قوم بنى‌‏اسرائيل استقلال يافت و شخصيّت اجتماعى‌ و مذهبى‌‏ خويش را بنا نهاد. اينك بنى‌‏اسرائيل برنامه و قانون دينى‌ داشتند، رهبر فداكار و آگاه و مبارزى‌ همانند حضرت موسى‌ داشتند كه ولايت و رهبرى‌ او از جانب خدا تعيين شده‏ بود. خدا اسباب ترقّى‌ و تعالى‌ دنيا و آخرت را برايشان فراهم ساخته بود، امّا افسوس كه‏ قدر اين همه نعمت را ندانستند و بهانه ‏جويى‌ و خودخواهى‌ و ناسپاسى‌ كردند: يك روز گوساله پرستيدند، روز ديگر به حضرت موسى‌ گفتند: خدا را به ما نشان بده تا ببينيم -با اين كه خدا جسم نيست كه با چشم ديده شود- يك روز گفتند: مرغ بريان از آسمان‏ برايمان نازل كن. يك روز گفتند:مرغ و كباب نمى‌‏خواهيم، پياز و عدس مى‌‏خواهيم. خلاصه ايرادهاى‌ بنى‌ اسرائيلى‌ گرفتند و به دستورهاى‌ رهبر و پيامبرشان بى‌‏اعتنايى‌‏ كردند. به همين جهت و به علّت همين ناسپاسي ها، مدّت چهل سال در بيابان ها سرگردان‏ شدند.....

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

 


 

منتشرشده در نبوت
دوشنبه, 16 دی 1398 ساعت 09:36

گام دهم


آیین مسیح علیه السلام

 

آيين مسيح را حضرت عيسى‌ از سوى‌ خدا آورد. حضرت عيسى‌ يكى‌ از پيامبران بزرگ الهى‌ است. در حدود 570 سال قبل از ولادت پيامبر گرامى‌ اسلام، در بيت اللّحم -يكى‌ از شهرهاى‌ فلسطين- به دنيا آمد. مادرش حضرت مريم از بندگان‏ شايسته خدا و يكى‌ از زنان ممتاز جهان بود. شبانه روز در عبادتگاه بيت المقّدس مشغول‏ نماز و عبادت بود. او زنى‌ شايسته و پاكدامن و پرهيزگار بود. فرزندش عيسى‌، در گهواره با مردم سخن گفت و از پيامبرى‌ خويش خبر داد:
«من بنده خدا هستم، خدا مرا پيامبر خويش قرار داده و مرا به‏ اقامه نماز و پرداخت زكات سفارش نموده است و مرا فرمان‏ داده كه نسبت به مادرم نيكوكار و مهربان باشم و نخواسته كه‏ من ستمكار و شقّى‌ و بدبخت باشم»
دوران كودكى‌ را با پاكى‌ گذرانيد و به سنّ بلوغ رسيد، در آن هنگام مأموريّت‏ يافت كه رسما به ارشاد و هدايت مردم بپردازد. حضرت عيسى‌ در بين اقوام يهودى‌‏ مبعوث شده بود، و احكام و قوانين واقعى‌ تورات را ترويج مى‌‏كرد و با خرافات و انحرافاتى‌ كه با دست جاهلان و مفسدان در دين يهود و تورات، داخل شده بود، بى‌‏امان‏ مبارزه مى‌‏نمود، تورات اصلى‌ را براى‌ مردم مى‌‏خوانند و معنا مى‌‏كرد. به علاوه از كتابى‌ كه‏ خدا بر او نازل كرده بود و انجيل نام داشت براى‌ مردم قرائت مى‌‏نمود.
 
تورات كتاب آسمانى‌ حضرت موسى‌، دراثر گذشت روزگار و پديد آمدن‏ حوادث بسيارى‌ تحريف شده بود، افكار و اوهام و عادت هاى‌ ناروا به نام دين در ميان قوم‏ يهود رايج گشته بود حضرت عيسى‌ -به امر خدا- مى‌‏كوشيد كه همان احكام و قوانين‏ آسمانى‌ حضرت موسى‌ را تبليغ و ترويج كند و با اوهام و خرافات مبارزه نمايد. حضرت‏ عيسى‌ براى‌ اين كه همگان بدانند كه پيامبر خداست و با خدا ارتباط مخصوص دارد، به‏ اذن خدا معجزاتى‌ به مردم ارائه مى‌‏نمود:
«مرده را -به اذن خدا- زنده مى‌‏كرد، كور مادرزاد را -به‏ اذن خدا- بينا مى‌‏ساخت، بيماران فلج و زمين گير را -به اذن‏ خدا- شفا مى‌‏داد، مجسمه‏ هايى‌ با گل به صورت يك پرنده‏ درست مى‌‏كرد آنگاه در آن مى‌‏دميد، آن مجسّمه زنده مى‌‏شد، پر مى‌‏زد و به هوا پرواز مى‌ كرد. به مردم از آنچه مى‌‏خوردند و ذخيره مى‌‏كنند خبر مى‌‏داد....»
حضرت عيسى‌ با جدّيّت تمام و كوشش فراوان به انجام رسالت خويش مشغول‏ بود، پند واندرز مى‌‏داد، سخنرانى‌ و موعظه مى‌‏كرد، به شهرها و روستاها سفر مى‌‏نمود و مردم را با صبر و حوصله هدايت و ارشاد مى‌‏فرمود. سرانجام گروهى‌ دعوتش را پذيرفتند و به پيامبرى‌ او ايمان آوردند و به تدريج بر تعداد پيروانش افزوده شد. در ميان‏ ايمان آوردگان، پيروان بسيار جدّى‌ و با ايمانى‌ بودند كه هميشه ملازم او بودند و با كمال‏ خلوص و فداكارى‌ از او حمايت و اطاعت مى‌‏كرند. به آنان كه دوازه نفر بودند، حواريّين لقب داده اند. همين حوارييّن بعد از عيسى‌ مسيح به اطراف جهان رفتند و دين‏ مسيح را گسترش دادند.
حضرت عيسى‌ زندگى‌ بسيار ساده‏ اى‌ داشت، لباس ساده مى‌‏پوشد و غذاى‌ كم و ساده مى‌‏خورد. از ستمديدگان حمايت مى‌‏نمود. با محرومين مهربان بود ولى‌ با ستمكاران و مستكبران سخت و نامهربان بود و با آنان مبارزه مى‌‏نمود با ضعفا همنشين‏ و صميمى‌ و دلسوز بود، مردم را نيز به مهربانى‌ و احسان دعوت مى‌‏نمود. متواضع و خوش اخلاق بود و به حوارييّن نيز سفارش مى‌‏فرمود كه نسبت به ديگران متواضع و مهربان باشند.
روزى‌ به حوارييّن فرمود: از شما خواهشى‌ دارم.
گفتند:بگوييد كه ما تسليم هستيم، هر چه بخواهيد انجام‏ مى‌‏دهيم.
هيچ نافرمانى‌ نخواهيد كرد؟ نه.....هرگز نافرمانى‌ و تمرّد نمى‌‏كنيم. پس اينجا بنشينيد.
وقتى‌ همه نشستند، حضرت عيسى‌ ظرف آبى‌ را برداشت، گفت: حالا اجازه دهيد پاهاى‌ شما را بشويم، و با تواضع تمام، پاهاى‌ همه حوارييّن را شستشو داد. ما به اين كار سزاوارتر بوديم، حقّ اين بود كه ما پاهاى‌ شما را شستشو دهيم. نه....من به اين كار سزاوارترم، علما و دانشمندان بايد براى‌‏ مردم تواضع كنند و به آنان خدامت نمايند و چرك و پليدى‌ را از آنان دور سازند.
من پاى‌ شما را شستم تا شما و ديگران دانشمندن نيز اين چنين‏ براى‌ مردم تواضع كنيد و بدانيد كه با تواضع و فروتنى‌ دين و دانش ترويج مى‌‏شود نه با تكّبر و خودبينى‌. و همانطور كه گياه‏ در زمين نرم و آماده مى‌‏رويد، دين و دانش نيز در نفوس پاك و متواضع پرورش مى‌‏يابد.
با چنين روش خداپسندانه ‏اى‌ پيوسته بر پيروان حضرت عيسى‌ افزوده مى‌‏شد و او قدرت و نفوذ بيشترى‌ پبدا مى‌‏كرد. متأسفّانه بعضى‌ از علماى‌ دين يهود -كه خودخواه‏ و مستكبر بودند- از قدرت و نفوذ كلمه حضرت عيسى‌ به وحشت افتادند. منافع و جاه‏ و مقام خود را در خطر ديدند. به اين جهت در بيت المقدّس مجمعى‌ تشكيل دادند و حضرت عيسى‌ پيامبر پاك و بزرگ خدا را، به عنوان آشوبگر و ساحر معرّفى‌ نمودند و حاكم شهر را بر عليه او تحريك نمودند. جان حضرت عيسى‌ به خطر افتاد و ناچار شد كه در حال خفا به تبليغ بپردازد.
بسيارى‌ از مسيحيان بر اين عقيده ‏اند كه سرانجام حضرت عيسى‌ به وسيله بعضى‌‏ از آن يهوديان به صليب آويخته شد و به همين جهت شكل آن صليب را يك شكل مقدّس‏ مى‌‏شمارند. ولى‌ گروهى‌ ديگر از مسيحيان به دار آويخته شدن حضرت عيسى‌ را قبول‏ ندارند، مى‌‏گويند: مى‌‏خواستند مسيح را به صليب بكشند امّا اشتباها يك نفر يهودى‌ را كه در شكل با مسيح شباهت هايى‌ داشت گرفتند و به دار زدند و به اين صورت عيسى‌ از قتل نجات يافت. قرآن كريم نيز بر اين عقيده است كه واقع مطلب بر مسيحيان مشتبه شده‏ و حضرت عيسى‌ به دار آويخته نشده است.
عدّه ‏اى‌ از مسيحيان، عيسى‌ را پسر خدا مى‌‏دانند، مى‌‏گويند عيسى‌ پسر خدا بود، تن به كشته شدن تا وسيله‏ اى‌ باشد براى‌ نجات معصيت كاران، امّا قرآن كريم اين پندار موهوم را رد مى‌‏كند و مى‌‏گويد: حضرت عيسى‌ پيامبر خدا و بنده ممتاز خدا بود، نه پسر او، خدا هيچ پسر يا پسر خوانده‏ اى‌ ندارد، نه فرزند دارد و نه خود فرزند كسى‌ مى‌‏باشد و يگانه‏ اى‌ است كه هيچ و هيچ كسى‌ همانند او نيست. قرآن مى‌‏گويد:سعادت و رستگارى‌ هر انسانى‌ در گرو اعمال اوست و هيچ كس بار گناه ديگرى‌ را بر دوش‏ نمى‌‏كشد، قرآن مى‌‏گويد: حضرت عيسى‌ نجات بخش مردم هست امّا نه بر اساس اين‏ پندار موهوم، بلكه بر اين اساس كه او پيامبر بزرگ خدا و راهنماى‌ دلسوز مردم بود و هر كس كه واقعا به دستورات رهايى‌ بخش او عمل كند رستگارى‌ مى‌‏گردد و مورد رحمت و مغفرت پروردگار قرار مى‌‏گيرد.
آيين حضرت مسيح و گفته ‏هاى‌ آسمانى‌ او در اثر دخالت هاى‌ ناروا تحريف شد. چندين مذهب و فرقه پديد آمد و كتاب اصلى‌ انجيل از بين رفت و اكنون كتاب هاى‌‏ چندى‌ كه با هم بسيار اختلاف دارند و به نام انجيل موجود است.
مهمترين فرقه‏ هاى‌ آيين مسيح كه هم اكنون پيروان زيادى‌ دارد، عبارتند از: 1-كاتوليك 2-ارتدوكس 3-پروتستان‏
 
آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏
قالَ اِنّى‌ عَبدُ اللّهِ اتانِىَ الكِتابَ وَ جَعَلَنى‌ نَبياً وَ جَعَلَنى‌ مُبارَكاً اَينَ ما كُنتُ وَ اَوصانى‌ بِالصَّلوةِ وَ الزَّكوةِ مادُمتُ حَيّاً وَ بَّراً بِوالِدَتى‌ وَ لَم‏ يَجعَلنى‌ جَبّاراً شَقيّاً. سوره مريم آيات 32-31-30
عيسى‌ گفت: البتّه من بنده خدا هستم او به من كتاب داده و مرا پيامبر خود قرار داده است و مرا هر كجا كه باشم پر خير و بركت قرار داده و به اقامه نماز و پرداخت زكات تا هنگامى‌ كه زنده هستم، سفارش نموده است و سفارش نموده كه نسبت به مادرم نيكوكار باشم و نخواسته كه من ستمكار و بدبخت باشم.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

منتشرشده در نبوت
دوشنبه, 16 دی 1398 ساعت 09:33

گام یازدهم


قرآن كتاب جاويدان آسمانى‌


قرآن كتاب دينى‌ ما مسلمانان است كه براى‌ راهنمايى‌ و تربيت انسان، از طرف‏ خدا بر حضرت محمد -صلى‌ اللّه عليه و آله- نازل شده است.
قرآن مجيد يكصد و چهارده سوره دارد. مى‌‏دانيد سوره به چه مقدار از آيات قرآن‏ گفته مى‌‏شود؟ به آن قسمتى‌ كه با بسم اللّه الرّحمن الرّحيم شروع مى‌‏شود و تا بسم اللّه‏ سوره ديگر ادامه دارد. و خوب است بدانيد كه سوره‏ هاى‌ قرآن جز سوره توبه كه با برائت از مشركين پيمان شكن آغاز مى‌‏شود، همه با بسم اللّه شروع مى‌‏شوند.
كوچكترين سوره ‏ى‌ قرآن -كه بيشتر از چهار آيه كوتاه نيست- سوره كوثر مى‌‏باشد. و بزر گترين سوره‏ ها، سوره بقره است كه 286 آيه دارد. اوّلين سوره‏ اى‌ كه بر پيغمبر نازل شد سوره علق و آخرين سوره، سوره النصر مى‌‏باشد.
آيات قرآن يك مرتبه بر پيامبر اكرم نازل نشده است، بلكه در سول 23 سال‏ پيامبرى‌ آن حضرت به مناسبت‏ هاى‌ مختلف و حوادثى‌ كه پيش مى‌‏آمد، تدريجا بر پيامبر نازل مى‌‏شده است مثلا گاهى‌ فقط يك آيه و گاهى‌ چند آيه و گاهى‌ يك سوره فرود مى‌‏آمده‏ است. مى‌‏دانيد كه پيامبر ما سيزده سال در مكّه مشغول ارشاد و هدايت مردم بود، سوره‏ هايى‌ را كه در اين مدّت بر پيامبر نازل شده، سوره ‏هاى‌ مكّى‌ مى‌‏گويند و تعداد ديگرى‌ را كه در ده سال بعد در مدينه نازل شده «مدنى‌» مى‌‏نامند.
قرآن بوسيله يكى‌ از فرشتگان پروردگار كه نامش جبرئيل مى‌‏باشد، نازل مى‌‏شد. جبرئيل عين الفاظ و كلمات قرآن را براى‌ پيامبر فرود مى‌‏آورد. هر گاه آيه ‏اى‌ نازل‏ مى‌‏شد، پيامبران آن را بر مردم مى‌‏خواند و جمعى‌ از نويسندگان مورد اعتماد، عين آيات را مى‌‏نوشتند و جمع آورى‌ مى‌‏كردند. يكى‌ از نويسندگان، حضرت على‌ عليه السّلام بود كه‏ تمام آيات قرآن را با كمال دقت و به همان ترتيبى‌ كه نازل مى‌‏شد، مى‌‏نوشت و نگهدارى‌‏ مى‌‏كرد و اگر گاهى‌ هنگام نزول آيه با آياتى‌ حاضر نبود، وقتى‌ كه حضار مى‌‏شد، پيامبر آيه‏ ها را برايش مى‌‏خواند و مى‌‏فرمود اين آيات در غياب تو نازل شده است، اينها را هم‏ بنويس. به علاوه بسيارى‌ از مسلمانان كه نوشتن نمى‌‏دانستند عين آيات سوره ‏ها را با كمال دقت حفظ مى‌‏كردند و براى‌ ديگران قرائت مى‌‏نمودند؛ عدّه زيادى‌ از مسلمانان، همه آيات و سوره ‏ها را كه تا آن زمان نازل شده بود، حفظ بودند كه اين عده حافظان‏ قرآن ناميده مى‌‏شدند و بعضى‌ ديگر مقدارى‌ از قرآن را از برداشتند.
پيامبر مسلمانان را به حفظ قرآن تشويق و ترغيب مى‌‏فرمود تا جايى‌ كه حفظ قرآن يكى‌ از افتخارات و امتيازات مسلمانان به شمار مى‌‏رفت.
بعد از وفات پيغمبر -صلى‌ اللّه عليه و آله- حضرت علىّ بن ابيطالب علیه السلام، آنچه‏ نگاشته بود با دقّت تمام جمع آورى‌ نمود و همه را در يك مجموعه با همان ترتيبى‌ كه نازل‏ شده بود تنظيم كرد و نگهدارى‌ فرمود.
چند ماه بعد از وفات پيامبر، گفته شد كه اگر حافظان قرآن تدريجا بميرند يا در جنگ ها شهيد شوند، چه پيش خواهد آمد؟ لذا تصميم گرفتند از قرآن مكتوب بيشتر محافظت و نگهدارى‌ كنند بدين جهت، چند نفر به دستور ابوبكر خليفه اول، نسخه ‏هاى‌‏ مختلف قرآن را جمع آورى‌ و مقابله كردند و با محفوظات حافظان قرآن تطبيق نمودند و نسخه‏ هايى‌ كه مورد اعتماد كامل بود، برگزيدند و از روى‌ آنها نسخه‏ هاى‌ ديگرى‌ تهيّه‏ كرده و به ساير بلاد اسلامى‌ فرستادند. خوب است اين نكته را بدانيد كه در آن زمان در خطّ عربى‌ هنوز نقطه و اعراب‏ گذارى‌ مرسوم نبود و اين قرآن‏ ها بدون نقطه و اعراب‏ نوشته مى‌‏شد.
در زمان خليفه سومّ كه اسلام گسترش بيشتر يافته بود، بى‌‏نقطه بود و بى‌‏اعراب‏ بودن آيات قرآن از يك طرف و گوناگونى‌ لهجه‏ ها، اختلافاتى‌ را در تلفّظ برخى‌ از كلمات به وجود آورده بود، لذا خليفه سوّم با مشورت و صلاحديد گروهى‌ از اصحاب‏ رسول خدا دستور داد تا عدّه ‏اى‌ از نويسندگان، آيات و سوره‏ هاى‌ قرآن را با لهجه پيامبر -كه همان لهجه حجاز بود- با مقايسه همه نسخه‏ هاى‌ موجود بنويسند و با همكارى‌‏ حافظان قرآن يك نسخه درست و كامل بر گزينند تا آن نسخه، قرآن رسمى‌ و قابل اعتماد باشد. آنگاه از روى‌ آن قرآنهاى‌ متعددّى‌ نوشتند و به مراكز مهمّ سرزمين اسلام‏ فرستادند. ولى‌ اين نسخه هم بدون نقطه و اعراب بود و به همين جهت خواندن آن مشكل‏ بود. در سال هاى‌ (50-53 هجرى‌) قرآن اعراب‏ گذارى‌ شد و بعدها در زمان عبدالملك‏ مروان نقطه گذارى‌ نيز شد و مسلمين در طول زمان، قرآن را با فداكاري هاى‌ بسيار به همان گونه، حفظ و حراست كرده و به دست ما رسانده ‏اند و قرآنى‌ كه اكنون در دست‏ ماست از روى‌ همان نسخه اصلى‌ تهيّه شده است و بدون هيچ كم و زيادى‌ به دست ما رسيده است.
در اين كتاب عظيم آسمانى‌ با خواست و اراده نافذ پروردگار و فداكارى‌ و همّت‏ مسلمين كوچكترين تغييرى‌ در طول تاريخ رخ نداده و كمترين تحريفى‌ به وجود نيامده‏ است.
قرآن كتابى‌ است كامل و جامع كه هر آنچه انسان براى‌ تربيت و هدايت به آن‏ نيازمند است، بطور كلّى‌ در بردارد و سعادت دنيا و آخرت انسان هايى‌ را كه به دستورها و رهنمودهايش عمل مى‌‏كنند، كاملا تأمين مى‌‏نمايد.
آنچه در قرآن آمده است، در چند بخش كلّى‌ زير مى‌‏توان به فهرست بيان كرد:
1-دعوت به تفكّر و تدّبر در اسرار و رموز آفرينش جهان.
2-خداشناسى‌، صفات خدا، توحيد، مبارزه با شرك، معاد، توصيف بهشت و دوزخ و قيامت، نبوّت و امامت و شفاعت، ملائكه و معجزات پيامبران.
3-چگونگى‌ دعوت پيامبران، شرح كوشش ها و فداكاري هاى‌ آنان در راه ارشاد و هدايت مردم، داستان مبارزات طولانى‌ و خستگى‌ ناپذير آنان با طاغوتها و ستمگران و مستكبران تاريخ.
4-دعوت به اسلام و دعوت به مبارزه با شرك و نفاق.
5-تكاليف و عبادت ها مانند: نماز، روزه، وضو، غسل، تيممّ، حّج، زكوة، جهاد....
6-احكام و قوانين اجتماعى‌.
7-اخلاق بد و نيك و دعوت به تخلّق به اخلاق نيك. 
اكنون كه با توجّه و عنايت خاصّ پروردگار متعال، با جهاد و فداكارى‌ مسلمان ها در حراست و حفظ قرآن، اين كتاب بزرگ الهى‌ بدون هيچ تغيير و تحريفى‌ به دست ما رسيده است، بايد اين پيام گرانقدر الهى‌ را ارج نهيم و در نگهداشتن، شناختن و فهميدن‏ مطالب و اجراى‌ دستورها، و رهنمودهاى‌ آن بكوشيم و فداكارى‌ و جهاد كنيم. درست‏ خواندن آن را خوب ياد بيگريم، از علوم و معارف آن بهره‏ مند گرديم، برنامه‏ هاى‌ نورانى‌‏ و حيات‏بخش آن را در جامعه خويش هر چه بهتر و دقيق‏تر بكار بنديم و به اجرا در آوريم؛ «تا در دنيا با آگاهى‌ و سربلندى‌ و عزّت و آزادى‌ زندگى‌ كنيم و در آخرت به‏ بلندترين مقام يك انسان، به اجرا كبير و رضايت و رضوان پروردگار برسيم.

آيه‏ اى‌ از قرآن كريم‏
اِنَّ هذَا القُرآنَ يَهدىِ لِلَّتى‌ هِىَ اَقوَمُ وَ يُبَشّرُ المُؤمِنينَ الّذينَ يَعمَلوُنَ‏ الصّالحِاتِ اَنَّ لَهُم اَجراً كبيراً. سوره اسراء آيه 9
البتّه اين قرآن مردم را به استوارترين راه زندگى‌ هدايت مى‌‏كند و بشارت مى‌‏دهد به مؤمنينى‌ كه اعمال صالح انجام مى‌‏دهند كه براى‌‏ آنان اجر كبيرى‌ در پيش است.

 

برگرفته از کتاب آموزش دین آقای ابراهیم امینی

منتشرشده در نبوت

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ... از نور آن ( قرآن ) شفا بخواهيد كه درمان سينه ‏هاست... امام علی علیه السلام

با عنایت الهی کلاس هفتگی تفسیر برادران روز دوشنبه 98/10/16 در مؤسسه فرهنگی قرآن و عترت فدک سبز طوس برگزار گردید که از باب مقدمه تفسیر سوره نباء به تجزیه و ترکیب آیات 15 تا 21 این سوره پرداخته شد.

منتشرشده در اخبار

تقویم

« ژانویه 2020 »
دوشنبه سه‌شنبه چهارشنبه پنچ‌شنبه جمعه شنبه یک‌شنبه
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    

طرح و برنامه

معارف

مسابقات

آرشیو